Tag Archives: دانلود رایگان داستانهای انگلیسی با ترجمه فارسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

داستان های معروف انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت پانزدهم)

توسط | فروردین ۱۸, ۱۳۹۷

اکنون قسمت پانزدهم از فصل هفتم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

That summer was a happy time, but winter came.

تابستان آن سال اوقات خوشی بود، ولی زمستان آمد.

In October the days were cold and short.

در اکتبر روزها سرد و کوتاه بودند.

Jo was in the house one day. She looked at the little book in front of her.

یک روز جو در خانه بود. او به کتاب کوچک جلویش نگاه کرد.

"There!" she said. "I can take it now."

او گفت: " خوب، حالا می توانم ببرمش."

She went quietly out of the window. Her mother and sisters didn't see her.

او به آرامی از پنجره به بیرون رفت. مادر و خواهرانش او را ندیدند.

Jo went to an office in town. Laurie was in town too, and he waited for her. She came out into the street, and her face was red.

جو به دفتری در شهر رفت. لاری نیز در شهر بود، و انتظار او را می کشید. جو بیرون به خیابان آمد، (در حالی که) چهره اش سرخ شده بود.

"What's wrong?" Laurie asked.

لاری پرسید: "چی شده؟"

" I went to the newspaper office with two stories," Jo said. "The man said," 'Come again in a week.' He's going to read them."

جو گفت: "من با دوتا داستان رفتم به دفتر روزنامه. آن مرد گفت: 'یک هفته دیگر برگرد.' می خواهد آنها را بخواند."

" That's very good!" Laurie said. "Josephine March, the famous American writer! But Jo, I want to talk to you about Meg's glove – I know about it."

لاری گفت: " این خیلی خوب است! جوزفین مارچ، نویسنده ی مشهور آمریکایی! ولی جو، می خواهم راجع به دستکش مگ با تو صحبت کنم – من در موردش می دانم."

"Where's the glove?" Jo asked.

جو پرسید: "دستکش کجاست؟"

"It's in Mr. Brooke's coat," Laurie said.

لاری گفت: " در کت آقای بروک است."

"Oh no!" Jo thought, "Mr. Brooke loves Meg! He's going to take her away from us!"

جو اندیشید: "اوه نه! آقای بروک مگ را دوست دارد. او می خواهد مگ را از ما بگیرد."

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های ساده و کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت چهارم)

توسط | دی ۱۹, ۱۳۹۶

اکنون قسمت چهارم از فصل دوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های معروف و پرطرفدار انگلیسی همراه با فایل صوتی

 

ادامه داستان:

In the evening, the girl’s friends came. And the girls acted for them.

شامگاهان، دوستان دخترها آمدند و دخترها برایشان نمایش اجرا کردند.

They loved acting and their friends had a good time.

آنان بازیگری را دوست داشتند و به دوستانشان خوش گذشت.

Then Hannah said, “Come and eat, children!”

سپس هانا گفت: " بیایید نوش جان کنید، بچه ها!"

 

On the table there was a lot of food and some fruit and candy.

روی میز غذای فراوان و مقداری میوه و شیرینی بود.

The girls looked at it with open eyes. Where did it come from?

دختران با چشمهای فراخ آنها را نگریستند. این ها از کجا آمدند؟

“It’s from Santa Claus!” Beth said.

بت گفت: " از طرف بابا نوئل است!" (Santa Claus = داستانی در مورد هدیه آوردن بابا نوئل برای بچه ها در شب کریسمس)

“No, Mother did it,” Meg said.

مگ گفت: " نه، کار مادر است."

Jo said, “It’s from Aunt March! May be she likes us on Christmas Day. She doesn’t usually like us.”

جو گفت: "از طرف عمه مارچ است! شاید روز کریسمس دوستمان دارد. او معمولا از ما خوشش نمی آید."

“You’re wrong,” Mrs. March said. “It’s from old Mr. Laurence. You see him sometimes – he lives near here.”

خانم مارچ گفت: "شما در اشتباهید. از طرف آقای لارنس پیر است. شما گاهی او را می بینید – نزدیک اینجا زندگی می کند."

“Yes, but we don’t know him!” Meg said.

مگ گفت: "بله، ولی ما او را نمی شناسیم!"

“He was a friend of my father.” Mrs. March said. “He knows about the food for the Hummels. This food is for you from him because you didn’t eat well this morning.”

خانم مارچ گفت: "او یکی از دوستان پدرم بود. موضوع غذا برای هامل ها را می داند. این غذا از طرف او برای شماست. چون امروز صبح خوب غذا نخوردید."

Jo’s friend said, “My mother knows old Mr. Laurence. He’s a good man, but he doesn’t see many people. His daughter’s dead and her son lives with him. The boy’s name is Laurie.”

دوست جو گفت: "مادر من آقای لارنس پیر را می شناسد. او مرد خوبی است، ولی آدم های زیادی را نمی بیند. دخترش مرده و پسر دخترش با او زندگی می کند. اسم آن پسر " لاری" است."

“I want to meet Laurie,” Jo said. “We don’t know many boys. Maybe he can act.”

جو گفت: "می خواهم لاری را ببینم. ما پسرهای زیادی را نمی شناسیم. شاید او بتواند نقش بازی کند."

“He can visit us,” Mrs. March said.

خانم مارچ گفت: "او می تواند به دیدنمان بیاید."

Jo smiled.

جو لبخند زد.

“Oh” Beth said to her mother, “Were very happy. But father isn’t happy.”

بت به مادرش گفت: " اوه، ما خیلی خوشحالیم. ولی پدر خوشحال نیست."

“No, Mrs. March said quietly. She kissed her daughter.

خانم مارچ آرام گفت: "نه." او دخترش را بوسید.

“I want to see him,” Beth said. “I want to give him a present.”

بت گفت: " می خواهم ببینمش. می خواهم به او یک هدیه بدهم."

“I know, Beth. I know.”

"می دانم بت. می دانم."

پایان فصل دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *