Tag Archives: شعر فارسی به زبان انگلیسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

شعری از سهراب سپهری به نام تپش سایه ی دوست – با ترجمه انگلیسی

توسط | خرداد ۳۰, ۱۳۹۷

در این پست، شعری از سهراب سپهری را همراه با ترجمه در اختیار علاقه مندان به زبان انگلیسی قرار می دهیم. همچنین این پست برای علاقه مندان به شعر و ادبیات فارسی نیز مورد استفاده می باشد. بسیاری از کاربران دنبال اشعار انگلیسی و یا شعرهای فارسی به انگلیسی هستند که به سختی می توانند آنها را پیدا کنند. سایت Languagedownload با قرار دادن گزیده ای از اشعار بزرگان به صورت رایگان برای شما عزیزان، قصد دارد رضایت زبان آموزان و کاربران عزیز را نسبت به سایت بی نظیر لنگوئیج دانلود جذب کند.

 

– جهت مشاهده و تهیه پکیج ویدیویی آموزش زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

– کامل ترین نرم افزار مکالمه انگلیسی به فارسی اندروید

 

قسمت بیست و هفتم از شعر سهراب سپهری، به نام " تپش سایه ی دوست " را بر روی سایت قرار داده ایم: (برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 

The Friend's Beating Shadow

We were approaching the village.

Our eyes filled with the interpretation of the living native moon.

The night within our sleeves.

 

We were passing by a dry gully.

Ears filled with the words of meadows.

Bundles filled with the reflection of distant towns.

Rough Logic of the Earth flowing beneath our feet.

 

Taste of Repose kept shifting in between our teeth.

Our shoes made of prophecy would lift us from the ground like a breeze.

Our sticks would carry eternal spring on their shoulders.

Each one of us had a sky in every nook of mind.

Every movement of our hand would sing at the flutter of a wing enchanted by dawn.

Our pockets reflected the Chirpings of Childhood Mornings.

We were a party of lovers,

Walking past the poverty-stricken villages

Overwhelming with cordiality.

 

Our heads mechanically bent over a pond.

Night evaporated over our faces.

And the friend's ears caught the Friend's voice.

 

"ترجمه فارسی"

 

تپش سایه ی دوست

تا سواد قریه راهی بود.

چشم های ما پر از تفسیر ماه زنده ی بومی.

شب درون آستین هامان.

 

می گذشتیم از میان آبکندی خشک.

از کلام سبزه زاران گوش ها سرشار.

کوله بار از انعکاس شهرهای دور.

منطق زبر زمین در زیر پا جاری.

 

زیر دندان های ما طعم فراغت جابجا می شد.

پای پوش ما که از جنس نبوت بود، ما را با نسیمی از زمین می کند

چوبدست ما به دوش خود بهار جاودان می برد.

هر یک از ما آسمانی داشت در هر انحنای فکر.

هر تکان دست ما با جنبش یک بال مجذوب سحر می خواند.

جیب های ما صدای جیک جیک صبح های کودکی می داد.

ما گروه عاشقان بودیم و راه ما

از کنار قریه های آشنا با فقر

تا صفای بی کران می رفت.

 

بر فراز آبگیری خود بخود سرها همه خم شد:

روی صورت های ما تبخیر می شد شب.

و صدای دوست می آمد به گوش دوست.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شعری از سهراب سپهری به نام غربت – فارسی به انگلیسی

توسط | اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷

در این پست، شعری از سهراب سپهری را همراه با ترجمه در اختیار علاقه مندان به زبان انگلیسی قرار می دهیم. همچنین این پست برای علاقه مندان به شعر و ادبیات فارسی نیز مورد استفاده می باشد. بسیاری از کاربران دنبال اشعار انگلیسی و یا شعرهای فارسی به انگلیسی هستند که به سختی می توانند آنها را پیدا کنند. سایت Languagedownload با قرار دادن گزیده ای از اشعار بزرگان به صورت رایگان برای شما عزیزان، قصد دارد رضایت زبان آموزان و کاربران عزیز را نسبت به سایت بی نظیر لنگوئیج دانلود جذب کند.

 

– جهت مشاهده و تهیه پکیج ویدیویی آموزش زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– کامل ترین نرم افزار مکالمه انگلیسی به فارسی اندروید

 

قسمت بیست و دوم از شعر سهراب سپهری، به نام " غربت " را بر روی سایت قرار داده ایم: (برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 

Nostalgia

The moon is hovering over the village.

Its inhabitants are asleep.

On this terraced-roof, I smell the adobe of nostalgia.

The light in neighbour's garden is on.

Mine i soff.

The moonlight is shining on a plateful of cucumbers, on the water pitcher.

 

Frogs are croaking.

An owl is hooting.

 

The mountain is nearby: behind the maples behind the service trees.

And the desert is visible.

Rocks are not visible, flowerets are not visible.

From afar, shadows are visible like water's solitude, like God's song.

 

It must be midnight.

That is the Great Bear, two spans above the rooftop.

The sky is not blue. It was blue during the day.

I should remember to go to Hasan's Orchard tomorrow to buy greengages and dried apricots.

I should remember to go to the abattoir tomorrow to make sketches of goats,

Of brooms, and of their reflection in water.

I should remember to rescue the butterflies falling in water.

 

I should remember not to commit a thing to offend against the laws of earth.

 

I should remember to wash my towel with soap bark at the stream tomorrow.

I should remember I am solitary.

 

The moon is over Solitude.

 

" ترجمه فارسی "

 

غربت

ماه بالای سر آبادی است،

اهل آبادی در خواب

روی این مهتابی، خشت غربت را می بویم.

باغ همسایه چراغش روشن.

من چراغم خاموش.

ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه ی آب.

 

غوک ها می خوانند.

مرغ حق هم گاهی.

 

کوه نزدیک من است: پشت افراها، سنجدها.

و بیابان پیداست.

سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست.

سایه هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست.

 

نیمه شب باید باشد.

دب اکبر آن است: دو وجب بالاتر از بام.

آسمان آبی نیست، روز آبی بود.

یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.

یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم،

طرحی از جاروها، سایه هاشان در آب.

یاد من باشد، هرچه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم.

 

یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بربخورد.

 

یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم.

یاد من باشد تنها هستم.

 

ماه بالای سر تنهایی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

گزیده ای از اشعار سهراب سپهری همراه با ترجمه انگلیسی

توسط | بهمن ۲۵, ۱۳۹۶

در این پست، بخشی از شعر سهراب سپهری را همراه با ترجمه در اختیار علاقه مندان به زبان انگلیسی قرار می دهیم. همچنین این پست برای علاقه مندان به شعر و ادبیات فارسی نیز مورد استفاده می باشد. بسیاری از کاربران دنبال اشعار انگلیسی و یا شعرهای فارسی به انگلیسی هستند که به سختی می توانند آنها را پیدا کنند. سایت Languagedownload با قرار دادن گزیده ای از اشعار بزرگان به صورت رایگان برای شما عزیزان، قصد دارد رضایت زبان آموزان و کاربران عزیز را نسبت به سایت بی نظیر لنگوئیج دانلود جذب کند.

 

– جهت مشاهده و تهیه جامع ترین پکیج آموزش زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– کامل ترین نرم افزار داستان های انگلیسی به فارسی اندروید

 

قسمت ششم از شعر سهراب سپهری، به نام " صدای پای آب " را بر روی سایت قرار داده ایم: (برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 

Far below me

My mother was washing cups in the Memory of River.

 

The town was visible:

The growing geometry of cement, iron and stone

The pigeon-free rooftops of hundreds of buses.

 

A flower lady slashed her prices.

A poet suspended a swing of rope between two lilac trees.

Aboy pelted stones at the school wall.

A child spat apricot seeds on his father's faded prayer-rug.

on a map, a goat drank water from the Caspian Sea.

 

A clothes-line was visible, a frantic bra.

 

A cart wheel pined for the horse to halt

The horse for the driver to fall asleep

The driver on the cart longed for death.

 

Love was visible, waves were visible,

Snow was visible, friendship was visible,

Word was visible.

Water was visible, the reflection of objects in water

The Cool Shade of Cells in the Heat of Blood

The Moist Side of Life

The Eastern Sorrow of Human Soul

Season of roaming in the Alleyway of Woman

Scent of Solitude in the Alleyway of Seasons.

 

Summer held a fan in hand.

 

" ترجمه فارسی "

مادرم آن پایین

استکان ها را در خاطره ی شط می شست.

 

شهر پیدا بود:

رویش هندسی سیمان، آهن، سنگ

سقف بی کفتر صدها اتوبوس

 

گل فروشی گل هایش را می کرد حراج

در میان دو درخت گل یاس، شاعری تابی می بست.

پسری سنگ به دیوار دبستان می زد.

کودکی هسته ی زردآلو را، روی سجاده ی بی رنگ پدر تف می کرد.

و بزی از "خزر" نقشه ی جغرافی، آب می خورد.

 

بند رختی پیدا بود: سینه بندی بی تاب.

 

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاری چی

مرد گاری چی در حسرت مرگ.

 

عشق پیدا بود، موج پیدا بود.

برف پیدا بود، دوستی پیدا بود.

کلمه پیدا بود.

آب پیدا بود، عکس اشیا در آب.

سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون.

سمت مرطوب حیات.

شرق اندوه نهاد بشری.

فصل ول گردی در کوچه ی زن.

بوی تنهایی در کوچه ی فصل.

 

دست تابستان یک بادبزن پیدا بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *