Tag Archives: داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت دوم)

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت هفتم)

توسط | بهمن ۱۴, ۱۳۹۶

اکنون قسمت هفتم از فصل چهارم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Chapter 4 – The Laurences      (فصل ۴ – لارنس ها)

 

one cold morning Meg and Jo didn't want to get up.

در یک بامداد سرد، مگ و جو نمی خواستند برخیزند.

"I  dont want to work today," Meg said.

مگ گفت: " امروز دلم نمی خواهد کار کنم."

" I want to stay at home too, but we can't do that." Jo said.

جو گفت: " من هم دلم می خواهد در خانه بمانم، ولی ما نمی توانیم این کار را بکنیم."

Meg was the teacher for four children in the King family. The job was difficult, because the children only wanted to play.

مگ آموزگار چهار بچه ی خانواده ی "کینگ" بود. کار سختی بود، چون بچه ها فقط می خواستند بازیگوشی کنند.

Jo worked at Aunt March's house. Aunt March was Father's sister, but she had a lot of money.

جو در خانه ی عمه مارچ کار می کرد. عمه مارچ خواهر پدر بود، ولی پول فراوانی داشت. 

Jo liked her house because she had a lot of books. but Aunt March was an angry woman, and Jo didn't always like her.

جو از خانه ی او خوشش می آمد چون کتاب های زیادی داشت. ولی عمه مارچ زنی خشم آلود بود، و جو گاهی از او خوشش نمی آمد.

Amy want to school every day.

امی هر روز به مدرسه می رفت.

Beth was a very quiet girl and she didn't want to go to school. She helped Hannah in the house and she had a teacher at home.

بت دختر بسیتر ساکتی بود و نمی خواست به مدرسه برود. او در خانه به هانا کمک می کرد و یک معلم سر خانه داشت.

In the afternoon, Jo camehome from Aunt March's house. She lookrd up at the Laurences' big house.

بعد از ظهر، جو از خانه ی عمه مارچ به خانه آمد. او به خانه ی بزرگ لارنس ها نگاهی افکند.

Laurie was at the window.

لاری پشت یک پنجره بود.

Jo called, " Hello. How are you? Are you sick?"

جو صدا کرد: " سلام، حالتان چطور است؟ مریضید؟"

Laurie answerd, " No, I was sick, but now I'm well again. Come and talk to me."

لاری پاسخ داد: "نه، مریض بودم ولی حالا دوباره حالم خوب است. بیایید با من حرف بزنید."

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت ششم)

توسط | بهمن ۲, ۱۳۹۶

اکنون قسمت ششم از فصل سوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

At the party, the music played and Meg danced.

در مهمانی، موسیقی نواخته شد و مگ رقصید.

A tall boy with red hair walked across the room to Jo. "Can we dance?" he asked her.

پسر بلند بالای مو سرخی از سوی دیگر اتاق به سوی جو رفت. او از جو درخواست کرد: "می توانیم برقصیم؟"

 

Jo wanted to dance, but she thought about the burn on her dress. She smiled and said "no".

جو دلش می خواست برقصد، ولی به محل سوختگی روی لباسش فکر کرد. او لبخندی زد و "نه" گفت.

Then she went quickly into a small, quiet room. But the Laurence boy was there.

سپس او شتابان به درون یک اتاق کوچک و ساکت رفت. ولی پسر لارنس آنجا بود.

"Oh! I am sorry, I didn't see you." Jo said. She looked at him. "You live in the big house near our house. My name's Josephine March, but people call me Jo."

جو گفت: " اوه! (واقعا) متاسفم، شما را ندیدم." او به پسرک نگاه کرد (و ادامه داد) "شما در خانه ی بزرگ نزدیک خانه ما زندگی می کنید. اسم من جوزفین مارچ است ولی همه مرا جو صدا می زنند."

The boy smiled. "Hello. I'm Laurie," he said.

پسر لبخند زد و گفت: " سلام، من لاری هستم."

"Laurie Laurence?" Jo asked.

جو پرسید: " لاری لارنس؟"

My name's Theodore, but I don't like it because boys call me "Dora". Now I'm Laurie." he said.

لاری گفت: "اسم من "تئودور" است. ولی من ازش خوشم نمی آید چون پسرها مرا "دورا" صدا می زنند. حالا من لاری هستم."

"We loved your Christmas present, do you like parties?" Jo said.

جو گفت: "ما هدیه کریسمس شما را خیلی دوست داشتیم. شما از مهمانی ها خوشتان می آید؟"

"sometimes. I was in France for years, and I don't know people there."

"گاهی. من سال ها در فرانسه بودم و مردم آنجا را نمی شناسم."

"France! Can you talk French?" Jo said.

جو گفت: "فرانسه! می توانید فرانسوی حرف بزنید؟

Jo and Laurie talked and talked. Laurie liked music. "Listen to the Piano! Let's go and dance." Jo said.

جو و لاری حرف زدند و حرف زدند. لاری به موسیقی علاقه داشت. جو گفت: "پیانو را گوش کنید! بیایید برویم و برقصیم."

"Yes, let's do that," Laurie said.

لاری گفت: " بله، بیایید همین کار را بکنیم."

"Oh! I can't…." Jo said suddenly.

ناگاه جو گفت:"نه! نمی توانم…"

"Why?" Laurie asked.

لاری پرسید: "چرا؟"

"I have a burn in the back of my dress. I can't dance."

"پشت لباسم یک جای سوختگی هست. نمی توانم برقصم."

Laurie smiled. "People aren't going to look, please come." he said.

لاری لبخند زد. "مردم نگاه نمی کنند. خواهش میکنم بیایید."

The party finished and Jo and Meg went home. They went up to their bedroom.

مهمانی به پایان رسید و جو و مگ به خانه رفتند. آنان به اتاق خوابشان در (طبقه) بالا رفتند.

Amy and Beth were in bed, but they quickly opened their eyes.

امی و بت در رختخواب بودند، ولی فورا چشمانشان را گشودند.

Amy said, "Did you have a good time?"

امی گفت: "خوش گذشت؟"

"Oh yes" Meg said.

مگ گفت: " اوه بله."

"And you, Jo?" Beth asked.

بت پرسید: "تو چی، جو؟"

"Yes, I had a good time too, Here's some candy from the party." Jo said.

جو گفت: "آره، به من هم خوش گذشت. این هم مقداری شیرینی مهمانی."

They talked for a long time about the party and about Laurie.

آنان مدت طولانی را صحبت کردند، درباره مهمانی و درباره لاری.

پایان فصل سوم

 

 

One thought on “داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت ششم)

  1. kaveh

    خیلی خوب بود ،، من اینجارو اتفاقی از گوگل پیدا کردم . با اجازتون من اینجارو به ۲ تا از دوستام تو تلگرام فرستادم  ممنون

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت پنجم)

توسط | دی ۲۷, ۱۳۹۶

اکنون قسمت پنجم از فصل سوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Chapter 3 – The Party      (فصل ۳ – میهمانی)

 

Five days later, Meg came quickly into the house. "Jo! Jo!" she called. "Where are you?"

پنج روز بعد، مگ شتابان به درون خانه آمد. او صدا زد: " جو! جو! کجایی؟"

"Here, I'm reading" Jo called.

جو ندا داد: " اینجام، مشغول کتاب خواندن."

Meg had a letter in her hand.

مگ نامه ای در دستش داشت.

 

"Listen. This letter's from Mrs. Gardiner. It's for you and me, and it says, "Please come to a small party tomorrow evening." I talked to Mother, and we can go."

"گوش کن. این نامه از خانم "گاردینر " است. برای تو و من است و می گوید: لطفا فردا عصر به یک مهمانی گوچک بیایید."

"Oh! A New Year's party!" Jo said."

جو گفت: " اوه! یک مهمانی سال نو! "

"Yes, but we don't have the right dresses." Meg said.

مگ گفت: " بله. ولی لباس مناسب نداریم."

"And I have a burn on my good dress." Jo said.

جو گفت: " روی لباس خوب من هم یک جای سوختگی هست."

'You can sit on a chair all evening, Then people can't see the burn. Don't dance!" Meg said.

مگ گفت: " تو می توانی تمام شب را روی یک صندلی بنشینی. آنوقت مردم جای سوختگی را نمی بینند. نمی خواهد برقصی!"

Before the party, Beth and Amy helped Meg and Jo with their dresses and their hair.

پیش از میهمانی، بت و امی به مگ و جو در (درست کردن) لباس ها و موهایشان کمک کردند.

" I can curl your hair with some hot curlers, Meg." Jo said to her sister.

جو به خواهرش گفت: "من می توانم با چند بیگودی گرم موهایت را فر بدهم، مگ."

Suddenly, Beth said, "Oh, look – Meg's hair! It's burning!"

ناگهان، بت گفت: "اوه، نگاه کنید – موی مگ را! دارد می سوزد!"

" Oh! Oh! Oh! My hair! My hair! I can't go to the party now!" Meg said.

مگ گفت: " اوه! اوه! اوه! موهایم! موهایم! حالا دیگر نمی توانم به مهمانی بروم!"

But Amy said, " Put a ribbon in your hair. There – you can't see the burn now."

ولی امی گفت: "یک روبان به موهایت ببند. اینطوری – حالا نمی توانی سوختگی را ببینی."

Beth kissed Meg and said, "You're beautiful !"

بت مگ را بوسید و گفت: "تو خوشگلی!"

"Do you have your gloves, girls?" Mrs. March asked. "Good. have a good time, and come home at eleven."

خانم مارچ پرسی: " دستکش هایتان همراهتان است، دخترها؟ خوب. خوش بگذرد، و ساعت یازده بیایید خانه."

 

ادامه دارد….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت سوم)

توسط | دی ۱۸, ۱۳۹۶

اکنون قسمت سوم از فصل دوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– برای مشاهده و تهیه کتاب های داستان انگلیسی از انتشارات مختلف و معروف اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های معروف و پرطرفدار انگلیسی همراه با فایل صوتی

 

ادامه داستان:

Chapter 2 – Christmas Day      (فصل ۲ – روز کریسمس)

on Christmas morning, Meg, Jo, Beth, and Amy opened their eyes and looked under theirs beds.

بامداد روز کریسمس، مگ، جو، بت و امی چشم گشودند و زیر رختخواب هایشان را نگاه کردند.

There were four books there. Meg's book was green, Jo's was red, Beth's was white, and Amy's was blue.

آنجا چهار کتاب بود. کتاب مگ سبز بود، مال جو قرمز، بت سفید و امی آبی بود.

"Oh, Mother!" they thought. "You are good to us."

آنان اندیشیدند: "اوه، مادر! تو (چقدر) خوبی!"

 

Meg opened her book and started to read it. her sisters listened.

مگ کتابش را گشود و آغاز به خواندنش کرد. خواهرانش گوش می کردند.

Later, they went down to the kitchen. Hannah was there. She lived in the house and she helped Mrs. March.

بعدا آنان به آشپزخانه در پاین رفتند. هانا آنجا بود. او در آن خانه زندگی می کرد و به خانم مارچ نیز کمک می کرد.

There was food on the table.

روی میز غذا بود.

"Where's Mother?" Meg asked.

مگ پرسید: " مادر کجاست؟"

" I don't know." Hannah answered. "She went out very early."

هانا پاسخ داد: "نمی دانم. خیلی زود رفت بیرون."

Amy looked out the window. "She's coming down the street!" she said.

امی از پنجره به بیرون نگریست. او گفت: " دارد به پایین خیابان می آید!"

"Quickly! Jo said. "Put the presents away!"

جو گفت: " زود باشید! کادوها را بگذارید کنار!"

Mrs. March came into the house.

خانم مارچ به درون خانه آمد.

"Good morning, Mother!" the girls called.

دختران ندا دادند: "صبح بخیر، مادر!"

"Where were you?" Jo asked.

جو پرسید: "کجا بودید؟"

Mrs. March answered, " I went to Mrs Hummel's house. She has seven small children. They don't have any food and they're very cold."

خانم مارچ گفت: "رفته بودم به خانه ی خانم هامل. او هفت بچه ی کوچک دارد. آنها هیچ غذایی ندارند و خیلی سردشان است."

She looked at her daughters. Then she said, "It's Christmas, girls. Can we give them our food?

او به دخترانش نگریست. سپس گفت: "کریسمس است، دخترها. می توانیم غذایمان را به آنها بدهیم؟"

The girls looked at the food. They wanted to eat, but they said quickly, "Oh, yes, Mother. Can we take it?"

دختران به غذا نگاه کردند. دلشان می خواست بخورند، ولی فورا گفتند: "اوه، بله مادر. میتوانیم ما ببریمش؟"

They went to the Hummels with a big bag of food.

آنان با یک کیسه ی بزرگ پر از غذا به (خانه ی) هامل ها رفتند.

Later in the morning, the girls said, "Here are your presents, Mother!"

بعدا در بامداد، دختران گفتند: "این هم هدیه های شما، مادر!"

"Oh! Thank you. You're good children," Mrs. March said. She looked at her presents and smiled.

خانم مارچ گفت: "آه! متشکرم. شما بچه های خوبی هستید." او به کادوهایش نگاه کرد و لبخند زد.

be continued……                  ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت دوم)

توسط | دی ۱۴, ۱۳۹۶

اکنون قسمت دوم از فصل اول زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– برای مشاهده و تهیه کتاب های داستان انگلیسی از انتشارات مختلف و معروف اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های معروف و پرطرفدار انگلیسی همراه با فایل صوتی

 

ادامه داستان:

"Yes, said Jo. "Let's do that. We can buy them tomorrow. What can we get for her?"

جو گفت: "بله، بیایید همین کار را بکنیم. می توانیم فردا بخریمشان. چه می توانیم برایش بگیریم؟"

Then Mrs. March arrived in her dark coat and old hat. She called, Children, i'm home!

آنگاه خانم مارچ با کت تیره و کلاه کهنه اش رسید. او ندا داد: "بچه ها، من آمدم خانه!"

 

"Hello, Mother!" the girls answered. "Come and kiss me, girls!" Mrs. March said. They went to her, and she smiled at them.

دخترها پاسخ دادند: "سلام، مادر!" خانم مارچ گفت: "بیایید مرا ببوسید دخترها!" آنان به سویش آمدند و او به رویشان لبخند زد.

"I have a letter from Father," she said. "Let's eat, and then we can read it."

او گفت: "من یک نامه از پدر دارم. بیایید غذا بخوریم، بعد می توانیم بخوانیمش."

Later in the evening, Mrs. March said, "Sit down now, girls. I'm going to read Father's letter to you."

بعدا در آن شامگاه، خانم مارچ گفت: "دخترها بنشینید. می خواهم نامه ی پدر را برایتان بخوانم."

It was a happy letter. Father didn't talk about the war. The letter finished.

نامه ی شادی بود. پدر از جنگ نگفته بود. نامه به پایان رسید.

"Give my love and a kiss to my little women. A year is a long time, but I think of them every day."

"عشق و بوسه ی مرا به زنان کوچکم برسان. یک سال مدت درازی است، ولی من هر روز به آنان فکر می کنم.

The girls were very unhappy. They wanted their father. They thought about his letter.

دخترها بسیار اندوهگین بودند. آنان پدرشان را می خواستند. به نامه اش اندیشیدند.

" I'm going to be good this year," Amy said.

امی گفت: "امسال می خواهم خوب باشم."

" I don't like my work," Meg said, "but I'm going to do it well."

مگ گفت: "من کارم را دوست ندارم، ولی خوب انجامش خواهم داد."

" I want to be a "little woman" for Father," Jo said. " I'm often angry, but I'm going to stop now."

جو گفت: "من می خواهم برای پدر یک "زن کوچک" باشم. من اغلب عصبانی می شوم، ولی حالا می خواهم ترکش کنم."

Beth didn't talk. She looked at the floor.

بت حرفی نزد. او به زمین نگاه کرد.

" Don't be unhappy, girls!" Mrs. March said. "Let's play a game." After the game, Beth played the old piano.

خانم مارچ گفت: "غصه نخورید دخترها! بیایید یک بازی بکنیم." پس از بازی، بت پیانوی کهنه را نواخت.

Then Mrs. March said, "Good night, girls. Sleep well!"

سپس خانم مارچ گفت: "شب بخیر دخترها. خوب بخوابید!"

She kissed her doughters, and the four girls went up to bed.

او دخترانش را بوسید، و چهار دختر بالا به رختخواب رفتند.

پایان فصل اول

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *