Tag Archives: ترجمه کتاب داستان زنان کوچک

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

داستان های معروف انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت بیست و یکم)

توسط | اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۷

اکنون قسمت بیستم و یکم از فصل دهم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Chapter 10 – What is Love?  (عشق چیست؟)

Mrs. March came into the room. Meg and Jo kissed her.

خانم مارچ به درون اتاق آمد. مگ و جو او را بوسیدند.

Then Beth slowly opened her eyes and smiled.

سپس بت آهسته چشم گشود و لبخند زد.

Mrs. March stayed with her all night.

خانم مارچ تمام شب را کنار او ماند.

In the morning, Jo went into Beth's room.

بامدادان، جو به درون اتاق بت رفت.

 

 

"Mother, I want to talk to you," she said. "Mr. Brooke loves Meg. Did you know that? I don't like it."

او گفت: "مادر، می خواهم با شما صحبت کنم. آقای بروک مگ را دوست دارد. می دانستید؟ من خوشم نمی آید."

"I know," Mrs. March said. "John Brooke talked to your father and me in Washington. Does Meg love him too?"

خانم مارچ گفت: "می دانم. جان بروک در واشنگتن با پدرت و من صحبت کرد. مگ هم او را دوست دارد؟"

"I don't know." Jo said. "I don't know about love. I liked Mr. Brooke's letters about Father, and I like his eyes. But I want Meg here, at home with us."

جو گفت: "نمی دانم. از عشق چیزی نمی دانم. از نامه های آقای بروک درباره ی پدر خوشم می آمد، از چشمانش هم خوشم می آید. ولی دلم می خواهد مگ اینجا باشد، در خانه کنار ما."

"John's a very good man," said Mrs. March. "He helped Father. But don't think about it now. Christmas is coming."

خانم مارچ گفت: "جان مرد بسیار خوبی است، او به پدر کمک کرد. ولی حالا به این (چیزها) فکر نکن. کریسمس در راه است."

On Christmas Day, Beth was in bed but Amy was home again.

در روز کریسمس، بت (هنوز) در بستر بود ولی امی دوباره در خانه بود.

It was a good day. There were beautiful presents from Laurie and Mr. Laurence.

روز خوبی بود. هدایای زیبایی از لاری و آقای لارنس رسیده بود.

Then Laurie arrived.

سپس لاری رسید.

"And here's a big Christmas present for the March family!" he said.

او گفت: "این هم یک هدیه ی بزرگ کریسمس برای خانواده ی مارچ!"

He opened the door again, and there was Mr. March.

او دوباره در را گشود، و آقای مارچ آنجا بود.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های زیبا و خواندنی انگلیسی به فارسی – زنان کوچک (قسمت بیستم)

توسط | اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۷

اکنون قسمت بیستم از فصل نهم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Later in the week, Beth was very sick. Jo stayed with her. She washed her sister's face and talked to her.

بعدا در طول هفته، بت خیلی بیمار شد. جو کنارش ماند. او صورتش را می شست و با او حرف می زد.

But Beth didn't know Jo, Meg, or Hannah.

ولی بت جو، مگ یا هانا را نمی شناخت.

Jo wanted her mother, but her father was sick too. They didn't write to Mrs. March about Beth.

جو مادرش را می خواست، ولی پدرش نیز بیمار بود. آنان در مورد بت به خانم مارچ (چیزی) ننوشتند.

 

Dr. Bangs came every day.

دکتر بنگز هر روز می آمد.

One day, he looked at Beth and said, "Please write to Mrs. March now."

یک روز او بت را نگاه کرد و گفت: "لطفا حالا به خانم مارچ بنویسید."

The Laurie came to the house.

سپس لاری به خانه آمد.

"Your mother knows about Beth," he said. "Your father isn't very sick now, and she's coming home this evening. I didn't wait …"

او گفت: "مادرت در مورد بت می داند. پدرت حالا خیلی مریض نیست، و مادرت امروز عصر می آید خانه . من صبر نکردم …"

"Oh, Laurie!" Jo said. "Thank you!"

جو گفت: "اوه، لاری! متشکرم!"

In Beth's bedroom, Meg and Jo looked at Beth's face. It was white.

در اتاق خواب بت، مگ و جو به چهره ی بت نگریستند. سفید بود.

Jo thought, "Oh no, my sister's dead!"

جو اندیشید: "اوه نه، خواهرم مرده!"

She kissed her and said, "Goodbye Beth, goodbye."

او بت را بوسید و گفت: "خداحافظ بت، خداحافظ."

But Hannah looked at the child and smiled.

ولی هانا بت را نگاه کرد و لبخند زد.

"Beth isn't dead," she said. "She's sleeping! She's going to be well again!"

او گفت: "بت نمرده، خوابیده! او دوباره حالش خوب می شود!"

There was a noise at the door.

از سمت در صدایی آمد.

"Listen, girls!" Hannah said.

هانا گفت: "گوش کنید، دخترها!"

Laurie called, "She's here! Mrs. March is home!"

لاری ندا داد: "او آمده! خانم مارچ در خانه است!"

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های انگلیسی به فارسی رایگان – زنان کوچک (قسمت چهاردهم)

توسط | اسفند ۲۳, ۱۳۹۶

اکنون قسمت چهاردهم از فصل هفتم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

Chapter 7 – Meg's Glove  (دستکش مگ)

In the summer, Laurie said to the March girls, "Let's put a letter box in the tree in front of your house. Then I can send you letters.

در تابستان، لاری به دختران مارچ گفت: "بیایید یک صندوق نامه در درخت جلوی خانه تان بگذاریم. آن وقت من می توانم برایتان نامه بفرستم."

The girls liked the box. Beth opened it every day. One day she said, "There's a letter for Miss Amy."

دختران صندوق را دوست داشتند. بت هر روز آن را می گشود. یک روز او گفت: " نامه ای برای دوشیزه امی آمده."

"Thank you" Amy said.

امی گفت: " متشکرم."

 

"There are two letters for Miss Jo – and a very old hat!"

"دو نامه برای دوشیزه جو اینجاست – و یک کلاه خیلی کهنه!"

"I burn my face every day in this sun," Jo said. "Laurie's a good boy."

جو گفت: "من هر روز صورتم در این آفتاب می سوزد. لاری پسر خوبی است."

"And there's a present for Miss Meg March."

" و هدیه ای هم برای دوشیزه مگ مارچ اینجاست."

"It's a letter – and my glove," Meg said. "But there's only one glove. I had two gloves at the Laurences' house yesterday."

مگ گفت: "یک نامه است – و دستکشم. ولی فقط یک دستکش اینجا هست. من دیروز در خانه ی لارنس ها دو دستکش داشتم."

There was only one glove in the box," Beth said. "Were you with Mr. Brooke yesterday?"

بت گفت: " فقط یک دستکش در صندوق بود. تو دیروز پیش آقای بروک بودی؟"

"Yes," Meg said. "He wanted to read a story to me."

مگ گفت: "بله، او می خواست برایم یک داستان بخواند."

Mrs. March looked quickly at her daughter. Meg was very beautiful, but she was a child. Her mother smiled.

خانم مارچ نگاه سریعی به دخترش انداخت. مگ بسیار زیبا بود، ولی او یک بچه بود. مادرش لبخند زد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت ششم)

توسط | بهمن ۲, ۱۳۹۶

اکنون قسمت ششم از فصل سوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار کتاب های داستان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی برای گوشی های اندروید

 

ادامه داستان:

At the party, the music played and Meg danced.

در مهمانی، موسیقی نواخته شد و مگ رقصید.

A tall boy with red hair walked across the room to Jo. "Can we dance?" he asked her.

پسر بلند بالای مو سرخی از سوی دیگر اتاق به سوی جو رفت. او از جو درخواست کرد: "می توانیم برقصیم؟"

 

Jo wanted to dance, but she thought about the burn on her dress. She smiled and said "no".

جو دلش می خواست برقصد، ولی به محل سوختگی روی لباسش فکر کرد. او لبخندی زد و "نه" گفت.

Then she went quickly into a small, quiet room. But the Laurence boy was there.

سپس او شتابان به درون یک اتاق کوچک و ساکت رفت. ولی پسر لارنس آنجا بود.

"Oh! I am sorry, I didn't see you." Jo said. She looked at him. "You live in the big house near our house. My name's Josephine March, but people call me Jo."

جو گفت: " اوه! (واقعا) متاسفم، شما را ندیدم." او به پسرک نگاه کرد (و ادامه داد) "شما در خانه ی بزرگ نزدیک خانه ما زندگی می کنید. اسم من جوزفین مارچ است ولی همه مرا جو صدا می زنند."

The boy smiled. "Hello. I'm Laurie," he said.

پسر لبخند زد و گفت: " سلام، من لاری هستم."

"Laurie Laurence?" Jo asked.

جو پرسید: " لاری لارنس؟"

My name's Theodore, but I don't like it because boys call me "Dora". Now I'm Laurie." he said.

لاری گفت: "اسم من "تئودور" است. ولی من ازش خوشم نمی آید چون پسرها مرا "دورا" صدا می زنند. حالا من لاری هستم."

"We loved your Christmas present, do you like parties?" Jo said.

جو گفت: "ما هدیه کریسمس شما را خیلی دوست داشتیم. شما از مهمانی ها خوشتان می آید؟"

"sometimes. I was in France for years, and I don't know people there."

"گاهی. من سال ها در فرانسه بودم و مردم آنجا را نمی شناسم."

"France! Can you talk French?" Jo said.

جو گفت: "فرانسه! می توانید فرانسوی حرف بزنید؟

Jo and Laurie talked and talked. Laurie liked music. "Listen to the Piano! Let's go and dance." Jo said.

جو و لاری حرف زدند و حرف زدند. لاری به موسیقی علاقه داشت. جو گفت: "پیانو را گوش کنید! بیایید برویم و برقصیم."

"Yes, let's do that," Laurie said.

لاری گفت: " بله، بیایید همین کار را بکنیم."

"Oh! I can't…." Jo said suddenly.

ناگاه جو گفت:"نه! نمی توانم…"

"Why?" Laurie asked.

لاری پرسید: "چرا؟"

"I have a burn in the back of my dress. I can't dance."

"پشت لباسم یک جای سوختگی هست. نمی توانم برقصم."

Laurie smiled. "People aren't going to look, please come." he said.

لاری لبخند زد. "مردم نگاه نمی کنند. خواهش میکنم بیایید."

The party finished and Jo and Meg went home. They went up to their bedroom.

مهمانی به پایان رسید و جو و مگ به خانه رفتند. آنان به اتاق خوابشان در (طبقه) بالا رفتند.

Amy and Beth were in bed, but they quickly opened their eyes.

امی و بت در رختخواب بودند، ولی فورا چشمانشان را گشودند.

Amy said, "Did you have a good time?"

امی گفت: "خوش گذشت؟"

"Oh yes" Meg said.

مگ گفت: " اوه بله."

"And you, Jo?" Beth asked.

بت پرسید: "تو چی، جو؟"

"Yes, I had a good time too, Here's some candy from the party." Jo said.

جو گفت: "آره، به من هم خوش گذشت. این هم مقداری شیرینی مهمانی."

They talked for a long time about the party and about Laurie.

آنان مدت طولانی را صحبت کردند، درباره مهمانی و درباره لاری.

پایان فصل سوم

 

 

One thought on “داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت ششم)

  1. kaveh

    خیلی خوب بود ،، من اینجارو اتفاقی از گوگل پیدا کردم . با اجازتون من اینجارو به ۲ تا از دوستام تو تلگرام فرستادم  ممنون

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت سوم)

توسط | دی ۱۸, ۱۳۹۶

اکنون قسمت سوم از فصل دوم زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– برای مشاهده و تهیه کتاب های داستان انگلیسی از انتشارات مختلف و معروف اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های معروف و پرطرفدار انگلیسی همراه با فایل صوتی

 

ادامه داستان:

Chapter 2 – Christmas Day      (فصل ۲ – روز کریسمس)

on Christmas morning, Meg, Jo, Beth, and Amy opened their eyes and looked under theirs beds.

بامداد روز کریسمس، مگ، جو، بت و امی چشم گشودند و زیر رختخواب هایشان را نگاه کردند.

There were four books there. Meg's book was green, Jo's was red, Beth's was white, and Amy's was blue.

آنجا چهار کتاب بود. کتاب مگ سبز بود، مال جو قرمز، بت سفید و امی آبی بود.

"Oh, Mother!" they thought. "You are good to us."

آنان اندیشیدند: "اوه، مادر! تو (چقدر) خوبی!"

 

Meg opened her book and started to read it. her sisters listened.

مگ کتابش را گشود و آغاز به خواندنش کرد. خواهرانش گوش می کردند.

Later, they went down to the kitchen. Hannah was there. She lived in the house and she helped Mrs. March.

بعدا آنان به آشپزخانه در پاین رفتند. هانا آنجا بود. او در آن خانه زندگی می کرد و به خانم مارچ نیز کمک می کرد.

There was food on the table.

روی میز غذا بود.

"Where's Mother?" Meg asked.

مگ پرسید: " مادر کجاست؟"

" I don't know." Hannah answered. "She went out very early."

هانا پاسخ داد: "نمی دانم. خیلی زود رفت بیرون."

Amy looked out the window. "She's coming down the street!" she said.

امی از پنجره به بیرون نگریست. او گفت: " دارد به پایین خیابان می آید!"

"Quickly! Jo said. "Put the presents away!"

جو گفت: " زود باشید! کادوها را بگذارید کنار!"

Mrs. March came into the house.

خانم مارچ به درون خانه آمد.

"Good morning, Mother!" the girls called.

دختران ندا دادند: "صبح بخیر، مادر!"

"Where were you?" Jo asked.

جو پرسید: "کجا بودید؟"

Mrs. March answered, " I went to Mrs Hummel's house. She has seven small children. They don't have any food and they're very cold."

خانم مارچ گفت: "رفته بودم به خانه ی خانم هامل. او هفت بچه ی کوچک دارد. آنها هیچ غذایی ندارند و خیلی سردشان است."

She looked at her daughters. Then she said, "It's Christmas, girls. Can we give them our food?

او به دخترانش نگریست. سپس گفت: "کریسمس است، دخترها. می توانیم غذایمان را به آنها بدهیم؟"

The girls looked at the food. They wanted to eat, but they said quickly, "Oh, yes, Mother. Can we take it?"

دختران به غذا نگاه کردند. دلشان می خواست بخورند، ولی فورا گفتند: "اوه، بله مادر. میتوانیم ما ببریمش؟"

They went to the Hummels with a big bag of food.

آنان با یک کیسه ی بزرگ پر از غذا به (خانه ی) هامل ها رفتند.

Later in the morning, the girls said, "Here are your presents, Mother!"

بعدا در بامداد، دختران گفتند: "این هم هدیه های شما، مادر!"

"Oh! Thank you. You're good children," Mrs. March said. She looked at her presents and smiled.

خانم مارچ گفت: "آه! متشکرم. شما بچه های خوبی هستید." او به کادوهایش نگاه کرد و لبخند زد.

be continued……                  ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت دوم)

توسط | دی ۱۴, ۱۳۹۶

اکنون قسمت دوم از فصل اول زنان کوچک را در اختیار شما قرار می دهیم. متن داستان همراه با ترجمه فارسی می باشد که زبان آموزانی که در سطح مبتدی هستند، بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند. فراموش نکنید که یادگیری زبان انگلیسی همراه با خواندن داستان بسیار کاربردی و موثر است.

 

– برای مشاهده و تهیه کتاب های داستان انگلیسی از انتشارات مختلف و معروف اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های معروف و پرطرفدار انگلیسی همراه با فایل صوتی

 

ادامه داستان:

"Yes, said Jo. "Let's do that. We can buy them tomorrow. What can we get for her?"

جو گفت: "بله، بیایید همین کار را بکنیم. می توانیم فردا بخریمشان. چه می توانیم برایش بگیریم؟"

Then Mrs. March arrived in her dark coat and old hat. She called, Children, i'm home!

آنگاه خانم مارچ با کت تیره و کلاه کهنه اش رسید. او ندا داد: "بچه ها، من آمدم خانه!"

 

"Hello, Mother!" the girls answered. "Come and kiss me, girls!" Mrs. March said. They went to her, and she smiled at them.

دخترها پاسخ دادند: "سلام، مادر!" خانم مارچ گفت: "بیایید مرا ببوسید دخترها!" آنان به سویش آمدند و او به رویشان لبخند زد.

"I have a letter from Father," she said. "Let's eat, and then we can read it."

او گفت: "من یک نامه از پدر دارم. بیایید غذا بخوریم، بعد می توانیم بخوانیمش."

Later in the evening, Mrs. March said, "Sit down now, girls. I'm going to read Father's letter to you."

بعدا در آن شامگاه، خانم مارچ گفت: "دخترها بنشینید. می خواهم نامه ی پدر را برایتان بخوانم."

It was a happy letter. Father didn't talk about the war. The letter finished.

نامه ی شادی بود. پدر از جنگ نگفته بود. نامه به پایان رسید.

"Give my love and a kiss to my little women. A year is a long time, but I think of them every day."

"عشق و بوسه ی مرا به زنان کوچکم برسان. یک سال مدت درازی است، ولی من هر روز به آنان فکر می کنم.

The girls were very unhappy. They wanted their father. They thought about his letter.

دخترها بسیار اندوهگین بودند. آنان پدرشان را می خواستند. به نامه اش اندیشیدند.

" I'm going to be good this year," Amy said.

امی گفت: "امسال می خواهم خوب باشم."

" I don't like my work," Meg said, "but I'm going to do it well."

مگ گفت: "من کارم را دوست ندارم، ولی خوب انجامش خواهم داد."

" I want to be a "little woman" for Father," Jo said. " I'm often angry, but I'm going to stop now."

جو گفت: "من می خواهم برای پدر یک "زن کوچک" باشم. من اغلب عصبانی می شوم، ولی حالا می خواهم ترکش کنم."

Beth didn't talk. She looked at the floor.

بت حرفی نزد. او به زمین نگاه کرد.

" Don't be unhappy, girls!" Mrs. March said. "Let's play a game." After the game, Beth played the old piano.

خانم مارچ گفت: "غصه نخورید دخترها! بیایید یک بازی بکنیم." پس از بازی، بت پیانوی کهنه را نواخت.

Then Mrs. March said, "Good night, girls. Sleep well!"

سپس خانم مارچ گفت: "شب بخیر دخترها. خوب بخوابید!"

She kissed her doughters, and the four girls went up to bed.

او دخترانش را بوسید، و چهار دختر بالا به رختخواب رفتند.

پایان فصل اول

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – زنان کوچک (قسمت اول)

توسط | دی ۱۳, ۱۳۹۶

سایت languagedownload.ir که کامل ترین سایت آموزش زبان انگلیسی می باشد؛ تا کنون بسیاری از مجموعه ها و محصولات متنوعی را در اختیار علاقه مندان به یادگیری زبان انگلیسی، آلمانی، فرانسه و بسیاری از زبان های دیگر قرار داده است. همچنین آموزش های بسیاری را به صورت رایگان در خدمت شما عزیزان قرار داده است. این سایت تصمیم دارد تا در پیشرفت شما عزیزان، تمام تلاش خود را بکار گیرد تا بهترین و بیشترین موفقیت ها، نصیب شما کاربران عزیز گردد.

اکنون سایت لنگوئیج دانلود قصد دارد، روزانه داستان های کوتاه زبان انگلیسی را در اختیار شما عزیزان قرار دهد. این داستان ها همراه با ترجمه فارسی می باشند. این داستان های کوتاه به زبان آموزان کمک می کنند تا مهارت Reading خود را تقویت کرده و بتوانند با کلمات و اصطلاحات جدید و متنوع آشنا شوند. همچنین زبان آموزان می توانند از این کلمات و اصطلاحات در ساخت جمله برای برقراری مکالمه و یا نوشتن متن یا مطلبی استفاده کنند. در واقع خواندن کتاب داستان، به تنهایی می تواند بسیاری از مهارت های شما را حدودی تقویت کرده و در برقراری مکالمه، شما را یاری دهد. یادگیری کلمات و اصطلاحات در متن و داستان ها بسیار سریع و آسان می باشد، زیرا با نحوه استفاده آنها به راحتی آشنا می شوید و می دانید که از آنها کجا و چه موقع استفاده کنید.

 

– جهت تهیه پکیج کامل کتاب های داستان انگلیسی همراه با فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

– مجموعه داستان های کوتاه انگلیسی همراه با ترجمه فارسی

 

اکنون داستان کوتاهی را برای شما آماده کرده ایم که هر روز بخشی از آن را در اختیار شما زبان آموزان عزیز قرار می دهیم. نام این داستان کوتاه "زنان کوچک" می باشد که همراه با ترجمه فارسی است. قسمت اول این داستان را، با کلیک بر روی دکمه "ادامه مطلب" می توانید مشاهده کنید:

 

Chapter 1 – A letter from father      (فصل ۱ – نامه ای از پدر)

It was two days before Christmas. Meg, Jo, Beth and Amy March were sisters.

دو روز پیش از کریسمس بود. "مِگ" ، "جو" ، "بت" و "اِمی مارچ" خواهر بودند.

Meg was sixteen and she was very beautiful. She had big eyes and beautiful long brown hair.

مگ شانزده ساله و بسیار زیبا بود. او چشمانی درشت و موهای زیبای بلند خرمایی داشت.

Jo was fifteen. She was tall and thin. She had dark eyes and long brown hair.

جو پانزده سال داشت. او بلند و لاغر بود. چشمان تیره و موهای بلند خرمایی داشت.

Beth was thirteen. She was very quiet.

بت سیزده ساله بود. او بسیار ساکت بود.

Little Amy had blue eyes and yellow hair.

امی کوچولو چشمان آبی و موهای زرد داشت.

It was six in the evening and the girls at home. they talked about Christmas.

ساعت شش شامگاه بود و دختران در خانه بودند. آنان راجع به کریسمس گفتگو می کردند.

Jo wasn't happy. "It's Christmas and we aren't going to have any presents!" she said.

"جو" خوشحال نبود. او گفت: "کریسمس است ولی ما هدیه ای نخواهیم گرفت!"

Meg looked at her old dress. "I know, Jo," she said. "But we don't have much money."

مگ به لباس کهنه اش نگاه کرد. او گفت: "می دانم جو، ولی ما پول زیادی نداریم."

Amy said: "My friends are going to have presents. I want some presents too."

امی گفت: " دوستان من هدیه می گیرند. من هم هدیه می خواهم."

Beth smiled. "We don't have any money," she said. "But we have Mother and Father, and we're happy."

بت لبخند زد. او گفت: " ما هیچ پولی نداریم. ولی پدر و مادر را داریم، و خوشبختیم."

Jo didn't smile. She said, "we don't have Father. He's away in the war and he isn't coming back for Christmas."

جو لبخند نزد. او گفت: " ما پدر را نداریم. او دور دست ها در جنگ است و برای کریسمس برنمی گردد."

"Maybe he isn't going to come back," the girls thought. But they didn't say it.

دخترها اندیشیدند: "شاید او برنگردد." ولی آن را به زبان نیاوردند.

"We have a little money," Meg said. "What can we buy?"

مگ گفت: "یک کم پول داریم. چه می توانیم بخریم؟"

"I want a new book," Jo said. She loved reading. "And I'd like some pens," Amy said.

جو گفت: " من یک کتاب جدید می خواهم." او عاشق خواندن بود. امی گفت: "من هم چندتا قلم دوست دارم."

"I don't  want any presents," Beth said. "Let's buy presents for Mother. We can put them on the table for her on Christmas Day."

بت گفت: "من هیچ هدیه ای نمی خواهم. بیایید برای مادر کادو بخریم. می توانیم روز کریسمس آنها را روی میز بگذاریم."

be continued……                  ادامه دارد…

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *