Tag Archives: داستان های انگلیسی با فایل صوتی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

شعرهای مثنوی مولوی همراه با ترجمه انگلیسی – (قسمت دوازدهم)

توسط | تیر ۲۶, ۱۳۹۷

در این پست، بخشی از داستان های مثنوی مولوی را همراه با ترجمه انگلیسی در اختیار علاقه مندان به زبان انگلیسی قرار می دهیم. همچنین این پست برای علاقه مندان به شعر و ادبیات فارسی نیز مورد استفاده می باشد. بسیاری از کاربران دنبال داستان و اشعار انگلیسی فارسی به انگلیسی هستند که به سختی می توانند آنها را پیدا کنند. سایت Languagedownload با قرار دادن گزیده ای از داستان و اشعار مثنوی مولوی به صورت رایگان برای شما عزیزان، قصد دارد رضایت زبان آموزان و کاربران عزیز را نسبت به سایت بی نظیر لنگوئیج دانلود جذب کند.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های کوتاه انگلیسی همراه با ترجمه فارسی اندروید

 

اکنون قسمت دوازدهم گزیده ای از داستان های مثنوی مولوی را همراه با ترجمه انگلیسی که نام داستان (بازرگان و پیام طوطی او) است را برای شما آماده کرده ایم که بخشی از آن را در اختیار شما زبان آموزان عزیز قرار می دهیم. با کلیک بر روی دکمه "ادامه مطلب" می توانید این بخش را مشاهده کنید:

 

"Now you have caused my bird to fly away

from my meadow. Why inflict such injustice?"

Then he threw it away out of the cage, but

the parrot flew up, perching on a high branch.

The seemingly dead parrot flew as swiftly as

the eastern sun rushes westward.

The master was amazed at the bird's flight,

and suddenly he realized the secret of its trick.

He looked up and said: "O nightingale of mine,

give us an account of these events."

"What did that distant bird teach you by its deed

 

that helped you to play a trick and thereby burn my heart?"

The parrot said: "Its advice was for me to act,

and give up the gift of song, and affection."

"For, it's your voice that has enslaved you,

 

and I followed this advice by pretending to be dead."

 

"Meaning: O you who have become everyone's minstrel,

like me pretend death to win freedom.

If you become a grain, birds will pick you up,

 

and if you become a bloom, children will pluck you off.

 

"ترجمه فارسی"

نک بپرانیده ای مرغ مرا

در چراگاه ستم کم کن چَرا

بعد از آنش از قفس بیرون فکند

طوطیک پرید تا شاخ بلند

طوطی مرده چنان پرواز کرد

کافتاب شرق تُرکی تاز کرد

خواجه حیران گشت اندر کار مرغ

بی خبر ناگه بدید اسرار مرغ

روی بالا کرد و گفت ای عندلیب

از بیان حال خودمان ده نصیب

او چه کرد آنجا که تو آموختی

 

ساختی مکری و ما را سوختی

گفت طوطی کاو به فعلم پند داد

که رها کن لطف آواز وداد

زانکه آوازت تو را در بند کرد

 

خویشتن مرده پی این پند کرد

 

یعنی ای مطرب شده با عام و خاص

مرده شو چون من که تا یابی خلاص

دانه باشی مرغکانت برچنند

 

غنچه باشی کودکانت برکنند

داستان های ساده و کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت چهارم)

توسط | دی ۱۹, ۱۳۹۶

اکنون قسمت چهارم از فصل دوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های معروف و پرطرفدار انگلیسی همراه با فایل صوتی

 

ادامه داستان:

In the evening, the girl’s friends came. And the girls acted for them.

شامگاهان، دوستان دخترها آمدند و دخترها برایشان نمایش اجرا کردند.

They loved acting and their friends had a good time.

آنان بازیگری را دوست داشتند و به دوستانشان خوش گذشت.

Then Hannah said, “Come and eat, children!”

سپس هانا گفت: " بیایید نوش جان کنید، بچه ها!"

 

On the table there was a lot of food and some fruit and candy.

روی میز غذای فراوان و مقداری میوه و شیرینی بود.

The girls looked at it with open eyes. Where did it come from?

دختران با چشمهای فراخ آنها را نگریستند. این ها از کجا آمدند؟

“It’s from Santa Claus!” Beth said.

بت گفت: " از طرف بابا نوئل است!" (Santa Claus = داستانی در مورد هدیه آوردن بابا نوئل برای بچه ها در شب کریسمس)

“No, Mother did it,” Meg said.

مگ گفت: " نه، کار مادر است."

Jo said, “It’s from Aunt March! May be she likes us on Christmas Day. She doesn’t usually like us.”

جو گفت: "از طرف عمه مارچ است! شاید روز کریسمس دوستمان دارد. او معمولا از ما خوشش نمی آید."

“You’re wrong,” Mrs. March said. “It’s from old Mr. Laurence. You see him sometimes – he lives near here.”

خانم مارچ گفت: "شما در اشتباهید. از طرف آقای لارنس پیر است. شما گاهی او را می بینید – نزدیک اینجا زندگی می کند."

“Yes, but we don’t know him!” Meg said.

مگ گفت: "بله، ولی ما او را نمی شناسیم!"

“He was a friend of my father.” Mrs. March said. “He knows about the food for the Hummels. This food is for you from him because you didn’t eat well this morning.”

خانم مارچ گفت: "او یکی از دوستان پدرم بود. موضوع غذا برای هامل ها را می داند. این غذا از طرف او برای شماست. چون امروز صبح خوب غذا نخوردید."

Jo’s friend said, “My mother knows old Mr. Laurence. He’s a good man, but he doesn’t see many people. His daughter’s dead and her son lives with him. The boy’s name is Laurie.”

دوست جو گفت: "مادر من آقای لارنس پیر را می شناسد. او مرد خوبی است، ولی آدم های زیادی را نمی بیند. دخترش مرده و پسر دخترش با او زندگی می کند. اسم آن پسر " لاری" است."

“I want to meet Laurie,” Jo said. “We don’t know many boys. Maybe he can act.”

جو گفت: "می خواهم لاری را ببینم. ما پسرهای زیادی را نمی شناسیم. شاید او بتواند نقش بازی کند."

“He can visit us,” Mrs. March said.

خانم مارچ گفت: "او می تواند به دیدنمان بیاید."

Jo smiled.

جو لبخند زد.

“Oh” Beth said to her mother, “Were very happy. But father isn’t happy.”

بت به مادرش گفت: " اوه، ما خیلی خوشحالیم. ولی پدر خوشحال نیست."

“No, Mrs. March said quietly. She kissed her daughter.

خانم مارچ آرام گفت: "نه." او دخترش را بوسید.

“I want to see him,” Beth said. “I want to give him a present.”

بت گفت: " می خواهم ببینمش. می خواهم به او یک هدیه بدهم."

“I know, Beth. I know.”

"می دانم بت. می دانم."

پایان فصل دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *