Tag Archives: داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل)
امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف.
با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.
 پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد
همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر
نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه
و امکانات بی شمار دیگر…
برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : 
هم اکنون رایگان نصب کنید


 

 

pack-kamel
pack-film
pack-farsi آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

text
sticky-head-resources sticky-head-kudakan
film-pack pack-kudakan
dastan tarh-sticky-magic-english
pack-grammar  
pack-loghat tejarat
pack-estelahat sticky-head-tests
pack-souti teofl
pack-talafoz ielts
telegram-oxford telegram-story
telegram-german telegram-french

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت سوم)

توسط | دی ۱۸, ۱۳۹۶

اکنون قسمت سوم از فصل دوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– برای مشاهده و تهیه کتاب های داستان انگلیسی از انتشارات مختلف و معروف اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های معروف و پرطرفدار انگلیسی همراه با فایل صوتی

 

ادامه داستان:

Chapter 2 – Christmas Day      (فصل ۲ – روز کریسمس)

on Christmas morning, Meg, Jo, Beth, and Amy opened their eyes and looked under theirs beds.

بامداد روز کریسمس، مگ، جو، بت و امی چشم گشودند و زیر رختخواب هایشان را نگاه کردند.

There were four books there. Meg's book was green, Jo's was red, Beth's was white, and Amy's was blue.

آنجا چهار کتاب بود. کتاب مگ سبز بود، مال جو قرمز، بت سفید و امی آبی بود.

"Oh, Mother!" they thought. "You are good to us."

آنان اندیشیدند: "اوه، مادر! تو (چقدر) خوبی!"

 

Meg opened her book and started to read it. her sisters listened.

مگ کتابش را گشود و آغاز به خواندنش کرد. خواهرانش گوش می کردند.

Later, they went down to the kitchen. Hannah was there. She lived in the house and she helped Mrs. March.

بعدا آنان به آشپزخانه در پاین رفتند. هانا آنجا بود. او در آن خانه زندگی می کرد و به خانم مارچ نیز کمک می کرد.

There was food on the table.

روی میز غذا بود.

"Where's Mother?" Meg asked.

مگ پرسید: " مادر کجاست؟"

" I don't know." Hannah answered. "She went out very early."

هانا پاسخ داد: "نمی دانم. خیلی زود رفت بیرون."

Amy looked out the window. "She's coming down the street!" she said.

امی از پنجره به بیرون نگریست. او گفت: " دارد به پایین خیابان می آید!"

"Quickly! Jo said. "Put the presents away!"

جو گفت: " زود باشید! کادوها را بگذارید کنار!"

Mrs. March came into the house.

خانم مارچ به درون خانه آمد.

"Good morning, Mother!" the girls called.

دختران ندا دادند: "صبح بخیر، مادر!"

"Where were you?" Jo asked.

جو پرسید: "کجا بودید؟"

Mrs. March answered, " I went to Mrs Hummel's house. She has seven small children. They don't have any food and they're very cold."

خانم مارچ گفت: "رفته بودم به خانه ی خانم هامل. او هفت بچه ی کوچک دارد. آنها هیچ غذایی ندارند و خیلی سردشان است."

She looked at her daughters. Then she said, "It's Christmas, girls. Can we give them our food?

او به دخترانش نگریست. سپس گفت: "کریسمس است، دخترها. می توانیم غذایمان را به آنها بدهیم؟"

The girls looked at the food. They wanted to eat, but they said quickly, "Oh, yes, Mother. Can we take it?"

دختران به غذا نگاه کردند. دلشان می خواست بخورند، ولی فورا گفتند: "اوه، بله مادر. میتوانیم ما ببریمش؟"

They went to the Hummels with a big bag of food.

آنان با یک کیسه ی بزرگ پر از غذا به (خانه ی) هامل ها رفتند.

Later in the morning, the girls said, "Here are your presents, Mother!"

بعدا در بامداد، دختران گفتند: "این هم هدیه های شما، مادر!"

"Oh! Thank you. You're good children," Mrs. March said. She looked at her presents and smiled.

خانم مارچ گفت: "آه! متشکرم. شما بچه های خوبی هستید." او به کادوهایش نگاه کرد و لبخند زد.

be continued……                  ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت دوم)

توسط | دی ۱۴, ۱۳۹۶

اکنون قسمت دوم از فصل اول زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– برای مشاهده و تهیه کتاب های داستان انگلیسی از انتشارات مختلف و معروف اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های معروف و پرطرفدار انگلیسی همراه با فایل صوتی

 

ادامه داستان:

"Yes, said Jo. "Let's do that. We can buy them tomorrow. What can we get for her?"

جو گفت: "بله، بیایید همین کار را بکنیم. می توانیم فردا بخریمشان. چه می توانیم برایش بگیریم؟"

Then Mrs. March arrived in her dark coat and old hat. She called, Children, i'm home!

آنگاه خانم مارچ با کت تیره و کلاه کهنه اش رسید. او ندا داد: "بچه ها، من آمدم خانه!"

 

"Hello, Mother!" the girls answered. "Come and kiss me, girls!" Mrs. March said. They went to her, and she smiled at them.

دخترها پاسخ دادند: "سلام، مادر!" خانم مارچ گفت: "بیایید مرا ببوسید دخترها!" آنان به سویش آمدند و او به رویشان لبخند زد.

"I have a letter from Father," she said. "Let's eat, and then we can read it."

او گفت: "من یک نامه از پدر دارم. بیایید غذا بخوریم، بعد می توانیم بخوانیمش."

Later in the evening, Mrs. March said, "Sit down now, girls. I'm going to read Father's letter to you."

بعدا در آن شامگاه، خانم مارچ گفت: "دخترها بنشینید. می خواهم نامه ی پدر را برایتان بخوانم."

It was a happy letter. Father didn't talk about the war. The letter finished.

نامه ی شادی بود. پدر از جنگ نگفته بود. نامه به پایان رسید.

"Give my love and a kiss to my little women. A year is a long time, but I think of them every day."

"عشق و بوسه ی مرا به زنان کوچکم برسان. یک سال مدت درازی است، ولی من هر روز به آنان فکر می کنم.

The girls were very unhappy. They wanted their father. They thought about his letter.

دخترها بسیار اندوهگین بودند. آنان پدرشان را می خواستند. به نامه اش اندیشیدند.

" I'm going to be good this year," Amy said.

امی گفت: "امسال می خواهم خوب باشم."

" I don't like my work," Meg said, "but I'm going to do it well."

مگ گفت: "من کارم را دوست ندارم، ولی خوب انجامش خواهم داد."

" I want to be a "little woman" for Father," Jo said. " I'm often angry, but I'm going to stop now."

جو گفت: "من می خواهم برای پدر یک "زن کوچک" باشم. من اغلب عصبانی می شوم، ولی حالا می خواهم ترکش کنم."

Beth didn't talk. She looked at the floor.

بت حرفی نزد. او به زمین نگاه کرد.

" Don't be unhappy, girls!" Mrs. March said. "Let's play a game." After the game, Beth played the old piano.

خانم مارچ گفت: "غصه نخورید دخترها! بیایید یک بازی بکنیم." پس از بازی، بت پیانوی کهنه را نواخت.

Then Mrs. March said, "Good night, girls. Sleep well!"

سپس خانم مارچ گفت: "شب بخیر دخترها. خوب بخوابید!"

She kissed her doughters, and the four girls went up to bed.

او دخترانش را بوسید، و چهار دختر بالا به رختخواب رفتند.

پایان فصل اول

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *