Tag Archives: داستان جالب و کوتاه

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

داستان های جالب و خواندنی انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت بیست و دوم)

توسط | اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۷

اکنون قسمت بیستم و دوم از فصل دهم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

The girls went to their father and kissed him. They were very, very happy.

دختران به سوی پدرشان رفتند و او را بوسیدند. آنان بسیار بسیار خوشحال بودند.

"Quietly,girls," Mrs. March said. "Beth is sleeping!"

خانم مارچ گفت: "آرام، دخترها. بت خوابیده!"

But Beth came down from her bedroom.

اما بت از اتاق خوابش پایین آمد.

"Oh, Father, it's you!" she said.

او گفت: "اوه، پدر، تویی!"

 

In the morning, Mr, Brooke talked to Meg.

بامدادان، آقای بروک با مگ صحبت کرد.

"I love you," he said. "Do you love me?"

او گفت: "من تورا دوست دارم. تو هم مرا دوست داری؟"

"I'm only seventeen," Meg said. "I don't know …"

مگ گفت: "من فقط هفده سال دارم. نمی دانم …"

Then Aunt March came into the room. Mr. Brook went out quickly.

سپس عمه مارچ به درون اتاق آمد. آقای بروک شتابان بیرون رفت.

"Where are your mother and father?" Aunt March said. "And what's that man saying to you?"

عمع مارچ گفت: "مادر و پدرت کجا هستند؟ و آن مرد دارد به تو چه می گوید؟"

"He's father's friend, Aunt March!" Meg said.

مگ گفت: "او دوست پدر است، عمه مارچ!"

"Then why is your face is red?" Aunt March said. "You can't marry him. He doesn't have any money! I'm not going to give you my money."

عمه مارچ گفت: "پس چرا صورتت سرخ شده؟ تو نمی توانی با او ازدواج کنی. او هیچ پولی ندارد! من پول خودم را به تو نخواهم داد."

Meg was very angry.

مگ بسیار خشمگین شد.

"I don't want your money, Aunt March! John loves me, and he's a good man. We can work for our money. I am going to marry him."

"من پولتان را نمی خواهم، عمه مارچ! جان دوستم دارد، و مرد خوبی هم هست. ما می توانیم برای پولمان کار کنیم. من با او ازدواج خواهم کرد."

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *