Tag Archives: اصطلاحات پرکاربرد انگلیسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

ضروری ترین اصطلاحات زبان انگلیسی به فارسی – درس سی و یک ام

توسط | مرداد ۱, ۱۳۹۷

اکنون درس سی و یک ام از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

 

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس سی و یک ام از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۳۱        رفتارهای نامطلوب  (Unpleasant behavior)

۲۱٫ spy on sb            جاسوسی کسی را کردن – کسی را پائیدن

(watch sb secretly)

 

A: What's your problem with your husband?

B: He's too jealous. He's spying on me all the time.

مشکلت با شوهرت چیست؟

بیش از حد حسود است. همه مدت جاسوسی مرا می کند.

 

 

۲۲٫ sell (sb) down the river            کسی را لو دادن

 

A: I heard Jason is in jail.

B: Yes. They say his partner sold him down the river.

شنیدم جیسون در زندان است.

بله. می گویند شریکش او را لو داده.

 

 

۲۳٫ cheat on sb             خیانت کردن به همسر

 

A: Why does Alice want a divorce?

B: She believes her husband is cheating on her.

چرا آلیس طلاق می خواهد؟

معتقد است که شوهرش به او خیانت می کند.

نکته: فعل cheat sb به معنای "کلاه سر کسی گذاشتن" است ولی cheat on sb به معنای "خیانت کردن به همسر" است.

 

 

۲۴٫ stand sb up           کسی را کاشتن (سر قرار نرفتن یا دیر رفتن)

 

A: I'm mad at you. You stood me up. I waited for on hour but you didn't show up.

B: I'm really awfully sorry. A problem came up and I couldn't do anything about it.

خیلی از دستت عصبانی هستم. تو مرا کاشتی. یک ساعت منتظر شدم ولی پیدایت نشد.

خیلی خیلی متاسفم. مشکلی پیش آمد و هیچ کارش نتوانستم بکنم.

 

 

۲۵٫ have an affair with sb             با کسی روی هم ریختن – با کسی رابطه نامشروع داشتن

 

A: Why did Mary leave her husband?

B: She says he had an affair with his secretary.

چرا مری شوهرش را ترک کرد؟

می گوید او با منشی اش رابطه داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اصطلاحات پرکاربرد انگلیسی همراه با ترجمه فارسی – درس بیست و پنجم

توسط | خرداد ۱۹, ۱۳۹۷

اکنون درس بیست و پنجم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

 

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس بیست و پنجم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۲۵        رفتارهای مطلوب  (Pleasant behavior)

۱۹٫ kiss and make up          بوسیدن و آشتی کردن

 

A: Do you ever argue with your wife?

B: We hardly ever argue and if we do, we try to kiss and make up as soon as possible.

هیچ وقت با زنت بگو مگو می کنی؟

خیلی به ندرت بگو مگو می کنیم ولی اگر هم این کار را بکنیم در اولین فرصت همدیگر را می بوسیم و آشتی می کنیم.

 

 

۲۰٫ save one's face          آبروی خود را حفظ کردن

 

A: Why did your coach resign?

B: Well, we were losing our matches. He did it to save his face.

چرا مربی تان استعفا کرد؟

خوب، داشتیم مسابقاتمان را می باختیم. این کار را کرد تا آبرویش را حفظ کند.

 

 

۲۱٫ save one's skin/neck            جان خود را نجات دادن – نجات دادن (از شرمساری یا مجازات)

 

A: Watch out! There's a truck coming your way.

B: Thanks a lot. I didn't notice the truck at all. You saved my skin.

مواظب باش. یک کامیون به طرفت می آید.

خیلی ممنونم. اصلا متوجه کامیون نشدم. تو جانم را نجات دادی.

 

 

۲۲٫ take it on the chin            زیر سبیلی رد کردن – به روی خود نیاوردن

 

A: Your husband is a very nice person.

B: He really is. Sometimes I shout at him or insult him but he often takes it on the chin.

شوهرت خیلی آدم خوبی است.

واقعا همینطور است. گاهی اوقات سرش داد می زنم یا به او توهین می کنم ولی اغلب به روی خودش نمی آورد.

 

 

۲۳٫ pull strings            پارتی بازی کردن – اعمال نفوذ کردن

(to use influence)

 

A: How can I get what I want?

B: I have a connection in that company. He can pull strings for you.

چطور می توانم به خواسته ام برسم؟

من در آن شرکت یک آشنا دارم. او می تواند برایت پارتی بازی کند.

 

 

۲۴٫ meet the requirements            واجد شرایط بودن

 

A: What do you think of Mr. Williams?

B: He has a good degree and a lot of useful experience. He meets the requirements.

نظرت راجع به آقای ویلیامز چیست؟

او مدرک خوب و تجربه مفید فراوانی دارد. او واجد شرایط است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اصطلاحات رایج زبان انگلیسی به فارسی – درس نوزدهم

توسط | اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷

اکنون درس نوزدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس نوزدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۹        احساسات مطلوب  (Pleasant feelings)

۹٫ cheer sb up            خوشحال کردن – دلداری دادن – دلگرم کردن

(to make a sad person happy)

 

A: Sarah lost her job last month. She feels depressed these days.

B: I really pity her. Let's give a party to cheer her up.

سارا ماه گذشته کارش را از دست داد. این روزها خیلی غمگین است.

خیلی دلم برایش می سوزد. بیا یک مهمانی بدهیم تا او را خوشحال کنیم.

 

 

۱۰٫ burst out laughing            زیر خنده زدن (ناگهان با صدای بلند خندیدن)

 

A: Why was your teacher so angry?

B: One of the students told a joke and then the whole class burst out laughing.

چرا معلم تان آنقدر عصبانی بود؟

یکی از شاگردان جوک گفت و بعد همه کلاس زدند زیر خنده.

 

 

۱۱٫ get goose bumps             سیخ شدن مو بر تن آدم در اثر ترس، هیجان و …

 

A: Do you think Robert is a good singer?

B: I love his voice. When he sings, I get goose bumps.

به نظرت رابرت خواننده خوبی است؟

من عاشق صدای او هستم. هنگامی که آواز می خواند مو بر تنم سیخ می شود.

 

 

۱۲٫ be in the mood for sth/to do sth             حال (چیزی یا انجام کاری را) داشتن

 

A: Shall we go to the movies tonight?

B: Actually, I'm not in the mood for going out today. I'd rather stay home and watch TV.

امشب برویم سینما؟

راستش امروز حال بیرون رفتن را ندارم. ترجیح می دهم در خانه بمانم و تلویزیون تماشا کنم.

 

 

۱۳٫ have a feeling / hunch            احساس (خاصی) داشتن – گمان کردن – حدس زدن

 

A: How did you know she was lying?

B: I just had a hunch.

A: I saw Lisa in David's car yesterday. What do you think?

B: My hunch is that / I have a feeling that they're getting married.

از کجا فهمیدی او دروغ می گوید؟

فقط احساس خاصی داشتم.

دیروز لیزا را در اتومبیل دیوید دیدم. نظرت چیست؟

حدس می زنم / احساس خاصی دارم که آنها دارند با هم ازدواج می کنند.

 

 

۱۴٫ feel at home              احساس راحتی و آرامش کردن – راحت بودن – خودمانی بودن

(to feel comfortable and relaxed)

 

A: Are you having a good time?

B: Yes, I am. I always feel at home in your house.

A: Hi, Alice. Can I have a word with you?

B: Hi. Come in. Sit down and make yourself at home.

به تو خوش می گذرد؟

بله. من همیشه در خانه تو احساس راحتی می کنم.

سلام آلیس. می توانم چند کلمه با تو صحبت کنم؟

سلام. بیا تو. بنشین و راحت باش.

 

 

۱۵٫ have one's heart set on sth            وعده چیزی را به خود دادن – در آرزو و منتظر چیزی بودن

 

A: Ok, Jason. Let's go to the movies.

B: But Dad, you promised to take me to the amusement park. I had my heart set on it.

خوب، جیسون. برویم سینما.

ولی پدر، تو قول دادی مرا ببری شهربازی. من به خودم وعده شهربازی دادم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات کاربردی در زبان انگلیسی – درس یازدهم

توسط | اسفند ۸, ۱۳۹۶

اکنون درس یازدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس یازدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۱         آدم ها با ویژگی های منفی (People with negative qualities)

۱٫ a windbag          وراج – پرچانه

(a talkative, boring person)

 

A: Why don't you visit Alice anymore?

B: I can't stand her anymore. She's a windbag. She talks too much but says nothing important.

الف: چرا دیگر به دیدن آلیس نمی روی؟

ب: دیگر تحمل او را ندارم. پرچانه است. خیلی حرف می زند ولی هیچ چیز مهمی برای گفتن ندارد.

 

۲٫ a wet blanket            آدم حال گیر – دشمن شادی دیگران – آیینه دق

(a person who spoils other people's fun)

 

A: Don't you want to invite Lisa to your birthday party?

B: No. She spoils our fun. She's a wet blanket.

الف: نمی خواهی لیزا را به جشن تولدت دعوت کنی؟

ب: نه حالمان را می گیرد. آدم حال گیری است.

 

 

۳٫ a busybody (a nosy parker)           آدم فضول – کسی که در امور دیگران دخالت می کند.

(a person who interferes in other people's affairs)

 

A: Do you want to go to Jon's house on Saturday?

B: No, I don't. She's a busy-body. She keeps asking you questions about your private life.

الف: دلت می خواهد روز شنبه به خانه جان بروی؟

ب: نه، دلم نمی خواهد. او فضول است. مرتبا راجع به زندگی خصوصی آدم سوال می کند.

 

 

۴٫ a yes-person (a yes-man or a yes-woman)               آدم بله قربان گو

(a person who always agrees with their boss or superior)

 

A: I can't stand Joe. He always agrees with the boss.

B: He's a yes-person. He has no will of his own.

الف: تحمل جو را ندارم. همیشه با رئیس موافقت می کند.

ب: آدم بله قربان گویی است. هیچ  اراده ای از خودش ندارد.

 

۵٫ a pain in the neck           مایه دردسر – مایه ملال خاطر

(an annoying or boring person)

 

A: I'm sick and tired of Jason.

B: Me, too. Whenever he gets himself into trouble, he asks me for help. He's a pain in the neck.

الف: از جیسون بیزارم.

ب: من هم همینطور. هر وقت دچار مشکل می شود از من کمک می خواهد. او مایه ی دردسر است.

 

 

۶٫ a scatterbrain         آدم حواس پرت – گیج

(a person who forgets things or who cannot concentrate)

 

A: Did Sara pick you up at the airport?

B: No, she never showed up. She'd promised to meet me but she clean forgot. She's a scatterbrain.

الف: سارا در فرودگاه دنبالت آمد؟

ب: نه هرگز نیامد. قول داده بود می آید دنبالم ولی پاک یادش رفت. آدم گیجی است.

 

 

۷٫ a mama's boy         بچه ننه

 

A: I heard Tom has decided to join the army.

B: I doubt it. He can't adapt himself to life in the army. He's only a mama's boy.

الف: شنیدم تام تصمیم گرفته وارد ارتش شود.

ب: شک دارم. او نمی تواند خودش را با زندگی در ارتش وفق دهد. او فقط یک بچه ننه است.

 

 

۸٫ a pushover          آدم ضعیف و هالو – آدم دهن بین

(a person who is easily persuaded or influenced)

 

A: Do you think you can persuade Alice to join our company?

B: I don't think she'll agree. She's no pushover.

الف:  فکر می کنی بتوانی آلیس را راضی کنی که به شرکت ما ملحق شود؟

ب: گمان نمی کنم قبول کند. او آدم ضعیف و دهن بینی نیست.

 

 

۹٫ a troublemaker           دردسر درست کن – آدم مسئله ساز

(a person who often causes trouble)

 

A: Do you think Robert can be a good friend for me?

B: If I were you, I wouldn't make friends with him. He's a troublemaker.

الف: به نظرت رابرت می تواند دوست خوبی برای من باشد؟

ب: اگر به جای تو بودم، با او دوست نمی شدم. دردسر درست کن است.

 

 

۱۰٫ a social climber            آدم جویای نام – جویای جاه و مقام

(a person who tried to elevate their social status)

 

A: Martha comes from a middle class family.

B: But she tries to socialize with high class people. She's a social climber.

الف: خانواده مارتا از طبقه متوسط است.

ب: ولی او سعی می کند با آدم های کلاس بالا معاشرت کند. او جویای جاه و مقام است.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات ضروری در زبان انگلیسی (درس دهم)

توسط | اسفند ۳, ۱۳۹۶

اکنون درس دهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس دهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۰         آدم ها با ویژگی های مثبت (People with positive qualities)

 

۱٫ a live wire        آدم پرتحرک

(an active, energetic person)

 

A: Our boss surprises me. He's in his fifties but he's full of pep.

He's always on the go.

B: Yeah. He's a real live wire.

الف: رئیس مان مایه تعجب من است. پنجاه و چند سال دارد ولی پرانرژی است.

همیشه در حال حرکت و فعالیت است.

ب: آره، واقعا آدم پرتحرکی است.

 

۲٫ a big shot          آدم کله گنده

(an important person)

 

A: David has a lot of influence.

He has quite a few influential friends everywhere.

B: Yes, he really is a big shot in politics.

الف: دیوید آدم بانفوذی است.

همه جا چندین دوست بانفوذ دارد.

ب: بله، واقعا در سیاست آدم کله گنده ایست.

 

۳٫ a go – getter          آدم بلند پرواز و فعال

(an ambitious, energetic person)

 

A: I like Sally. She's ambitious and energetic.

B: Yes, she is. she knows what she wants out of life

and she's willing to work hard to get her wish. she's a real go – getter.

الف: از سالی خوشم می آید. بلند پرواز و فعال است.

ب: بله، همین طور است. او می داند که از زندگی چه می خواهد و

آماده است که برای رسیدن به آرزویش سخت کار کند. واقعا آدم بلند پرواز و فعالی است.

 

۴٫ self – made         خود ساخته

(someone who achieved success without other people's help)     کسی که بدون کمک دیگران موفقیت بدست آورده است.

 

A: I've heard your uncle is a man of means.

B: Yes. He started working when he was 15. He never got help from anyone.

Now he's a successful businessman. He sure is a self – made person.

الف: شنیدم عمویت آدم مایه داری است.

ب: بله، او از پانزده سالگی شروع به کار کرد. هیچ وقت از کسی کمک نگرفت.

حالا بازرگان موفقی است. واقعا آدم خود ساخته ای است.

 

۵٫ level – headed           آدم متین و معقول – آدم منطقی

(self-composed and sensible)

 

A: What I like about our teacher is that

he keeps calm in difficult situations.

B: Yes, He hardly ever loses his temper.

He's the most level – headed person I know.

الف: خوشم می آید که معلم مان در موقعیت های حساس متانت خودش را حفظ می کند.

ب: بله، او به ندرت از کوره در می رود. او معقول ترین ادمی است که می شناسم.

 

۶٫ open – minded         آزاد اندیش – روشنفکر – بی تعصب

(having an open outlook)

 

A: Your mother never gets upset when people disagree with her.

B: Yes. She tries to understand everyone. She's pretty open – minded.

الف: مادرت از اینکه دیگران با او مخالفت می کنند ناراحت نمی شود.

ب: بله. او سعی می کند همه را درک کند. خیلی روشنفکر است.

 

۷٫ soft – hearted           دل رحم – مهربان – رئوف

(kind, merciful, generous)

 

A: I think our teacher is not as serious as he looks.

B: I agree. In my opinion, He's pretty soft – hearted underneath that serious appearance.

الف: به نظر من معلم مان آنقدرها هم که به نظر می رسد جدی نیست.

ب: موافقم. به نظر من زیر آن ظاهر جدی، او آدم دل رحمی است.

 

۸٫ a good mixer           آدم زود جوش و اجتماعی

(a person who easily mixes with people)

 

A: Your brother's very friendly.

B: Yes. He enjoys people's company. He's such a good mixer.

الف: برادرت خیلی خودمانی است.

ب: بله. از مصاحبت دیگران لذت می برد. آدم زودجوشی است.

 

۹٫ good company           آدم جالب و خوش صحبت – آدم خوش مشرب

 

A: Your grandmother is such an amusing person.

B: Yes. You never get bored when you talk to her. She's good company.

الف: مادربزرگت خیلی خوش صحبت است.

ب: بله. آدم از صحبت کردن با او خسته نمی شود. آدم خوش مشربی است.

 

۱۰٫ a high – flier          آدم بلند پرواز

(a person who wants to and is able to become very successful)

 

A: Mary's a bright girl.

B: You're right. She has the ability and the ambition to be successful. She's a high – flier.

الف: مری دختر باهوشی است.

ب: حق با توست. او هم توانایی و هم آرزوی موفق بودن را دارد. دختر بلند پروازی است.

 

۱۱٫ an early bird          آدم سحرخیز یا کسی که همیشه قبل از همه مهمانان می آید.

(a person who arrives, gets up, etc … early)

 

A: Your friend is always the first person to come to class.

B: And whenever we get together with friends, she's the first person to arrive. She's an early bird.

الف: دوستت همیشه اولین کسی است که وارد کلاس می شود.

ب: هر وقت هم که با دوستان دور هم جمع می شویم، او قبل از همه می آید. همیشه زودتر از همه می آید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات کاربردی در زبان انگلیسی (درس هشتم)

توسط | بهمن ۲۳, ۱۳۹۶

اکنون درس هشتم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس هشتم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۸         پیشنهاد کمک (Offering help)

۱٫ اگر بخواهیم به دوستی که در حال انجام کاری است کمک کنیم، عبارت های زیر را می گوییم:

(Do you) want any help?              کمک می خواهی؟

(Do you) need any help?              کمک لازم داری؟

Can I help?                     می توانم کمک کنم؟

Can I give you a hand?         می توانم کمکت کنم؟

 

اگر بخواهیم به عبارت های بالا پاسخ مثبت دهیم، می گوییم:

Yes, if it's no trouble.              بله، اگر زحمتی نیست.

Yes, if you don't mind.             بله، اگر برایت اشکالی ندارد.

اگر بخواهیم به پیشنهاد کمک، پاسخ منفی بدهیم می گوییم:

No, thanks. I can manage.            نه متشکرم. از عهده اش برمی آیم.

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         No, that's ok. I can do it myself.           نه خوبه. خودم می توانم انجامش بدهم.

 

۲٫ در موقعیت هایی که اندکی رسمی تر هستند، برای پیشنهاد کمک از عبارت های زیر استفاده می شود.

Would you like me to ….?

I'll …. if you'd like.

 

۳٫ اگر کسی به ما پیشنهاد کمک کند و بخواهیم کمی تعارف کنیم می توانیم جمله زیر را بگوییم:

I appreciate your offering but I don't want to trouble you.

از پیشنهادتان متشکرم ولی نمی خواهم به شما زحمت بدهم.

 

۴٫ اگر ما به کسی پیشنهاد کمک بدهیم و مخاطب ما پیشنهاد ما را رد کند یا تعارف کند و ما بخواهیم اصرار کنیم، می گوییم:

Oh, come on. Let me give you a hand.         تعارف نکن. بگذار کمکت کنم.

 

۵٫ در فروشگاه ها به هنگام خرید فروشنده ها اغلب با گفتن جمله زیر پیشنهاد کمک می کنند.

Can I help you? 

اگر قصد خرید نداشته باشیم و فقط بخواهیم نگاهی به اجناس بیاندازیم، می گوییم:

No, thanks. I'm just looking.

ولی اگر قصد خرید داشته باشیم، می گوییم:

Yes, please. I'm looking for a digital camera.

 

۶٫ اگر بخواهیم به شخصی که اتفاق ناگواری برایش روی داده (مثلا زمین خورده یا تصادف کرده است) پیشنهاد کمک کنیم، از عبارت های زیر استفاده می کنیم.

Can I do anything to help?              هیچ کمکی از من بر می آید.

Is there anything I can do to help?           می توانم کمکی بکنم؟

What can I do to help?            چه کمکی از من بر می آید؟

Should I call an ambulance?            می خواهید زنگ بزنم آمبولانس بیاید؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *