Tag Archives: پر فروش ترین داستان های انگلیسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

داستان های خواندنی زبان انگلیسی به فارسی – داغ ننگ (قسمت نهم)

توسط | مرداد ۳, ۱۳۹۷

خواندن داستان های انگلیسی به فارسی به زبان آموزان کمک می کند به راحتی بتوانند جمله بندی کنند و در مکالمات استفاده کنند. و یا حتی می توانند درک کنند که از کلمات کجا و چه موقع استفاده کنند. خواندن داستان مهارت reading شما را تقویت می کند و علاوه بر آن لغات و اصطلاحات زیادی را فرا خواهید گرفت. سایت languagedownload.ir تمامی این مطالب را به صورت رایگان برای شما عزیزان قرار می دهد تا در جهت پیشرفت و پیشروی زبان آموزان کمکی کرده باشد. لینک هایی که در زیر مشاهده می کنید، پکیج و نرم افزار فوق العاده کاربردی آموزش زبان انگلیسی به فارسی است که با تهیه آنها به راحتی می توانید زبان انگلیسی را همراه با نکات کاربردی فرا بگیرید.

 

– فوق العاده ترین نرم افزار اندروید مکالمه انگلیسی به فارسی همراه با نکات و لغات مهم

– کامل ترین و بهترین پکیج آموزش زبان انگلیسی به فارسی

 

اکنون قسمت نهم از داستان "داغ ننگ" را همراه با ترجمه فارسی در این پست قرار می دهیم:

Little pearl – Chapter 3

A short time later, Hester left the prison. She moved into a small house outside the town. She had no friends, but she was always busy.

کمی بعد هستر زندان را ترک کرد. به خانه کوچکی بیرون شهر رفت. او دوستانی نداشت، ولی همیشه سرگرم بود.

She made beautiful clothes for her daughter. When people saw these clothes, they wanted Hester to make beautiful things for them too.

برای دخترش لباس های زیبا می دوخت. وقتی مردم این لباس ها را می دیدند، از هستر می خواستند که برای آنها هم لباس های زیبا بدوزد.

She started to get money from her work. She used some money for food, but she gave a lot of money away.

کم کم از کارش پول بدست می آورد. او مقداری از پول را برای تهیه غذا خرج می کرد ولی بیشتر پول را اینجا و انجا می داد.

 

People said bad things to her when they saw her in the street. They were unfriendly when she visited their houses. Children followed her in town and shouted at her.

مردم وقتی او را در خیابان می دیدند به او بد می گفتند. وقتی او از خانه های آنها دیدن می کرد با او نامهربان بودند. کودکان در شهر دنبالش می افتادند و سر او داد می کشیدند.

Some people saw the scarlet letter on her breast and turned away. Church ministers looked coldly at her and talked to her about punishment and God.

برخی مردم حرف قرمز روی سینه اش را می دیدند و از او فاصله می گرفتند. کشیش های کلیسا به سردی به او نگاه می کردند و با او درباره مجازات و خدا صحبت می کردند.

In their eyes, the scarlet letter shone red hot on her breast with fire from the Devil. Hester felt angry with the ministers, but she never showed her feelings. She always looked at the ground and walked away.

به چشم آنان، حرف قرمز بسان گرمای سوزانی بر سینه او از آتش شیطان بود. هستر از کشیش ها خشمگین  می شد، ولی هرگز احساساتش را نشان نمی داد. همیشه به زمین نگاه می کرد و می گذشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های جالب و خواندنی انگلیسی به فارسی – داغ ننگ (قسمت پنجم)

توسط | تیر ۷, ۱۳۹۷

خواندن داستان های انگلیسی به فارسی به زبان آموزان کمک می کند به راحتی بتوانند جمله بندی کنند و در مکالمات استفاده کنند. و یا حتی می توانند درک کنند که از کلمات کجا و چه موقع استفاده کنند. خواندن داستان مهارت reading شما را تقویت می کند و علاوه بر آن لغات و اصطلاحات زیادی را فرا خواهید گرفت. سایت languagedownload.ir تمامی این مطالب را به صورت رایگان برای شما عزیزان قرار می دهد تا در جهت پیشرفت و پیشروی زبان آموزان کمکی کرده باشد. لینک هایی که در زیر مشاهده می کنید، پکیج و نرم افزار فوق العاده کاربردی آموزش زبان انگلیسی به فارسی است که با تهیه آنها به راحتی می توانید زبان انگلیسی را همراه با نکات کاربردی فرا بگیرید.

 

– فوق العاده ترین نرم افزار اندروید مکالمه انگلیسی به فارسی همراه با نکات و لغات مهم

– کامل ترین و بهترین پکیج آموزش زبان انگلیسی به فارسی

 

اکنون قسمت پنجم از داستان "داغ ننگ" را همراه با ترجمه فارسی در این پست قرار می دهیم:

Hester Prynne – Chapter 1

"Hester Prynne" he said. "You have to tell us the name of the child's father. It will help you in the eyes of God. Tell us, please."

او گفت: "هسترپرین، باید نام پدر بچه را به ما بگویی. در پیشگاه خدا، این به تو کمک خواهد کرد. لطفا بگو."

"I will not" Hester said.

هستر گفت: "نمی گویم."

"Woman!" John Wilson said loudly. "Listen to the good young man. Tell us the name of the father. Say that you are sorry. Then maybe we will take the scarlet letter from your breast."

جان ویلسون با صدای بلند گفت: "زن، به مرد جوان نیک گوش بده. نام این پدر را بگو. بگو که متاسف هستی. سپس شاید حرف قرمز را از روی سینه ات برداریم."

"Never!" Hester answered loudly. She turned to the young minister again and looked into his eyes. "The scarlet letter is not only on my breast:" she said. "It is inside my heart. You cannot take it from me."

هستر با صدای بلند پاسخ داد: "هرگز!" دوباره به طرف کشیش جوان برگشت و به چشمان او نگاه کرد. او گفت: "حرف قرمز نه تنها روی سینه ام، در قلبم هم هست. نمی توانید آن را از من بگیرید."

 

"Speak!" somebody in the crowd shouted. "Give your child a father!"

کسی از میان جمعیت فریاد زد: "حرف بزن! بچه را صاحب پدر کن!"

"I will not speak," said Hester. "My child has a Father in Heaven. She will never have a father in this world."

هستر گفت: "حرف نمی زنم. فرزند من پدری در آسمان دارد. در این دنیا هرگز پدری نخواهد داشت."

Hester stood for four long hours on the platform in the town square. The old minister shouted at her, but she did not listen. She watched the crowd.

همسر مدت چهار ساعت روی سکو در میدان شهر ایستاد. کشیش پیر سر او داد می زد، ولی او نمی شنید. جمعیت را تماشا می کرد.

She could not take her eyes off the angry faces. Then at the back, she saw an old man. He had a tired, intelligent face. He looked  at her with a strange smile.

نمی توانست چشمانش را از چهره های خشمگین برگیرد. سپس در پس جمعیت پیرمردی را دید. او چهره ای خسته و خردمند داشت. با لبخند عجیبی به او نگاه می کرد.

"No, this is not possible," she thought.

هستر اندیشید: "نه. ممکن نیست."

The baby in her arms started to cry.

بچه در آغوشش به گریه افتاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه انگلیسی به فارسی – داغ ننگ (قسمت دوم)

توسط | خرداد ۱۲, ۱۳۹۷

خواندن داستان های انگلیسی به فارسی به زبان آموزان کمک می کند به راحتی بتوانند جمله بندی کنند و در مکالمات استفاده کنند. و یا حتی می توانند درک کنند که از کلمات کجا و چه موقع استفاده کنند. خواندن داستان مهارت reading شما را تقویت می کند و علاوه بر آن لغات و اصطلاحات زیادی را فرا خواهید گرفت. سایت languagedownload.ir تمامی این مطالب را به صورت رایگان برای شما عزیزان قرار می دهد تا در جهت پیشرفت و پیشروی زبان آموزان کمکی کرده باشد. لینک هایی که در زیر مشاهده می کنید، پکیج و نرم افزار فوق العاده کاربردی آموزش زبان انگلیسی به فارسی است که با تهیه آنها به راحتی می توانید زبان انگلیسی را همراه با نکات کاربردی فرا بگیرید.

 

– فوق العاده ترین نرم افزار اندروید مکالمه انگلیسی به فارسی همراه با نکات و لغات مهم

– کامل ترین و بهترین پکیج آموزش زبان انگلیسی به فارسی

 

اکنون قسمت دوم از داستان "داغ ننگ" را همراه با ترجمه فارسی در این پست قرار می دهیم:

Hester Prynne – Chapter 1

In the 1600s, Boston, Massachusetts, was only a small town. Outside the town there was a small, dark building. This was the prison.

در دهه ۱۶۰۰ بوستون، ماساچوست، تنها شهر کوچکی بود. بیرون شهر ساختمان سیاه کوچکی بود. اینجا زندان بود.

One morning in June a large crowd of people waited outside the prison door. They wore dark clothes.

یک روز صبح در ماه ژوئن جمعیت زیادی بیرون در زندان منتظر بودند. آنها لباس های تیره به تن داشتند.

"Hester Prynne is a child of the Devil," said an ugly woman in the crowd.

در میان جمعیت یک زن زشت رو گفت: "هستر پرین فرزند شیطان است."

 

"That is right," said a man in a tall, gray hat. "Why don't they punish her with fire?"

مردی با کلاه بلند خاکستری گفت: "درست است. چرا او را با آتش مجازات نمی کنند؟"

"Why don't they kill her?" a third person wanted to know.

شخص سوم می خواست بداند "چرا او را نمی کشند؟"

"Be quiet!" somebody called from the front of the crowd. "They are opening the prison door."

کسی در جلوی جماعت فریاد زد: "آرام! در زندان را باز می کنند."

The crowd was quiet. The door opened and a small man in black clothes came out. A woman in a colorful dress followed him.

جمعیت آرام شد. در باز شد و مرد کوچک اندامی با لباس های سیاه بیرون آمد. زنی با پیراهن رنگی در پی اش آمد.

She was a tall woman with a strong, beautiful face and large, dark eyes. Her long, black hair shone in the sunlight.

او زنی بلند قد با چهره ای استوار و زیبا و چشمانی بزرگ و سیاه بود. موی بلند سیاهش در نور خورشید می درخشید.

There was a baby in her arms and a big, red letter "A" on the front of her dress.

بچه ای در آغوشش و حرف بزرگ قرمز A روی سینه پیراهنش بود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های معروف انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت بیست و یکم)

توسط | اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۷

اکنون قسمت بیستم و یکم از فصل دهم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Chapter 10 – What is Love?  (عشق چیست؟)

Mrs. March came into the room. Meg and Jo kissed her.

خانم مارچ به درون اتاق آمد. مگ و جو او را بوسیدند.

Then Beth slowly opened her eyes and smiled.

سپس بت آهسته چشم گشود و لبخند زد.

Mrs. March stayed with her all night.

خانم مارچ تمام شب را کنار او ماند.

In the morning, Jo went into Beth's room.

بامدادان، جو به درون اتاق بت رفت.

 

 

"Mother, I want to talk to you," she said. "Mr. Brooke loves Meg. Did you know that? I don't like it."

او گفت: "مادر، می خواهم با شما صحبت کنم. آقای بروک مگ را دوست دارد. می دانستید؟ من خوشم نمی آید."

"I know," Mrs. March said. "John Brooke talked to your father and me in Washington. Does Meg love him too?"

خانم مارچ گفت: "می دانم. جان بروک در واشنگتن با پدرت و من صحبت کرد. مگ هم او را دوست دارد؟"

"I don't know." Jo said. "I don't know about love. I liked Mr. Brooke's letters about Father, and I like his eyes. But I want Meg here, at home with us."

جو گفت: "نمی دانم. از عشق چیزی نمی دانم. از نامه های آقای بروک درباره ی پدر خوشم می آمد، از چشمانش هم خوشم می آید. ولی دلم می خواهد مگ اینجا باشد، در خانه کنار ما."

"John's a very good man," said Mrs. March. "He helped Father. But don't think about it now. Christmas is coming."

خانم مارچ گفت: "جان مرد بسیار خوبی است، او به پدر کمک کرد. ولی حالا به این (چیزها) فکر نکن. کریسمس در راه است."

On Christmas Day, Beth was in bed but Amy was home again.

در روز کریسمس، بت (هنوز) در بستر بود ولی امی دوباره در خانه بود.

It was a good day. There were beautiful presents from Laurie and Mr. Laurence.

روز خوبی بود. هدایای زیبایی از لاری و آقای لارنس رسیده بود.

Then Laurie arrived.

سپس لاری رسید.

"And here's a big Christmas present for the March family!" he said.

او گفت: "این هم یک هدیه ی بزرگ کریسمس برای خانواده ی مارچ!"

He opened the door again, and there was Mr. March.

او دوباره در را گشود، و آقای مارچ آنجا بود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های زیبا و خواندنی انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت بیستم)

توسط | اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۷

اکنون قسمت بیستم از فصل نهم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Later in the week, Beth was very sick. Jo stayed with her. She washed her sister's face and talked to her.

بعدا در طول هفته، بت خیلی بیمار شد. جو کنارش ماند. او صورتش را می شست و با او حرف می زد.

But Beth didn't know Jo, Meg, or Hannah.

ولی بت جو، مگ یا هانا را نمی شناخت.

Jo wanted her mother, but her father was sick too. They didn't write to Mrs. March about Beth.

جو مادرش را می خواست، ولی پدرش نیز بیمار بود. آنان در مورد بت به خانم مارچ (چیزی) ننوشتند.

 

Dr. Bangs came every day.

دکتر بنگز هر روز می آمد.

One day, he looked at Beth and said, "Please write to Mrs. March now."

یک روز او بت را نگاه کرد و گفت: "لطفا حالا به خانم مارچ بنویسید."

The Laurie came to the house.

سپس لاری به خانه آمد.

"Your mother knows about Beth," he said. "Your father isn't very sick now, and she's coming home this evening. I didn't wait …"

او گفت: "مادرت در مورد بت می داند. پدرت حالا خیلی مریض نیست، و مادرت امروز عصر می آید خانه . من صبر نکردم …"

"Oh, Laurie!" Jo said. "Thank you!"

جو گفت: "اوه، لاری! متشکرم!"

In Beth's bedroom, Meg and Jo looked at Beth's face. It was white.

در اتاق خواب بت، مگ و جو به چهره ی بت نگریستند. سفید بود.

Jo thought, "Oh no, my sister's dead!"

جو اندیشید: "اوه نه، خواهرم مرده!"

She kissed her and said, "Goodbye Beth, goodbye."

او بت را بوسید و گفت: "خداحافظ بت، خداحافظ."

But Hannah looked at the child and smiled.

ولی هانا بت را نگاه کرد و لبخند زد.

"Beth isn't dead," she said. "She's sleeping! She's going to be well again!"

او گفت: "بت نمرده، خوابیده! او دوباره حالش خوب می شود!"

There was a noise at the door.

از سمت در صدایی آمد.

"Listen, girls!" Hannah said.

هانا گفت: "گوش کنید، دخترها!"

Laurie called, "She's here! Mrs. March is home!"

لاری ندا داد: "او آمده! خانم مارچ در خانه است!"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های جذاب و زیبای انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت نوزدهم)

توسط | اردیبهشت ۶, ۱۳۹۷

اکنون قسمت نوزدهم از فصل نهم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Chapter 9 – Beth is Sick  (بت بیمار می شود)

The girls said goodbye to their mother.

دختران به مادرشان بدرود گفتند.

Every day they did their work, but they thought about her.

هر روز کارشان را انجام می دادند، ولی به او می اندیشیدند.

One day, Beth said to Jo and Meg, "Please go and see the Hummels."

یک روز،بت به جو و مگ گفت: "لطفا بروید و هامل ها را ببینید."

"I can't go. Can you go, Jo?" Meg asked.

مگ گفت: "من نمی توانم بروم. تو می توانی، جو؟"

 

"No, I have a cold," Jo answered.

جو پاسخ داد: "نه، من سرما خورده ام."

"Can you go, Beth?" Meg asked.

مگ پرسید: "تو می توانی بروی، بت؟"

"I go every day, because Mother isn't here. But one child is very sick and I can't help her. Please go."

"من هر روز می روم، چون مادر اینجا نیست. ولی یکی از بچه ها خیلی مریض است و من نمی توانم کمکش کنم. لطفا برو."

"I can go tomorrow," Meg said.

مگ گفت: " من فردا می توانم بروم."

Beth went to the Hummel's house. Later, she came home. She was very unhappy.

بت به خانه ی هامل رفت. بعدا، به خانه آمد. او بسیار غمزده بود.

"What's wrong, Beth?" Jo asked.

جو پرسید: چه شده، بت؟"

"Oh, Jo. The child's dead. I stayed with her and Mrs. Hummel went to the doctor's house. He came, but the child was dead. It was scarlet fever. And now I'm sick too."

"اوه، جو. دخترک مرده. من کنارش ماندم و خانم هامل به خانه ی دکتر رفت. او آمد، ولی بچه مرده بود. مخملک بود. حالا من هم مریض شدم."

"Oh no!" Jo said. "I'm going to get Hannah."

جو گفت: "اوه، نه! می روم هانا را بیاورم."

Hannah looked at Beth and called Dr. Bangs.

هانا به بت نگاه کرد و دکتر "بنگز" را خبر کرد.

"Amy," Jo said, "you're going to Aunt March's house."

جو گفت: "امی، تو می روی به خانه ی عمه مارچ."

"No!" Amy said.

امی گفت: "نه!"

"Yes," Hannah said. "Do you want scarlet fever?"

هانا گفت: "آره، دلت مخملک می خواهد؟"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های جالب انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت شانزدهم)

توسط | فروردین ۲۲, ۱۳۹۷

اکنون قسمت شانزدهم از فصل هفتم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Two weeks later, Jo came into the house with a newspaper.

دو هفته بعد، جو با یک روزنامه به خانه آمد.

"Are there any good stories in the newspaper?" Meg asked.

مگ پرسید: "هیچ داستان خوبی در روزنامه هست؟"

 

"Yes," Jo said. "There's one good story."

جو گفت: "بله، یک داستان خوب هست."

"Please read it to us," Amy said.

امی گفت: "لطفا برایمان بخوان."

The three sisters listened.

سه خواهر گوش کردند.

"It's very good! Who's the writer?" Beth asked.

بت پرسید: "خیلی خوب است! نویسنده اش کیست؟"

"Your sister," Jo smiled.

جو لبخند زد: "خواهرتان."

"You! Meg said.

مگ گفت: "تو!"

"Yes, me!"

"بله، من!"

"It's very good!" Amy said.

امی گفت: "خیلی خوب است."

"Oh, Jo! Hannah said.

هانا گفت: "اوه، جو!"

Mother smiled and kissed her daughter. "Father's going to be very happy."

مادر لبخند زد و دخترش را بوسید. "پدر خیلی خوشحال خواهد شد."

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *