Tag Archives: ترجمه انگلیسی شعر فارسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

شعری از سهراب سپهری به نام غربت – فارسی به انگلیسی

توسط | اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷

در این پست، شعری از سهراب سپهری را همراه با ترجمه در اختیار علاقه مندان به زبان انگلیسی قرار می دهیم. همچنین این پست برای علاقه مندان به شعر و ادبیات فارسی نیز مورد استفاده می باشد. بسیاری از کاربران دنبال اشعار انگلیسی و یا شعرهای فارسی به انگلیسی هستند که به سختی می توانند آنها را پیدا کنند. سایت Languagedownload با قرار دادن گزیده ای از اشعار بزرگان به صورت رایگان برای شما عزیزان، قصد دارد رضایت زبان آموزان و کاربران عزیز را نسبت به سایت بی نظیر لنگوئیج دانلود جذب کند.

 

– جهت مشاهده و تهیه پکیج ویدیویی آموزش زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– کامل ترین نرم افزار مکالمه انگلیسی به فارسی اندروید

 

قسمت بیست و دوم از شعر سهراب سپهری، به نام " غربت " را بر روی سایت قرار داده ایم: (برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 

Nostalgia

The moon is hovering over the village.

Its inhabitants are asleep.

On this terraced-roof, I smell the adobe of nostalgia.

The light in neighbour's garden is on.

Mine i soff.

The moonlight is shining on a plateful of cucumbers, on the water pitcher.

 

Frogs are croaking.

An owl is hooting.

 

The mountain is nearby: behind the maples behind the service trees.

And the desert is visible.

Rocks are not visible, flowerets are not visible.

From afar, shadows are visible like water's solitude, like God's song.

 

It must be midnight.

That is the Great Bear, two spans above the rooftop.

The sky is not blue. It was blue during the day.

I should remember to go to Hasan's Orchard tomorrow to buy greengages and dried apricots.

I should remember to go to the abattoir tomorrow to make sketches of goats,

Of brooms, and of their reflection in water.

I should remember to rescue the butterflies falling in water.

 

I should remember not to commit a thing to offend against the laws of earth.

 

I should remember to wash my towel with soap bark at the stream tomorrow.

I should remember I am solitary.

 

The moon is over Solitude.

 

" ترجمه فارسی "

 

غربت

ماه بالای سر آبادی است،

اهل آبادی در خواب

روی این مهتابی، خشت غربت را می بویم.

باغ همسایه چراغش روشن.

من چراغم خاموش.

ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه ی آب.

 

غوک ها می خوانند.

مرغ حق هم گاهی.

 

کوه نزدیک من است: پشت افراها، سنجدها.

و بیابان پیداست.

سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست.

سایه هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست.

 

نیمه شب باید باشد.

دب اکبر آن است: دو وجب بالاتر از بام.

آسمان آبی نیست، روز آبی بود.

یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.

یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم،

طرحی از جاروها، سایه هاشان در آب.

یاد من باشد، هرچه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم.

 

یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بربخورد.

 

یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم.

یاد من باشد تنها هستم.

 

ماه بالای سر تنهایی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

گزیده ای از شعر سهراب سپهری – انگلیسی به فارسی

توسط | فروردین ۱۶, ۱۳۹۷

در این پست، بخشی از شعر سهراب سپهری را همراه با ترجمه در اختیار علاقه مندان به زبان انگلیسی قرار می دهیم. همچنین این پست برای علاقه مندان به شعر و ادبیات فارسی نیز مورد استفاده می باشد. بسیاری از کاربران دنبال اشعار انگلیسی و یا شعرهای فارسی به انگلیسی هستند که به سختی می توانند آنها را پیدا کنند. سایت Languagedownload با قرار دادن گزیده ای از اشعار بزرگان به صورت رایگان برای شما عزیزان، قصد دارد رضایت زبان آموزان و کاربران عزیز را نسبت به سایت بی نظیر لنگوئیج دانلود جذب کند.

 

– جهت مشاهده و تهیه پکیج ویدیویی آموزش زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– کامل ترین نرم افزار مکالمه انگلیسی به فارسی اندروید

 

قسمت چهاردهم از شعر سهراب سپهری، به نام " صدای پای آب " را بر روی سایت قرار داده ایم: (برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 

 

Behind us the Green Window of the Poplar is closed.

Behind us the children's windmills gather dust.

Behind us lie the Wounds of History.

Behind us the Memory of Waves pours the cold motionless shells unto the shore.

 

Let's go to the seashore

Cast our nets into the sea

And catch freshness of water.

 

Let's pick a pebble

And weigh the gravity of Being.

 

Let's not curse the moonlight when we have a temperature.

(Once in a fever, I noticed the moon descend

The arms stretch for the heaven.

I heard the goldfinch warbling better.)

Sometimes, the wounds in my feet

Have taught me the ups and downs of the earth.

Sometimes, in my sickbed, the flowers multiplied

And the orange and the lantern increased in size.)

Let's not stand in dread of death.

Death is not the end of a pigeon.

Death is not the inversion of a cricket.

Death flows in the minds of acacias.

Death dwells in the Pleasant Climate of Mind.

Death speaks of dawn in the Nature of Village Night.

Death goes into the mouth with a bunch of grapes.

Death sings in the larynx of the robbin.

Death is responsible for the beauty of butterfly's wings.

 

" ترجمه فارسی "

پشت سر پنجره ی سبز صنوبر بسته است.

پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است.

پشت سر خستگی تاریخ است.

پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد.

 

لب دریا برویم،

تور در آب بیندازیم.

و بگیریم طراوت را از آب.

 

ریگی از روی زمین برداریم

وزن بودن را احساس کنیم.

 

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.

(دیده ام گاهی در تب، ماه می آید پایین.

می رسد دست به سقف ملکوت.

دیده ام، سهره بهتر می خواند.

گاه زخمی که به پا داشته ام

زیر و بم های زمین را به من آموخته است.

گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.

و فزون تر شده است، قطر نارنج، شعاع فانوس.)

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه ی یک زنجیره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره ی سرخ – گلو می خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

گزیده ای از اشعار سهراب سپهری به انگلیسی (با ترجمه فارسی)

توسط | بهمن ۴, ۱۳۹۶

در این پست، بخشی از شعر سهراب سپهری را همراه با ترجمه در اختیار علاقه مندان به زبان انگلیسی قرار می دهیم. همچنین این پست برای علاقه مندان به شعر و ادبیات فارسی نیز مورد استفاده می باشد. بسیاری از کاربران دنبال اشعار انگلیسی و یا شعرهای فارسی به انگلیسی هستند که به سختی می توانند آنها را پیدا کنند. سایت Languagedownload با قرار دادن گزیده ای از اشعار بزرگان به صورت رایگان برای شما عزیزان، قصد دارد رضایت زبان آموزان و کاربران عزیز را نسبت به سایت بی نظیر لنگوئیج دانلود جذب کند.

 

– جهت مشاهده و تهیه جامع ترین پکیج آموزش زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– کامل ترین نرم افزار مکالمه زبان انگلیسی به فارسی اندروید

 

قسمت سوم از شعر سهراب سپهری، به نام " صدای پای آب " را بر روی سایت قرار داده ایم: (برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 

He wrote a fine hand too.

 

Our garden stood on the shadowy side of wisdom.

One the interweaving point of emotion and plant.

On the intermingling point of vision, cage, and mirror.

Our garden was perhaps an arc from the Green Circle of Bliss.

Asleep, I then chewed on God's Green Fruits

Drank water unphilosophically.

Plucked mulberries unscientifically.

As soon as a pomegranate burst, my hands became a Fountain of Desire.

As soon as a lark sang a merry note, my heart craved to listen.

Sometimes, Solitude pressed its face to the window glass.

Longing turned up, putting its arms round Sense's neck.

Fancy frolicked.

Life was something like a vernal rainfall, a plane tree inhabited by starlings.

Life, then, was a row of light and dolls

An armful of freedom.

Life, then, was a Pond of Music.

 

Gradually, the child tiptoed away in the alleyway of dragonflies.

I packed my things, leaving the town of light fantasies.

My heart heavy with the nostalgia for dragonflies.

 

I went to the Banquet of World

To the Plain of Sorrow

To the Garden of Mysticism

To the Illuminated Hall of Science.

I climbed up the Stairs of Religion.

"ترجمه فارسی"

خط خوبی هم داشت.

 

باغ ما در طرف سایه ی دانایی بود.

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.

باغ ما شاید، قوسی از دایره ی سبز سعادت بود.

میوه ی کال خدا را آن روز، می جویدم در خواب.

آب بی فلسفه می خوردم.

توت بی دانش می چیدم.

تا اناری ترکی برمی داشت، دست فواره ی خواهش می شد.

تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت.

گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می چسبانید.

شوق می آمد، دست در گردن حس می انداخت.

فکر، بازی می کرد.

زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پُر سار.

زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسک بود.

یک بغل آزادی بود.

زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود.

 

طفل، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه ی سنجاقک ها.

باز خود را بستم، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون.

دلم از غربت سنجاقک پُر.

 

من به مهمان دنیا رفتم:

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ایوان چراغانی دانش رفتم.

رفتم از پله ی مذهب بالا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *