Tag Archives: اصطلاحات کاربردی انگلیسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

ضروری ترین اصطلاحات زبان انگلیسی به فارسی – درس سی و یک ام

توسط | مرداد ۱, ۱۳۹۷

اکنون درس سی و یک ام از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

 

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس سی و یک ام از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۳۱        رفتارهای نامطلوب  (Unpleasant behavior)

۲۱٫ spy on sb            جاسوسی کسی را کردن – کسی را پائیدن

(watch sb secretly)

 

A: What's your problem with your husband?

B: He's too jealous. He's spying on me all the time.

مشکلت با شوهرت چیست؟

بیش از حد حسود است. همه مدت جاسوسی مرا می کند.

 

 

۲۲٫ sell (sb) down the river            کسی را لو دادن

 

A: I heard Jason is in jail.

B: Yes. They say his partner sold him down the river.

شنیدم جیسون در زندان است.

بله. می گویند شریکش او را لو داده.

 

 

۲۳٫ cheat on sb             خیانت کردن به همسر

 

A: Why does Alice want a divorce?

B: She believes her husband is cheating on her.

چرا آلیس طلاق می خواهد؟

معتقد است که شوهرش به او خیانت می کند.

نکته: فعل cheat sb به معنای "کلاه سر کسی گذاشتن" است ولی cheat on sb به معنای "خیانت کردن به همسر" است.

 

 

۲۴٫ stand sb up           کسی را کاشتن (سر قرار نرفتن یا دیر رفتن)

 

A: I'm mad at you. You stood me up. I waited for on hour but you didn't show up.

B: I'm really awfully sorry. A problem came up and I couldn't do anything about it.

خیلی از دستت عصبانی هستم. تو مرا کاشتی. یک ساعت منتظر شدم ولی پیدایت نشد.

خیلی خیلی متاسفم. مشکلی پیش آمد و هیچ کارش نتوانستم بکنم.

 

 

۲۵٫ have an affair with sb             با کسی روی هم ریختن – با کسی رابطه نامشروع داشتن

 

A: Why did Mary leave her husband?

B: She says he had an affair with his secretary.

چرا مری شوهرش را ترک کرد؟

می گوید او با منشی اش رابطه داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اصطلاحات روزمره زبان انگلیسی به فارسی – درس بیست و هشتم

توسط | تیر ۱۲, ۱۳۹۷

اکنون درس بیست و هشتم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

 

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس بیست و هشتم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۲۸        رفتارهای نامطلوب  (Unpleasant behavior)

۶٫ drive sb crazy / mad           دیوانه کردن – اعصاب کسی را خرد کردن – اذیت و آزار کردن

 

A: How do you like your new job?

B: To be honest, I don't like it. The telephone never stops ringing. It's driving me crazy.

نظرت راجع به کار جدیدت چیست؟

راستش، دوستش ندارم. تلفن یکسره زنگ می زند. دارد دیوانه ام می کند.

 

 

۷٫ go bananas / go nuts            دیوانه شدن – خل شدن – عقل از سر کسی پریدن

(to become angry, mad or silly)

 

A: Did you have a good day at work?

B: No, I had too much work to do. I almost went nuts.

روز خوبی سر کارت داشتی؟

نه، خیلی کار داشتم. چیزی نمانده بود که دیوانه شوم.

 

 

۸٫ jump on sb / jump all over sb          کسی را دعوا کردن – به کسی پریدن

(to scold sb severely)

 

A: Do you really have to go now?

B: Yes. If I don't get home on time, my parents will jump on me.

واقعا باید بروی؟

بله. اگر سر وقت به خانه نرسم پدر و مادرم دعوایم می کنند.

 

 

۹٫ get in sb's hair            اذیت کردن – ناراحت کردن – کلافه کردن

(to bother or irritate sb)

 

A: What are your new students like?

B: They're ok. They like me but they sometimes get in my hair.

شاگرد جدیدت چطورند؟

خوبند. مرا دوست دارند ولی گاهی اوقات اذیتم می کنند.

 

 

۱۰٫ put one's foot down             دو پا را در یک کفش کردن – سماجت کردن

 

A: Did you buy a computer for Lisa?

B: I was going to but she put her foot down and asked for a laptop so I finally bought her one.

برای لیزا کامپیوتر خریدی؟

می خواستم بخرم ولی او دو تا پایش را در یک کفش کرد و یک لپ تاپ خواست. بالاخره یکی برایش خریدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اصطلاحات عامیانه زبان انگلیسی به فارسی – درس بیستم

توسط | اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۷

اکنون درس بیستم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس بیستم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۲۰        احساسات نامطلوب  (Unpleasant feelings)

۱٫ be fed up with (sb/sth)           جان به لب رسیدن – خسته و بیزار بودن

(to be disgusted with sb/sth)

 

A: Why do you want to quit your job?

B:I'm fed up with my boss. He acts so bossy and I'm fed up with the way my colleagues treat me.

چرا می خواهی کارت را رها کنی؟

جانم از دست رئیسم به لبم رسیده. خیلی امر و نهی می کند و از طرز برخورد همکارانم هم خسته و بیزارم.

 

 

۲٫ be sick and tired of (sb/sth)         بیزار بودن – (از کسی یا چیزی) حال بهم خوردن

 

A: Why do you want to change your job? You're getting a great salary as a tour guide.

B: It's not about the salary. To be honest with you, I'm sick and tired of traveling and staying in hotels.

چرا می خواهی کارت را عوض کنی؟ تو به عنوان راهنمای توریست ها حقوق خیلی خوبی می گیری.

موضوع حقوق نیست. راستش را بخواهی، دیگر از مسافرت و ماندن در هتل حالم به هم می خورد.

 

 

۳٫ have had it up to here (with sb/sth)             دیگر به اینجایم رسیده – جانم به لبم رسیده

(هنگام گفتن این عبارت گوینده دست خود را مقابل لب های خود نگه می دارد که نشان دهد جانش به لبش رسیده است)

 

A: Are you serious about getting divorced?

B: Of course I am. I can't stand my husband anymore. I've had it up to here with him.

جدا" قصد جدا شدن داری؟

البته، دیگر تحمل شوهرم را ندارم. جانم از دستش به لبم رسیده.

 

 

۴٫ be at the end of one's rope           طاقتم طاق شده – دیگر کشش ندارم – بیش از این نمی کشم

(to be at the limits of one's endurance)

 

A: Why do you want to give up teaching?

B: My students are driving me crazy. They're so rude and noisy. I'm at the end of my rope with them.

چرا می خواهی تدریس را رها کنی؟

شاگردانم دارند دیوانه ام می کنند. خیلی بی ادب و شلوغ هستند. دیگر کشش ندارم.

 

 

۵٫ to crack up         بریدن – از پا درآمدن (جسما یا روحا در اثر فشار)

(to go crazy, to collapse under strain)

 

A: I'm short of money so I'm working twelve hours a day.

B: Twelve hours a day! If you keep working like this, you're going to crack up.

پول کم دارم بنابراین روزی ۱۲ ساعت کار می کنم.

روزی ۱۲ ساعت! اگر همینطور به کار کردن ادامه بدهی از پا درمی آیی.

 

 

۶٫ be dead on one's feet               خسته و مرده بودن (کنایه از خستگی بیش از حد)

(to be exhausted / worn out)

 

A: Can you help me with the dinner?

B: I'm sorry I can't. I'm dead on my feet.

می توانی در تهیه شام کمکم کنی؟

متاسفم نمی توانم. خسته و مرده ام.

 

 

۷٫ get hurt / upset / offended             رنجیدن – دلخور شدن – برخوردن – ناراحت شدن

 

A: Mary's very upset with you.

B: I know. I just joked about her hairstyle but she got hurt. I was only joking. I didn't mean to upset her.

مری خیلی از تو دلخور است.

می دانم. راجع به مدل مویش شوخی کردم ولی به او برخورد. فقط قصد شوخی داشتم. نمی خواستم او را ناراحت کنم.

نکته مهم: اگر افعال بالا بدون be یا get به کار روند، معنی آنها برعکس خواهد شد.

 

 

۸٫ take it personally          برخوردن – به خود گرفتن

این اصطلاح اغلب به صورت Please don't take it personally به معنای (بهت برنخوره – به خودت نگیر) هنگامی بکار می رود که بخواهیم موضوعی را به کسی تذکر بدهیم و یا از او انتقاد کنیم ولی نمی خواهیم طرف صحبت ما، مسئله را شخصی تلقی کند و یا ایراد ما را به خودش بگیرد.

 

A: Do you want to tell me something?

B: Yes, Please don't take it personally but I think you need a haircut.

می خواهی چیزی به من بگویی؟

بله لطفا بهت برنخوره ولی فکر می کنم باید موهایت را کوتاه کنی.

 

 

۹٫ to feel guilty / to have a sense of guilt             احساس گناه کردن – احساس گناه داشتن

 

A: John failed his computer course. It was my fault. I should have helpedhim.

B: You shouldn't blame yourself. He didn't study hard enough.

A: I know but I still feel guilty about it.

جان در درس کامپیوتر رد شد. تقصیر من بود، باید کمکش می کردم.

تو نباید خودت را سرزنش کنی. او به قدر کافی درس نخواند.

می دانم ولی باز هم احساس گناه می کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات رایج و کاربردی زبان انگلیسی به فارسی – درس شانزدهم

توسط | فروردین ۲۶, ۱۳۹۷

اکنون درس شانزدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس شانزدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۶        ضعف های آدم ها  (People's weaknesses)

۱٫ have a finger in every pie            نخود هر آش بودن

(be involved in everything)

 

A: Are you going to ask Barbara for help?

B: No, I'm not. She's very helpful but she's a busybody. She has a finger in every pie.

قصد داری از باربارا کمک بخواهی؟

نه. او به همه کمک می کند ولی فضول است. او نخود هر آش است.

 

 

۲٫ be full of hot air        چرند گفتن – چرت و پرت گفتن

(full of nonesense, talking none-sense)

 

A: Alice keeps talking behind your back.

B: Pay no attention. She's full of hot air.

آلیس تمام مدت پشت سرت حرف می زند.

اهمیت نده. زیاد چرت و پرت می گوید.

 

 

۳٫ can't take a joke          تحمل یا جنبه شوخی نداشتن

 

A: I was only joking about Sue's dress but she was badly hurt.

B: Don't worry. The trouble with Sue is she can't take a joke.

من فقط داشتم راجع به لباس سو شوخی می کردم، اما خیلی به او برخورد.

نگران نباش. مشکل سو این است که جنبه شوخی ندارد.

 

 

۴٫ can't see beyond the end of one's nose            جلوتر از نوک بینی خود را ندیدن

(not to be farsighted, to be self – centered)            آینده نگر نبودن – خود محور بودن

 

A: I don't approve of Mary. she lives from day to day.

B: You said it! She never plans ahead because she can't see beyond the end of her nose.

من مری را قبول ندارم. او از امروز به فردا زندگی می کند.

آی گفتی! او هیچ وقت برنامه ریزی نمی کند چون که جلوتر از بینی خود را نمی بیند.

 

 

۵٫ a babe in the woods             آدم خام – کسی که دهانش بوی شیر می دهد

(a innocent person, an inexperienced)          آدم هالو و ساده – آدم خام و بی تجربه

 

A: Do you think Joe Williams can run the company?

B: I doubt it. He might be a good engineer but he's a babe in the woods as a manager.

فکر می کنی جو ویلیامز بتواند شرکت را اداره کند؟

شک دارم. او شاید مهندس خوبی باشد ولی به عنوان مدیر یک شرکت آدم خام و بی تجربه ای است.

 

 

۶٫ a hard nut to crack         آدم سر سخت

(a difficult person or thing to deal with, a person who is difficult to persuade or influence)

(کنایه از کسی که قانع کردن یا تحت تاثیر قرار دادن او دشوار است.)

A: I'm trying to persuade George to stop smoking. It's really ruining his health.

B: You're wasting your time. He's a hard nut to crack.

دارم سعی می کنم جرج را قانع کنم که سیگار را ترک کند. سیگار دارد سلامتی اش را از بین می برد.

داری وقتت را تلف می کنی. او آدم سرسختی است.

 

 

۷٫ live in a fool's paradise            الکی خوش بودن – به چیز واهی دل خوش کردن

(feeling happy not knowing that your happiness is a false idea)

 

A: I'm planning to quit my job and start my own business.

B: How did you get this idea into your head. You have neither the money nor the expertise. You must stop living in a fool's paradise and get real.

قصد دارم کارها را رها کنم و برای خودم کار کنم.

این فکر از کجا به سرت افتاده؟ تو نه پولش را داری و نه تخصص اش را. تو باید دست از الکی خوش بودن برداری و با واقعیت روبرو شوی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات ضروری در زبان انگلیسی (درس دهم)

توسط | اسفند ۳, ۱۳۹۶

اکنون درس دهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس دهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۰         آدم ها با ویژگی های مثبت (People with positive qualities)

 

۱٫ a live wire        آدم پرتحرک

(an active, energetic person)

 

A: Our boss surprises me. He's in his fifties but he's full of pep.

He's always on the go.

B: Yeah. He's a real live wire.

الف: رئیس مان مایه تعجب من است. پنجاه و چند سال دارد ولی پرانرژی است.

همیشه در حال حرکت و فعالیت است.

ب: آره، واقعا آدم پرتحرکی است.

 

۲٫ a big shot          آدم کله گنده

(an important person)

 

A: David has a lot of influence.

He has quite a few influential friends everywhere.

B: Yes, he really is a big shot in politics.

الف: دیوید آدم بانفوذی است.

همه جا چندین دوست بانفوذ دارد.

ب: بله، واقعا در سیاست آدم کله گنده ایست.

 

۳٫ a go – getter          آدم بلند پرواز و فعال

(an ambitious, energetic person)

 

A: I like Sally. She's ambitious and energetic.

B: Yes, she is. she knows what she wants out of life

and she's willing to work hard to get her wish. she's a real go – getter.

الف: از سالی خوشم می آید. بلند پرواز و فعال است.

ب: بله، همین طور است. او می داند که از زندگی چه می خواهد و

آماده است که برای رسیدن به آرزویش سخت کار کند. واقعا آدم بلند پرواز و فعالی است.

 

۴٫ self – made         خود ساخته

(someone who achieved success without other people's help)     کسی که بدون کمک دیگران موفقیت بدست آورده است.

 

A: I've heard your uncle is a man of means.

B: Yes. He started working when he was 15. He never got help from anyone.

Now he's a successful businessman. He sure is a self – made person.

الف: شنیدم عمویت آدم مایه داری است.

ب: بله، او از پانزده سالگی شروع به کار کرد. هیچ وقت از کسی کمک نگرفت.

حالا بازرگان موفقی است. واقعا آدم خود ساخته ای است.

 

۵٫ level – headed           آدم متین و معقول – آدم منطقی

(self-composed and sensible)

 

A: What I like about our teacher is that

he keeps calm in difficult situations.

B: Yes, He hardly ever loses his temper.

He's the most level – headed person I know.

الف: خوشم می آید که معلم مان در موقعیت های حساس متانت خودش را حفظ می کند.

ب: بله، او به ندرت از کوره در می رود. او معقول ترین ادمی است که می شناسم.

 

۶٫ open – minded         آزاد اندیش – روشنفکر – بی تعصب

(having an open outlook)

 

A: Your mother never gets upset when people disagree with her.

B: Yes. She tries to understand everyone. She's pretty open – minded.

الف: مادرت از اینکه دیگران با او مخالفت می کنند ناراحت نمی شود.

ب: بله. او سعی می کند همه را درک کند. خیلی روشنفکر است.

 

۷٫ soft – hearted           دل رحم – مهربان – رئوف

(kind, merciful, generous)

 

A: I think our teacher is not as serious as he looks.

B: I agree. In my opinion, He's pretty soft – hearted underneath that serious appearance.

الف: به نظر من معلم مان آنقدرها هم که به نظر می رسد جدی نیست.

ب: موافقم. به نظر من زیر آن ظاهر جدی، او آدم دل رحمی است.

 

۸٫ a good mixer           آدم زود جوش و اجتماعی

(a person who easily mixes with people)

 

A: Your brother's very friendly.

B: Yes. He enjoys people's company. He's such a good mixer.

الف: برادرت خیلی خودمانی است.

ب: بله. از مصاحبت دیگران لذت می برد. آدم زودجوشی است.

 

۹٫ good company           آدم جالب و خوش صحبت – آدم خوش مشرب

 

A: Your grandmother is such an amusing person.

B: Yes. You never get bored when you talk to her. She's good company.

الف: مادربزرگت خیلی خوش صحبت است.

ب: بله. آدم از صحبت کردن با او خسته نمی شود. آدم خوش مشربی است.

 

۱۰٫ a high – flier          آدم بلند پرواز

(a person who wants to and is able to become very successful)

 

A: Mary's a bright girl.

B: You're right. She has the ability and the ambition to be successful. She's a high – flier.

الف: مری دختر باهوشی است.

ب: حق با توست. او هم توانایی و هم آرزوی موفق بودن را دارد. دختر بلند پروازی است.

 

۱۱٫ an early bird          آدم سحرخیز یا کسی که همیشه قبل از همه مهمانان می آید.

(a person who arrives, gets up, etc … early)

 

A: Your friend is always the first person to come to class.

B: And whenever we get together with friends, she's the first person to arrive. She's an early bird.

الف: دوستت همیشه اولین کسی است که وارد کلاس می شود.

ب: هر وقت هم که با دوستان دور هم جمع می شویم، او قبل از همه می آید. همیشه زودتر از همه می آید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش پرکاربردترین اصطلاحات زبان انگلیسی (درس نهم)

توسط | بهمن ۲۸, ۱۳۹۶

اکنون درس نهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس نهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۹         نامزدی، ازدواج، طلاق (Engagement, Marriage, Divorce)

الف) نامزدی

در زبان انگلیسی برای (نامزد شدن) یا (نامزد کردن) از فعل get engaged (to) و برای (نامزد بودن) از فعل be engaged (to) استفاده می شود.

– Alice and Tom got engaged two weeks  ago.        آلیس و تام دو هفته پیش نامزد شدند.

– Alice got engaged to Tom.         آلیس نامزد تام شد.

 

– Alice and Tom are engaged.        آلیس و تام نامزد هستند.

– Alice is engaged to Tom.         آلیس نامزد تام است.

– When did you get engaged?          کی نامزد کردید / شدید؟

– How long have you been engaged?         چه مدتی است که نامزد هستید؟

برای کلمه (نامزد) اگر مذکر باشد از fiance و اگر مونث باشد از fiancee استفاده می شود. تلفظ هر دو کلمه یکی است.

 

ب) ازدواج

۱٫ برای (ازدواج کردن) از افعال marry (بدون حرف اضافه) و get married (to) استفاده می شود.

– فعل marry اغلب با مفعول به کار می رود.

– Alice married Tom.        آلیس با تام ازدواج کرد.

– Will you marry me?        با من ازدواج می کنی؟

 

۲٫ فعل get married (to) هم با مفعول و هم بدون مفعول بکار می رود. لذا تفاوت عمده بین get married و marry در آن است که اگر جمله مفعول نداشته باشد استفاده از get married رایج تر است.

– Alice got married last year.       آلیس پارسال ازدواج کرد. (بدون مفعول)

– Alice got married to Tom.        آلیس با تام ازدواج کرد. (با مفعول)

 

۳٫ فعل be married (to) به معنای (زن و شوهر بودن – متاهل بودن) می باشد و معنای (ازدواج کردن) نمی دهد.

– Alice is married to Tom.        آلیس همسر (زن) تام است.

– My sister is married to a Frenchman.         خواهرم زن یک فرانسوی است. (= شوهر فرانسوی دارد.)

– Both of my brothers are married.       هردو برادر من متاهل اند.

Are you married?         متاهلید؟

نکته مهم: همانطور که متوجه شده اید هیچ یک از افعال مربوط به نامزد شدن یا ازدواج کردن با حرف اضافه with بکار نمی روند.

 

پ) طلاق

۱٫ برای طلاق گرفتن یا طلاق دادن اگر جمله مفعول داشته باشد باید حتما از فعل divorce (بدون حرف اضافه) استفاده کرد.

– John divorced his wife.        جان زنش را طلاق داد.

– Alice divorced her husband.        آلیس از همسرش طلاق گرفت.

 

۲٫ اگر جمله مفعول نداشته باشد از افعال get divorced و یا get a divorce استفاده می شود.

– Mary and Bob got divorced.         مری و باب از هم جدا شدند (= طلاق گرفتند).

–  My sister has decided to get a divorce.        خواهرم تصمیم گرفته طلاق بگیرد.

 

۳٫ برای طلاق خواستن یا تقاضای طلاق کردن از فعل want a divorce و یا ask for a divorce استفاده می شود.

– I can't live with you anymore. I want a divorce.        دیگر نمی توانم با تو زندگی کنم. من طلاق می خواهم.

– My sister has asked for a divorce.        خواهرم تقاضای طلاق کرده است.

 

۴٫ برای صحبت درباره ی زن یا مردی که طلاق گرفته و اکنون متاهل نیست از فعل be divorced استفاده می شود.

I used to be married but I'm divorced now.          قبلا متاهل بودم ولی الان مطلقه هستم.

البته کلمه مطلقه فقط برای خانم ها بکار می رود و ظاهرا معادل آن برای آقایان وجود ندارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات کاربردی در زبان انگلیسی (درس هشتم)

توسط | بهمن ۲۳, ۱۳۹۶

اکنون درس هشتم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس هشتم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۸         پیشنهاد کمک (Offering help)

۱٫ اگر بخواهیم به دوستی که در حال انجام کاری است کمک کنیم، عبارت های زیر را می گوییم:

(Do you) want any help?              کمک می خواهی؟

(Do you) need any help?              کمک لازم داری؟

Can I help?                     می توانم کمک کنم؟

Can I give you a hand?         می توانم کمکت کنم؟

 

اگر بخواهیم به عبارت های بالا پاسخ مثبت دهیم، می گوییم:

Yes, if it's no trouble.              بله، اگر زحمتی نیست.

Yes, if you don't mind.             بله، اگر برایت اشکالی ندارد.

اگر بخواهیم به پیشنهاد کمک، پاسخ منفی بدهیم می گوییم:

No, thanks. I can manage.            نه متشکرم. از عهده اش برمی آیم.

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         No, that's ok. I can do it myself.           نه خوبه. خودم می توانم انجامش بدهم.

 

۲٫ در موقعیت هایی که اندکی رسمی تر هستند، برای پیشنهاد کمک از عبارت های زیر استفاده می شود.

Would you like me to ….?

I'll …. if you'd like.

 

۳٫ اگر کسی به ما پیشنهاد کمک کند و بخواهیم کمی تعارف کنیم می توانیم جمله زیر را بگوییم:

I appreciate your offering but I don't want to trouble you.

از پیشنهادتان متشکرم ولی نمی خواهم به شما زحمت بدهم.

 

۴٫ اگر ما به کسی پیشنهاد کمک بدهیم و مخاطب ما پیشنهاد ما را رد کند یا تعارف کند و ما بخواهیم اصرار کنیم، می گوییم:

Oh, come on. Let me give you a hand.         تعارف نکن. بگذار کمکت کنم.

 

۵٫ در فروشگاه ها به هنگام خرید فروشنده ها اغلب با گفتن جمله زیر پیشنهاد کمک می کنند.

Can I help you? 

اگر قصد خرید نداشته باشیم و فقط بخواهیم نگاهی به اجناس بیاندازیم، می گوییم:

No, thanks. I'm just looking.

ولی اگر قصد خرید داشته باشیم، می گوییم:

Yes, please. I'm looking for a digital camera.

 

۶٫ اگر بخواهیم به شخصی که اتفاق ناگواری برایش روی داده (مثلا زمین خورده یا تصادف کرده است) پیشنهاد کمک کنیم، از عبارت های زیر استفاده می کنیم.

Can I do anything to help?              هیچ کمکی از من بر می آید.

Is there anything I can do to help?           می توانم کمکی بکنم؟

What can I do to help?            چه کمکی از من بر می آید؟

Should I call an ambulance?            می خواهید زنگ بزنم آمبولانس بیاید؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *