داستان کوتاه زبان انگلیسی با معنی – داغ ننگ (قسمت پانزدهم)

خواندن داستان های انگلیسی به فارسی به زبان آموزان کمک می کند به راحتی بتوانند جمله بندی کنند و در مکالمات استفاده کنند. و یا حتی می توانند درک کنند که از کلمات کجا و چه موقع استفاده کنند. خواندن داستان مهارت reading شما را تقویت می کند و علاوه بر آن لغات و اصطلاحات زیادی را فرا خواهید گرفت. سایت languagedownload.ir تمامی این مطالب را به صورت رایگان برای شما عزیزان قرار می دهد تا در جهت پیشرفت و پیشروی زبان آموزان کمکی کرده باشد. لینک هایی که در زیر مشاهده می کنید، پکیج و نرم افزار فوق العاده کاربردی آموزش زبان انگلیسی به فارسی است که با تهیه آنها به راحتی می توانید زبان انگلیسی را همراه با نکات کاربردی فرا بگیرید.

اکنون قسمت پانزدهم از داستان “داغ ننگ” را همراه با ترجمه فارسی در این پست قرار می دهیم:

Arthur Dimmesdale – Chapter 5

The young minister, Arthur Dimmesdale, was a sick man. His face was always very white and his eyes were always tired.

کشیش جوان، آرتور دیمزدیل مردی بیمار بود. چهره اش همیشه رنگ پریده و چشمانش همیشه خسته بودند.

The townspeople were happy because Roger Chillingworth was his friend. “Maybe the old doctor can help him,” they thought.

مردم شهر خوشحال بودند، زیرا راجر چیلینگورث دوست او بود. آنها می اندیشیدند “شاید پزشک پیر بتواند به او کمک کند.”

Chillingworth moved into the same house as Dimmesdale. One day, Dimmesdale went into the doctor’s room and sat at his window.

چیلینگورث به همان خانه مورد سکونت دیمزدیل نقل مکان کرد. روزی دیمزدیل به اتاق چیلینگورث رفت و کنار پنجره نشست.

پیشنهادهای ویژه

دانلود کتاب داستان انگلیسی با معنی

بسته کامل کتابهای داستان انگلیسی (PDF, MP3)

صدها کتاب داستان سطح بندی شده، بهترین منبع برای یادگیری و تقویت زبان با داستان

داستانهای کوتاه طنز انگلیسی با ترجمه فارسی

نرم افزار داستانهای کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی (ویژه اندروید)

داستانهای کوتاه سطح بندی شده، همراه با فایل صوتی و هایلایت هوشمند و تمرین

اپلیکیشن درک مطلب و خواندن

نرم افزار تقویت درک مطلب انگلیسی (ویژه اندروید)

متن های مخصوص درک مطلب با ترجمه فارسی، همراه با فایل صوتی و هایلایت هوشمند و تمرین

The doctor worked at his desk and talked to the young minister. Suddenly, Dimmesdale heard a sound outside in the yard.

پزشک پشت میزش کار می کرد و با کشیش جوان حرف می زد. ناگهان دیمزدیل صدایی بیرون در حیاط شنید.

He looked down and saw Pearl with her mother. The little girl ran and danced in the yard. She was as beautiful as the day.

نگاه کرد و پرل را همراه مادرش دید. دختر کوچولو می دوید و در حیاط پایکوبی می کرد. او همچون روز زیبا بود.

Chillingworth left his desk and went to the window “That girl threw water at the Governor yesterday” he said. “What is she, do you think? Does she come from God or from the Devil?”

چیلینگورث میزش را ترک کرد و به طرف پنجره رفت. او گفت: “آن دختر دیروز آب پاکی را روی دست فرماندار ریخت. فکر می کنی او چیست؟ او را خداوند ساخته یا شیطان؟”

“I do not know,” the young minister quietly said.

کشیش جوان آرام گفت: “نمی دانم.”

Suddenly, Pearl looked up and saw the two men at the window. She threw a flower up at them and laughed.

ناگهان، پرل به بالا نگاه کرد و دو مرد را کنار پنجره دید. گلی را به طرف آنها انداخت و خندید.

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید
لطفا محصول اضافی مورد نظر را انتخاب کنید
اسکرول به بالا