Tag Archives: پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی به فارسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

کاربردی ترین اصطلاحات زبان انگلیسی با ترجمه فارسی – درس هفدهم

توسط | فروردین ۳۰, ۱۳۹۷

اکنون درس هفدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس هفدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۷        ضعف های آدم ها۲  (People's weaknesses2)

۸٫ be wet behind the ears          خام بودن – جوان و بی تجربه بودن

(to be young and inexperienced)

 

A: Bob is going to start his own business.

B: I'm sure he'll go broke in a month. He's still wet behind the ears.

باب قصد دارد کار خودش را شروع کند.

مطمئنم طی یک ماه ورشکست خواهد شد. او هنوز خام و بی تجربه است.

 

 

۹٫ have too many irons in the fire        داشتن یک سر و هزار سودا

(to be doing too many things at the same time)      کنایه از حالتی است که شخصی می خواهد چندین کار یا امر مهم را باهم انجام دهد

 

A: Do you think Tom will graduate this semester?

B: I don't think so. He's studying and he's working in two places at the same time. He has too many irons in the fire.

فکر می کنی تام این ترم فارغ التحصیل خواهد شد؟

گمان نمی کنم. او هم درس می خواند و هم همزمان در دو جا کار میکند. یک سر دارد و هزار سودا.

 

 

۱۰٫ penny wise and pound foolish          صرفه جو یا دقیق در چیزهای کوچک ولی بی دقت و ولخرج در چیزهای بزرگ

(It is foolish to lose a lot of money to save a little money)

(کنایه از کسی که پول اندکی را صرفه جویی می کند ولی در مقابل پول فراوانی را از دست می دهد و یا کسی که منفعت ناچیزی را بدست می آورد و در ازا آن ضرر هنگفتی را متحمل می شود.)

A: I'm saving every penny I can and I'm economizing on food and clothes.

B: But you're living in a very expensive apartment. You're being penny wise and pound foolish.

من هر یک پنی را که بتوانم پس انداز می کنم و در مورد غذا و لباس نیز صرفه جویی می کنم.

اما تو داری در یک آپارتمان بسیار گران زندگی می کنی. تو پول اندکی صرفه جویی می کنی و در مقابل پول هنگفتی را خرج می کنی.

 

 

۱۱٫ be tied up to one's mother's / wife's … apron strings         زیر نفوذ و کنترل مادر / همسر … بودن

(be too much under the influence and control of …)

 

A: Does your mother – in – law interfere in your private life?

B: She does, but I don't really mind it. What really bothers me is that my husband is tied up to his mother's apron strings.

مادر شوهرت در زندگی خصوصی تو دخالت می کند؟

بله، ولی خیلی برایم مهم نیست. آنچه که واقعا مرا زجر می دهد آن است که شوهرم سخت زیر نفوذ مادرش است.

 

 

۱۲٫ be the black sheep of the family         عضو خلاف / بدنام / بد خانواده بودن

(to be the worst member of the family)

 

A: Jason is very different from his father.

B: Yes, he's rude and violent and he's often in trouble with the police. He's the black sheep of the family.

جیسون خیلی با پدرش فرق دارد.

بله، او بی ادب و خشن است و همیشه با پلیس سر و کار دارد. او عضو خلاف خانواده است.

 

 

۱۳٫ not have a leg to stand on        نداشتن دلیل برای عقاید خود – نداشتن توجیه برای اعمال خود

(to have nothing to support one's opinion or justify one's actions)

 

A: I'm awfully sorry. I wrecked your car in an accident but let me explain.

B: What do you want to explain? You took my car without my permission and wrecked it in an accident. You sure don't have a leg to stand on.

بی نهایت متاسفم. اتومبیلت را در تصادف داغون کردم اما اجازه بده توضیح بدهم.

چه توضیحی داری بدهی؟ اتومبیلم را بدون اجازه من بردی و در تصادف داغونش کردی. برای کارت هیچ توجیهی نداری.

 

 

۱۴٫ be / ffel under the weather           حال ندار بودن، مریض بودن

(be ill)

 

A: You don't look well. What's the matter?

B: My head's aching and I feel a little under the weather.

سر حال به نظر نمی رسی. چه شده؟

سرم درد می کند و حالم خوب نیست.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش پرکاربردترین اصطلاحات زبان انگلیسی همراه با ترجمه – درس سیزدهم

توسط | اسفند ۲۱, ۱۳۹۶

اکنون درس سیزدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس سیزدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۳         توانایی ها و ضعف های آدم ها (People's abilities & weaknesses )

 

۱٫ be / stand head and shoul – ders above            یک سر و گردن بالاتر بودن 

(be much better than other people or things)

 

A: What do you think of our new teacher?

B: Well, we've had about seven teachers so far but she's really something else. She's head and should above others.

A: I agree. She'd quite a teacher.

نظرت راجع به معلم جدیدمان چیست؟

خوب، تا حالا حدود هفت تا معلم داشته ایم ولی این یکی چیز دیگری است. یک سر و گردن بالاتر از بقیه است.

موافقم. معلم درست و حسابی است.

 

 

۲٫ have what it takes           دارا بودن توانایی های لازم برای انجام کاری

(to have the necessary intelligence, abillity or courage)

 

A: Do you think I can make a good businessman?

B: I'm sure you can. You're bright, active and outgoing. You have what it takes to be a businessman.

به نظر تو من می توانم بازرگان خوبی بشوم؟

اطمینان دارم که می توانی. تو باهوش، فعال و اجتماعی هستی. تو همه صفات لازم را برای بازرگان شدن داری.

 

 

۳٫ have a good head on one's shoulders           منطقی و باهوش بودن، معقول بودن، عقل سلیم داشتن

(to have common sense, to be sensible and intelligent)

 

A: John recommended me to go to college and do a computer course but I'm in two minds about it. What do you think I should do?

B: If I were you, I'd take his advice. He has a good head on his shoulders.

جان به من توصیه کرد که وارد کالج شوم. و یک دوره کامپیوتر را بگذرانم اما در این مورد دو دلم. به نظر تو چکار باید بکنم؟

اگر به جای تو بودم، راهنمایی او را قبول می کردم. او شخص منطقی و باهوشی است.

 

 

۴٫ stand on one's own two feet

(to be independent)

 

A: I love Alice but my parents don't approve of her. They're opposed to our marriage.

B: Well, if I were you, I'd marry her and become independent. You're old enough to stand on your own two feet.

من آلیس را دوست دارم ولی پدر و مادرم او را تایید نمی کنند. آنها با ازدواج ما مخالفند.

خوب، اگر جای تو بودم، با او ازدواج می کردم و مستقل می شدم. تو آنقدر بزرگ شده ای که بتوانی روی پای خودت بایستی.

 

 

۵٫ be cut out for sth/to be sth            برای کاری ساخته شدن

(be suited for sth)

 

A: How are you getting along in your new job? Are you doing well?

B: Not really. I have difficulty teaching grammar and I can't answer my students questions. I think I'm not cut out for teaching.

A: But you always said you were cut out to be teacher.

B: Yes. I did, but now I doubt it.

با کار جدیدت چطوری؟ خوب پیش می روی؟

راستش نه. در تدریس گرامر اشکال دارم و نمی توانم سوالات شاگردانم را پاسخ دهم. فکر می کنم من برای تدریس ساخته نشده ام.

ولی همیشه میگفتی که برای معلم بودن ساخته شده ای.

بله ولی حالا در این مورد شک دارم.

 

 

۶٫ have a good command of something             تسلط داشتن، احاطه داشتن

(to know sth well)

 

A: Do you think Bob can make a good tour guide?

B: I'm sure he can. He has a good command of English and French, he has a lot of travel  experience and he's good with people.

فکر می کنی باب می تواند راهنمای توریست خوبی باشد؟

مطمئنم که می تواند. به زبان های انگلیسی و فرانسه تسلط دارد، تجربه سفر فراوان دارد و رفتارش با مردم خوب است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *