Tag Archives: کتاب داستان انگلیسی با ترجمه فارسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

داستان های معروف انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت سیزدهم)

توسط | اسفند ۱۹, ۱۳۹۶

اکنون قسمت سیزدهم از فصل ششم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

The morning after that, Jo thought, "I want to be happy today. I'm going to go ice skating with Laurie."

بامداد روز بعد از آن، جو اندیشید: "امروز می خواهم شاد باشم. با لاری می روم اسکیت روی یخ."

She and Laurie walked down the road with their skates.

او و لاری به اسکیت هایشان در خیابان راه افتادند.

Amy watched them. She wanted to go too.

امی آنها را تماشا کرد. دلش می خواست او نیز برود.

 

Meg said to her, "Go afterthem. Kiss Jo, and say ' sorry ' again."

مگ به او گفت: "دنبالشان برو. جو را ببوس و دوباره بگو 'متاسفم'."

Amy walked to the river behind Jo and Laurie.

امی پی جو و لاری به سوی رودخانه راه افتاد.

Then Jo and Laurie started to skate, and Amy askated too.

سپس جو و لاری شروع به اسکیت کردند، و امی نیز اسکیت کرد.

Jo didn't look at her and Laurie didn't see her.

جو به او نگاه نکرد و لاری نیز او را ندید.

Then Amy moved away from them. The ice was thin there and suddenly – CRACK! She went down into the cold water.

سپس امی از آنان دور شد. یخ در آنجا نازک بود و ناگهان – کراک! او به درون آب سرد سرازیر شد.

"Help! Help me!" Amy called.

امی ندا داد: "کمک! کمکم کنید!"

Jo looked now.

اینک جو نگاه کرد.

"Oh, no! Amy!" She said. "We're coming, Amy!"

او گفت: "اوه، نه! امی! ما داریم می آییم، امی!"

Jo and Laurie quickly helped Amy out of the water.

جو و لاری شتابان به امی کمک کردند، او را از آب بیرون آوردند.

She was very cold. Her face and hands were blue.

او خیلی یخ کرده بود. چهره و دستانش کبود شده بودند.

They went home quickly, and Hannah went to Amy's bedroom with her.

آنان سریع به خانه رفتند، و هانا با امی به اتاق خوابش رفت.

Later, Jo was in Amy's room with her mother . They talked quietly.

بعدا، جو با مادرش در اتاق امی بودند. آنان به آرامی گفتگو می کردند.

"Is Amy going to get well?" Jo asked.

جو پرسید: " امی خوب می شود؟"

"Yes," Mrs. March said. "You came home very quickly. You helped her."

خانم مارچ گفت: " بله، شما خیلی سریع آمدید خانه. به او کمک کردید."

Jo said, " I was very angry with Amy, but now I'm sorry. I'm often angry. What can I do?

جو گفت: " از دست امی خیلی عصبانی بودم، ولی حالا پشیمانم. من اغلب عصبانی می شوم. چکار می توانم بکنم؟

She looked at her sister. She was beautiful with her yellow hair.

او به خواهرش نگریست. امی با موهای زردش زیبا بود.

Amy opened her eyes and looked at Jo.

امی چشم گشود و جو را نگریست.

They kissed, and they were friends again.

آنان یکدیگر را بوسیدند و دوباره آشتی کردند.

"Jo," said Mother, "You are very angry sometimes. You can stop that. Please try! But you're a good girl, and I love you."

مادر گفت: " جو، تو گاهی خیلی عصبانی می شوی. می توانی تمامش کنی. لطفا سعی کن! ولی دختر خوبی هستی، و من دوستت دارم."

Jo kissed her mother.

جو مادرش را بوسید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه و جذاب انگلیسی – زنان کوچک (قسمت یازدهم)

توسط | اسفند ۵, ۱۳۹۶

اکنون قسمت یازدهم از فصل پنجم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Amy walked to Mr. Davis’s table at the front of the room.

امی به سوی میز آقای دیویس در جلوی اتاق رفت.

He said, “Never bring candy to school again! Do you hear me?”

(آموزگار) گفت: " دیگر هیچوقت شیرینی به مدرسه نیاور! می شنوی؟"

“Yes, Mr. Davis,” Amy said.

امی گفت: " بله آقای دیویس."

Then he said, “Your hand, Miss March.”

سپس (آموزگار) گفت: " دستت، دوشیزه مارچ."

Amy closed her eyes, and Mr. Davis hit her hand.

امی چشمانش را بست، و آقای دیویس روی دستش زد.

“Now stand here at my table,” he said. “Don’t move.”

او گفت: "حالا همینجا کنار میز من بایست. تکان نخور."

Amy’s face was red and she was very unhappy.

چهره ی امی سرخ شده بود و او بسیار غمزده بود.

Later, the teacher said, “You can sit down now, Miss March.”

بعدا، آموزگار گفت: "حالا می توانی بنشینی، دوشیزه مارچ."

But Amy didn’t sit down. She didn’t talk to Mr. Davis or the girls. She was angry and unhappy. She went home.

ولی امی ننشست. او با آقای دیویس یا دختران حرف نزد. او خشمگین و غمزده بود. او به خانه رفت.

“Amy, what’s wrong?” Mrs. March asked. “Why are you home from school early?”

خانم مارچ پرسید: "امی چی شده؟ چرا زود از مدرسه آمدی؟"

Amy said, “Mr. Davis hit me because I had candy at school.”

امی گفت: "  آقای دیویس مرا زد چون شیرینی به مدرسه برده بودم."

Mrs. March was angry now.

اکنون خانم مارچ خشمگین بود.

“Mr. Davis hit you!” she said. “That’s not right, and I’m going to write a letter to the school. You can stay at home. Beth’s teacher can teach you too.”

او گفت: " آقای دیویس تو را زد! این درست نیست، و من نامه ای به مدرسه می نویسم. تو می توانی در خانه بمانی . معلم بت به تو هم می تواند درس بدهد."

“Good,” Amy said.

امی گفت: " خوب است."

“But Amy,” Mrs. March said, “You were bad. Mr. Davis doesn’t like candy at school, and you know that.”

خانم مارچ گفت: " ولی امی، تو بد بودی. آقای دیویس از شیرینی در مدرسه خوشش نمی آید و تو این را می دانی."

Amy thought about that. Then she said, “Yes, I wasn’t very good. I wanted to be important, and that was wrong. I’m sorry.”

امی در این مورد اندیشید.  سپس او گفت: "بله، من خیلی خوب نبودم. من می خواستم مهم باشم، و این اشتباه است. متاسفم."

Amy’s mother and her sisters looked at her and smiled.

مادر امی و خواهرانش به او نگریستند و لبخند زدند.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت ششم)

توسط | بهمن ۲, ۱۳۹۶

اکنون قسمت ششم از فصل سوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

At the party, the music played and Meg danced.

در مهمانی، موسیقی نواخته شد و مگ رقصید.

A tall boy with red hair walked across the room to Jo. "Can we dance?" he asked her.

پسر بلند بالای مو سرخی از سوی دیگر اتاق به سوی جو رفت. او از جو درخواست کرد: "می توانیم برقصیم؟"

 

Jo wanted to dance, but she thought about the burn on her dress. She smiled and said "no".

جو دلش می خواست برقصد، ولی به محل سوختگی روی لباسش فکر کرد. او لبخندی زد و "نه" گفت.

Then she went quickly into a small, quiet room. But the Laurence boy was there.

سپس او شتابان به درون یک اتاق کوچک و ساکت رفت. ولی پسر لارنس آنجا بود.

"Oh! I am sorry, I didn't see you." Jo said. She looked at him. "You live in the big house near our house. My name's Josephine March, but people call me Jo."

جو گفت: " اوه! (واقعا) متاسفم، شما را ندیدم." او به پسرک نگاه کرد (و ادامه داد) "شما در خانه ی بزرگ نزدیک خانه ما زندگی می کنید. اسم من جوزفین مارچ است ولی همه مرا جو صدا می زنند."

The boy smiled. "Hello. I'm Laurie," he said.

پسر لبخند زد و گفت: " سلام، من لاری هستم."

"Laurie Laurence?" Jo asked.

جو پرسید: " لاری لارنس؟"

My name's Theodore, but I don't like it because boys call me "Dora". Now I'm Laurie." he said.

لاری گفت: "اسم من "تئودور" است. ولی من ازش خوشم نمی آید چون پسرها مرا "دورا" صدا می زنند. حالا من لاری هستم."

"We loved your Christmas present, do you like parties?" Jo said.

جو گفت: "ما هدیه کریسمس شما را خیلی دوست داشتیم. شما از مهمانی ها خوشتان می آید؟"

"sometimes. I was in France for years, and I don't know people there."

"گاهی. من سال ها در فرانسه بودم و مردم آنجا را نمی شناسم."

"France! Can you talk French?" Jo said.

جو گفت: "فرانسه! می توانید فرانسوی حرف بزنید؟

Jo and Laurie talked and talked. Laurie liked music. "Listen to the Piano! Let's go and dance." Jo said.

جو و لاری حرف زدند و حرف زدند. لاری به موسیقی علاقه داشت. جو گفت: "پیانو را گوش کنید! بیایید برویم و برقصیم."

"Yes, let's do that," Laurie said.

لاری گفت: " بله، بیایید همین کار را بکنیم."

"Oh! I can't…." Jo said suddenly.

ناگاه جو گفت:"نه! نمی توانم…"

"Why?" Laurie asked.

لاری پرسید: "چرا؟"

"I have a burn in the back of my dress. I can't dance."

"پشت لباسم یک جای سوختگی هست. نمی توانم برقصم."

Laurie smiled. "People aren't going to look, please come." he said.

لاری لبخند زد. "مردم نگاه نمی کنند. خواهش میکنم بیایید."

The party finished and Jo and Meg went home. They went up to their bedroom.

مهمانی به پایان رسید و جو و مگ به خانه رفتند. آنان به اتاق خوابشان در (طبقه) بالا رفتند.

Amy and Beth were in bed, but they quickly opened their eyes.

امی و بت در رختخواب بودند، ولی فورا چشمانشان را گشودند.

Amy said, "Did you have a good time?"

امی گفت: "خوش گذشت؟"

"Oh yes" Meg said.

مگ گفت: " اوه بله."

"And you, Jo?" Beth asked.

بت پرسید: "تو چی، جو؟"

"Yes, I had a good time too, Here's some candy from the party." Jo said.

جو گفت: "آره، به من هم خوش گذشت. این هم مقداری شیرینی مهمانی."

They talked for a long time about the party and about Laurie.

آنان مدت طولانی را صحبت کردند، درباره مهمانی و درباره لاری.

پایان فصل سوم

 

 

One thought on “داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت ششم)

  1. kaveh

    خیلی خوب بود ،، من اینجارو اتفاقی از گوگل پیدا کردم . با اجازتون من اینجارو به ۲ تا از دوستام تو تلگرام فرستادم  ممنون

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت اول)

توسط | دی ۱۳, ۱۳۹۶

سایت languagedownload.ir که کامل ترین سایت آموزش زبان انگلیسی می باشد؛ تا کنون بسیاری از مجموعه ها و محصولات متنوعی را در اختیار علاقه مندان به یادگیری زبان انگلیسی، آلمانی، فرانسه و بسیاری از زبان های دیگر قرار داده است. همچنین آموزش های بسیاری را به صورت رایگان در خدمت شما عزیزان قرار داده است. این سایت تصمیم دارد تا در پیشرفت شما عزیزان، تمام تلاش خود را بکار گیرد تا بهترین و بیشترین موفقیت ها، نصیب شما کاربران عزیز گردد.

اکنون سایت لنگوئیج دانلود قصد دارد، روزانه داستان های کوتاه زبان انگلیسی را در اختیار شما عزیزان قرار دهد. این داستان ها همراه با ترجمه فارسی می باشند. این داستان های کوتاه به زبان آموزان کمک می کنند تا مهارت Reading خود را تقویت کرده و بتوانند با کلمات و اصطلاحات جدید و متنوع آشنا شوند. همچنین زبان آموزان می توانند از این کلمات و اصطلاحات در ساخت جمله برای برقراری مکالمه و یا نوشتن متن یا مطلبی استفاده کنند. در واقع خواندن کتاب داستان، به تنهایی می تواند بسیاری از مهارت های شما را حدودی تقویت کرده و در برقراری مکالمه، شما را یاری دهد. یادگیری کلمات و اصطلاحات در متن و داستان ها بسیار سریع و آسان می باشد، زیرا با نحوه استفاده آنها به راحتی آشنا می شوید و می دانید که از آنها کجا و چه موقع استفاده کنید.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های کوتاه انگلیسی همراه با ترجمه فارسی

 

اکنون داستان کوتاهی را برای شما آماده کرده ایم که هر روز بخشی از آن را در اختیار شما زبان آموزان عزیز قرار می دهیم. نام این داستان کوتاه "زنان کوچک" می باشد که همراه با ترجمه فارسی است. قسمت اول این داستان را، با کلیک بر روی دکمه "ادامه مطلب" می توانید مشاهده کنید:

 

Chapter 1 – A letter from father      (فصل ۱ – نامه ای از پدر)

It was two days before Christmas. Meg, Jo, Beth and Amy March were sisters.

دو روز پیش از کریسمس بود. "مِگ" ، "جو" ، "بت" و "اِمی مارچ" خواهر بودند.

Meg was sixteen and she was very beautiful. She had big eyes and beautiful long brown hair.

مگ شانزده ساله و بسیار زیبا بود. او چشمانی درشت و موهای زیبای بلند خرمایی داشت.

Jo was fifteen. She was tall and thin. She had dark eyes and long brown hair.

جو پانزده سال داشت. او بلند و لاغر بود. چشمان تیره و موهای بلند خرمایی داشت.

Beth was thirteen. She was very quiet.

بت سیزده ساله بود. او بسیار ساکت بود.

Little Amy had blue eyes and yellow hair.

امی کوچولو چشمان آبی و موهای زرد داشت.

It was six in the evening and the girls at home. they talked about Christmas.

ساعت شش شامگاه بود و دختران در خانه بودند. آنان راجع به کریسمس گفتگو می کردند.

Jo wasn't happy. "It's Christmas and we aren't going to have any presents!" she said.

"جو" خوشحال نبود. او گفت: "کریسمس است ولی ما هدیه ای نخواهیم گرفت!"

Meg looked at her old dress. "I know, Jo," she said. "But we don't have much money."

مگ به لباس کهنه اش نگاه کرد. او گفت: "می دانم جو، ولی ما پول زیادی نداریم."

Amy said: "My friends are going to have presents. I want some presents too."

امی گفت: " دوستان من هدیه می گیرند. من هم هدیه می خواهم."

Beth smiled. "We don't have any money," she said. "But we have Mother and Father, and we're happy."

بت لبخند زد. او گفت: " ما هیچ پولی نداریم. ولی پدر و مادر را داریم، و خوشبختیم."

Jo didn't smile. She said, "we don't have Father. He's away in the war and he isn't coming back for Christmas."

جو لبخند نزد. او گفت: " ما پدر را نداریم. او دور دست ها در جنگ است و برای کریسمس برنمی گردد."

"Maybe he isn't going to come back," the girls thought. But they didn't say it.

دخترها اندیشیدند: "شاید او برنگردد." ولی آن را به زبان نیاوردند.

"We have a little money," Meg said. "What can we buy?"

مگ گفت: "یک کم پول داریم. چه می توانیم بخریم؟"

"I want a new book," Jo said. She loved reading. "And I'd like some pens," Amy said.

جو گفت: " من یک کتاب جدید می خواهم." او عاشق خواندن بود. امی گفت: "من هم چندتا قلم دوست دارم."

"I don't  want any presents," Beth said. "Let's buy presents for Mother. We can put them on the table for her on Christmas Day."

بت گفت: "من هیچ هدیه ای نمی خواهم. بیایید برای مادر کادو بخریم. می توانیم روز کریسمس آنها را روی میز بگذاریم."

be continued……                  ادامه دارد…

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *