Tag Archives: اصطلاحات عامیانه انگلیسی با ترجمه فارسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

اصطلاحات رایج زبان انگلیسی به فارسی – درس نوزدهم

توسط | اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷

اکنون درس نوزدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس نوزدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۹        احساسات مطلوب  (Pleasant feelings)

۹٫ cheer sb up            خوشحال کردن – دلداری دادن – دلگرم کردن

(to make a sad person happy)

 

A: Sarah lost her job last month. She feels depressed these days.

B: I really pity her. Let's give a party to cheer her up.

سارا ماه گذشته کارش را از دست داد. این روزها خیلی غمگین است.

خیلی دلم برایش می سوزد. بیا یک مهمانی بدهیم تا او را خوشحال کنیم.

 

 

۱۰٫ burst out laughing            زیر خنده زدن (ناگهان با صدای بلند خندیدن)

 

A: Why was your teacher so angry?

B: One of the students told a joke and then the whole class burst out laughing.

چرا معلم تان آنقدر عصبانی بود؟

یکی از شاگردان جوک گفت و بعد همه کلاس زدند زیر خنده.

 

 

۱۱٫ get goose bumps             سیخ شدن مو بر تن آدم در اثر ترس، هیجان و …

 

A: Do you think Robert is a good singer?

B: I love his voice. When he sings, I get goose bumps.

به نظرت رابرت خواننده خوبی است؟

من عاشق صدای او هستم. هنگامی که آواز می خواند مو بر تنم سیخ می شود.

 

 

۱۲٫ be in the mood for sth/to do sth             حال (چیزی یا انجام کاری را) داشتن

 

A: Shall we go to the movies tonight?

B: Actually, I'm not in the mood for going out today. I'd rather stay home and watch TV.

امشب برویم سینما؟

راستش امروز حال بیرون رفتن را ندارم. ترجیح می دهم در خانه بمانم و تلویزیون تماشا کنم.

 

 

۱۳٫ have a feeling / hunch            احساس (خاصی) داشتن – گمان کردن – حدس زدن

 

A: How did you know she was lying?

B: I just had a hunch.

A: I saw Lisa in David's car yesterday. What do you think?

B: My hunch is that / I have a feeling that they're getting married.

از کجا فهمیدی او دروغ می گوید؟

فقط احساس خاصی داشتم.

دیروز لیزا را در اتومبیل دیوید دیدم. نظرت چیست؟

حدس می زنم / احساس خاصی دارم که آنها دارند با هم ازدواج می کنند.

 

 

۱۴٫ feel at home              احساس راحتی و آرامش کردن – راحت بودن – خودمانی بودن

(to feel comfortable and relaxed)

 

A: Are you having a good time?

B: Yes, I am. I always feel at home in your house.

A: Hi, Alice. Can I have a word with you?

B: Hi. Come in. Sit down and make yourself at home.

به تو خوش می گذرد؟

بله. من همیشه در خانه تو احساس راحتی می کنم.

سلام آلیس. می توانم چند کلمه با تو صحبت کنم؟

سلام. بیا تو. بنشین و راحت باش.

 

 

۱۵٫ have one's heart set on sth            وعده چیزی را به خود دادن – در آرزو و منتظر چیزی بودن

 

A: Ok, Jason. Let's go to the movies.

B: But Dad, you promised to take me to the amusement park. I had my heart set on it.

خوب، جیسون. برویم سینما.

ولی پدر، تو قول دادی مرا ببری شهربازی. من به خودم وعده شهربازی دادم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات ضروری و روزمره زبان انگلیسی – درس پانزدهم

توسط | فروردین ۲۰, ۱۳۹۷

اکنون درس پانزدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس پانزدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۵         توانایی ها و ضعف های آدم ها۳   (People's abilities & weaknesses3)

 

۱۳٫ be in good / great / perfect / poor / terrible … shape           در وضعیت خوب – خوش هیکل و قوی – سالم و محکم

(in good / perfect … condition)

 

A: I go to the gym and work out 3 days a week.

B: It really shows. You're in great shape.

من هفته ای سه روز در باشگاه بدنسازی می کنم.

کاملا معلوم است. هیکلت عالی است.

 

 

۱۴٫ be alive and kicking          سالم و سرحال

(still living, healthy and active)

 

A: I heard your father had an operation. How is he now?

B: Thank God he's alive and kicking.

شنیدم پدرت عمل داشت. حالا حالش چطور است؟

خداروشکر سالم و سرحال است.

 

 

۱۵٫ be safe and sound            صحیح و سالم

(be safe and healthy)

 

A: Your car's a wreck. What happened?

B: I had a terrible accident but I wasn't hurt.

A: Oh. I'm really glad to see you safe and sound.

ماشینت داغون شده. چه اتفاقی افتاد؟

تصادف خیلی بدی کردم ولی خودم صدمه ای ندیدم.

واقعا خوشحالم که تو را صحیح و سالم می بینم.

 

 

۱۶٫ be thick – skinned            پوست کلفت بودن – حساس و زود رنج نبودن

(not easily upset or hurt, insensitive)

 

A: Everybody says you get along well with people.

B: Yes, I think so. I don't get upset easily when people are rude to me. I can say I'm pretty thick – skinned.

همه می گویند تو با مردم خوب تا می کنی.

به گمانم همینطور است. وقتی مردم بی ادبی می کنند، زود دلخور نمی شوم. می توانم بگویم حسابی پوست کلفتم.

 

 

۱۷٫ be nobody's fool            عاقل – دانا

(a sensible or wise person who cannot be easily deceived.)      شخص معقول و دانا که به آسانی فریب نمی خورد

 

A: Joe doesn't look very bright to me.

B: Yes, he looks as if he's not very bright but he's nobody'd fool.

جو چندان باهوش به نظرم نمی رسد.

بله، ظاهرا خیلی باهوش به نظر نمی رسد ولی آدم عاقل و دانایی است.

 

 

۱۸٫ have a clear / clean conscience            وجدان راحت داشتن – عذاب وجدان نداشتن

(to be free of guilt about sb/sth)

 

A: People talk a lot behind your back. They say Alice got fired because of you.

B: It's not at all true. She was fired because she couldn't do her job properly. I have a clear conscience about her.

مردم خیلی پشت سرت حرف می زنند. می گویند آلیس به خاطر تو اخراج شد.

ابدا اینطور نیست. او اخراج شد چون نمی توانست کارش را درست انجام دهد. در مورد او وجدان من راحت است.

 

 

۱۹٫ have the right to do sth           حق (انجام کاری را) داشتن

 

A: You've been reading my letters again, Mom. What gives you the right to do so?

B: Well, I'm your mother and I believe I have the right to read your letters once in a while.

مادر باز هم نامه های مرا خوانده ای. به چه حقی این کار را می کنی؟

خوب من مادرت هستم و معتقدم این حق را دارم که گهگاهی نامه هایت را بخوانم.

 

 

۲۰٫ take after sb          شبیه کسی بودن – به کسی رفتن

(resemble sb, esp. one's mother or father in appearance or character)      به پدر یا مادر خود رفتن، از نظر قیافه و ظاهر و یا شخصیت

 

A: Did you get a chance to talk to my daughter?

B: Yes, I did. I didn't recognize her at first because she doesn't take after you at all.

فرصت کردی با دخترم حرف بزنی؟

بله، اول او را نشناختم. چون که اصلا به شما نرفته است.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات کاربردی در زبان انگلیسی – درس یازدهم

توسط | اسفند ۸, ۱۳۹۶

اکنون درس یازدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس یازدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۱         آدم ها با ویژگی های منفی (People with negative qualities)

۱٫ a windbag          وراج – پرچانه

(a talkative, boring person)

 

A: Why don't you visit Alice anymore?

B: I can't stand her anymore. She's a windbag. She talks too much but says nothing important.

الف: چرا دیگر به دیدن آلیس نمی روی؟

ب: دیگر تحمل او را ندارم. پرچانه است. خیلی حرف می زند ولی هیچ چیز مهمی برای گفتن ندارد.

 

۲٫ a wet blanket            آدم حال گیر – دشمن شادی دیگران – آیینه دق

(a person who spoils other people's fun)

 

A: Don't you want to invite Lisa to your birthday party?

B: No. She spoils our fun. She's a wet blanket.

الف: نمی خواهی لیزا را به جشن تولدت دعوت کنی؟

ب: نه حالمان را می گیرد. آدم حال گیری است.

 

 

۳٫ a busybody (a nosy parker)           آدم فضول – کسی که در امور دیگران دخالت می کند.

(a person who interferes in other people's affairs)

 

A: Do you want to go to Jon's house on Saturday?

B: No, I don't. She's a busy-body. She keeps asking you questions about your private life.

الف: دلت می خواهد روز شنبه به خانه جان بروی؟

ب: نه، دلم نمی خواهد. او فضول است. مرتبا راجع به زندگی خصوصی آدم سوال می کند.

 

 

۴٫ a yes-person (a yes-man or a yes-woman)               آدم بله قربان گو

(a person who always agrees with their boss or superior)

 

A: I can't stand Joe. He always agrees with the boss.

B: He's a yes-person. He has no will of his own.

الف: تحمل جو را ندارم. همیشه با رئیس موافقت می کند.

ب: آدم بله قربان گویی است. هیچ  اراده ای از خودش ندارد.

 

۵٫ a pain in the neck           مایه دردسر – مایه ملال خاطر

(an annoying or boring person)

 

A: I'm sick and tired of Jason.

B: Me, too. Whenever he gets himself into trouble, he asks me for help. He's a pain in the neck.

الف: از جیسون بیزارم.

ب: من هم همینطور. هر وقت دچار مشکل می شود از من کمک می خواهد. او مایه ی دردسر است.

 

 

۶٫ a scatterbrain         آدم حواس پرت – گیج

(a person who forgets things or who cannot concentrate)

 

A: Did Sara pick you up at the airport?

B: No, she never showed up. She'd promised to meet me but she clean forgot. She's a scatterbrain.

الف: سارا در فرودگاه دنبالت آمد؟

ب: نه هرگز نیامد. قول داده بود می آید دنبالم ولی پاک یادش رفت. آدم گیجی است.

 

 

۷٫ a mama's boy         بچه ننه

 

A: I heard Tom has decided to join the army.

B: I doubt it. He can't adapt himself to life in the army. He's only a mama's boy.

الف: شنیدم تام تصمیم گرفته وارد ارتش شود.

ب: شک دارم. او نمی تواند خودش را با زندگی در ارتش وفق دهد. او فقط یک بچه ننه است.

 

 

۸٫ a pushover          آدم ضعیف و هالو – آدم دهن بین

(a person who is easily persuaded or influenced)

 

A: Do you think you can persuade Alice to join our company?

B: I don't think she'll agree. She's no pushover.

الف:  فکر می کنی بتوانی آلیس را راضی کنی که به شرکت ما ملحق شود؟

ب: گمان نمی کنم قبول کند. او آدم ضعیف و دهن بینی نیست.

 

 

۹٫ a troublemaker           دردسر درست کن – آدم مسئله ساز

(a person who often causes trouble)

 

A: Do you think Robert can be a good friend for me?

B: If I were you, I wouldn't make friends with him. He's a troublemaker.

الف: به نظرت رابرت می تواند دوست خوبی برای من باشد؟

ب: اگر به جای تو بودم، با او دوست نمی شدم. دردسر درست کن است.

 

 

۱۰٫ a social climber            آدم جویای نام – جویای جاه و مقام

(a person who tried to elevate their social status)

 

A: Martha comes from a middle class family.

B: But she tries to socialize with high class people. She's a social climber.

الف: خانواده مارتا از طبقه متوسط است.

ب: ولی او سعی می کند با آدم های کلاس بالا معاشرت کند. او جویای جاه و مقام است.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات ضروری در زبان انگلیسی (درس دهم)

توسط | اسفند ۳, ۱۳۹۶

اکنون درس دهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس دهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۰         آدم ها با ویژگی های مثبت (People with positive qualities)

 

۱٫ a live wire        آدم پرتحرک

(an active, energetic person)

 

A: Our boss surprises me. He's in his fifties but he's full of pep.

He's always on the go.

B: Yeah. He's a real live wire.

الف: رئیس مان مایه تعجب من است. پنجاه و چند سال دارد ولی پرانرژی است.

همیشه در حال حرکت و فعالیت است.

ب: آره، واقعا آدم پرتحرکی است.

 

۲٫ a big shot          آدم کله گنده

(an important person)

 

A: David has a lot of influence.

He has quite a few influential friends everywhere.

B: Yes, he really is a big shot in politics.

الف: دیوید آدم بانفوذی است.

همه جا چندین دوست بانفوذ دارد.

ب: بله، واقعا در سیاست آدم کله گنده ایست.

 

۳٫ a go – getter          آدم بلند پرواز و فعال

(an ambitious, energetic person)

 

A: I like Sally. She's ambitious and energetic.

B: Yes, she is. she knows what she wants out of life

and she's willing to work hard to get her wish. she's a real go – getter.

الف: از سالی خوشم می آید. بلند پرواز و فعال است.

ب: بله، همین طور است. او می داند که از زندگی چه می خواهد و

آماده است که برای رسیدن به آرزویش سخت کار کند. واقعا آدم بلند پرواز و فعالی است.

 

۴٫ self – made         خود ساخته

(someone who achieved success without other people's help)     کسی که بدون کمک دیگران موفقیت بدست آورده است.

 

A: I've heard your uncle is a man of means.

B: Yes. He started working when he was 15. He never got help from anyone.

Now he's a successful businessman. He sure is a self – made person.

الف: شنیدم عمویت آدم مایه داری است.

ب: بله، او از پانزده سالگی شروع به کار کرد. هیچ وقت از کسی کمک نگرفت.

حالا بازرگان موفقی است. واقعا آدم خود ساخته ای است.

 

۵٫ level – headed           آدم متین و معقول – آدم منطقی

(self-composed and sensible)

 

A: What I like about our teacher is that

he keeps calm in difficult situations.

B: Yes, He hardly ever loses his temper.

He's the most level – headed person I know.

الف: خوشم می آید که معلم مان در موقعیت های حساس متانت خودش را حفظ می کند.

ب: بله، او به ندرت از کوره در می رود. او معقول ترین ادمی است که می شناسم.

 

۶٫ open – minded         آزاد اندیش – روشنفکر – بی تعصب

(having an open outlook)

 

A: Your mother never gets upset when people disagree with her.

B: Yes. She tries to understand everyone. She's pretty open – minded.

الف: مادرت از اینکه دیگران با او مخالفت می کنند ناراحت نمی شود.

ب: بله. او سعی می کند همه را درک کند. خیلی روشنفکر است.

 

۷٫ soft – hearted           دل رحم – مهربان – رئوف

(kind, merciful, generous)

 

A: I think our teacher is not as serious as he looks.

B: I agree. In my opinion, He's pretty soft – hearted underneath that serious appearance.

الف: به نظر من معلم مان آنقدرها هم که به نظر می رسد جدی نیست.

ب: موافقم. به نظر من زیر آن ظاهر جدی، او آدم دل رحمی است.

 

۸٫ a good mixer           آدم زود جوش و اجتماعی

(a person who easily mixes with people)

 

A: Your brother's very friendly.

B: Yes. He enjoys people's company. He's such a good mixer.

الف: برادرت خیلی خودمانی است.

ب: بله. از مصاحبت دیگران لذت می برد. آدم زودجوشی است.

 

۹٫ good company           آدم جالب و خوش صحبت – آدم خوش مشرب

 

A: Your grandmother is such an amusing person.

B: Yes. You never get bored when you talk to her. She's good company.

الف: مادربزرگت خیلی خوش صحبت است.

ب: بله. آدم از صحبت کردن با او خسته نمی شود. آدم خوش مشربی است.

 

۱۰٫ a high – flier          آدم بلند پرواز

(a person who wants to and is able to become very successful)

 

A: Mary's a bright girl.

B: You're right. She has the ability and the ambition to be successful. She's a high – flier.

الف: مری دختر باهوشی است.

ب: حق با توست. او هم توانایی و هم آرزوی موفق بودن را دارد. دختر بلند پروازی است.

 

۱۱٫ an early bird          آدم سحرخیز یا کسی که همیشه قبل از همه مهمانان می آید.

(a person who arrives, gets up, etc … early)

 

A: Your friend is always the first person to come to class.

B: And whenever we get together with friends, she's the first person to arrive. She's an early bird.

الف: دوستت همیشه اولین کسی است که وارد کلاس می شود.

ب: هر وقت هم که با دوستان دور هم جمع می شویم، او قبل از همه می آید. همیشه زودتر از همه می آید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش پرکاربردترین اصطلاحات زبان انگلیسی (درس نهم)

توسط | بهمن ۲۸, ۱۳۹۶

اکنون درس نهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس نهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۹         نامزدی، ازدواج، طلاق (Engagement, Marriage, Divorce)

الف) نامزدی

در زبان انگلیسی برای (نامزد شدن) یا (نامزد کردن) از فعل get engaged (to) و برای (نامزد بودن) از فعل be engaged (to) استفاده می شود.

– Alice and Tom got engaged two weeks  ago.        آلیس و تام دو هفته پیش نامزد شدند.

– Alice got engaged to Tom.         آلیس نامزد تام شد.

 

– Alice and Tom are engaged.        آلیس و تام نامزد هستند.

– Alice is engaged to Tom.         آلیس نامزد تام است.

– When did you get engaged?          کی نامزد کردید / شدید؟

– How long have you been engaged?         چه مدتی است که نامزد هستید؟

برای کلمه (نامزد) اگر مذکر باشد از fiance و اگر مونث باشد از fiancee استفاده می شود. تلفظ هر دو کلمه یکی است.

 

ب) ازدواج

۱٫ برای (ازدواج کردن) از افعال marry (بدون حرف اضافه) و get married (to) استفاده می شود.

– فعل marry اغلب با مفعول به کار می رود.

– Alice married Tom.        آلیس با تام ازدواج کرد.

– Will you marry me?        با من ازدواج می کنی؟

 

۲٫ فعل get married (to) هم با مفعول و هم بدون مفعول بکار می رود. لذا تفاوت عمده بین get married و marry در آن است که اگر جمله مفعول نداشته باشد استفاده از get married رایج تر است.

– Alice got married last year.       آلیس پارسال ازدواج کرد. (بدون مفعول)

– Alice got married to Tom.        آلیس با تام ازدواج کرد. (با مفعول)

 

۳٫ فعل be married (to) به معنای (زن و شوهر بودن – متاهل بودن) می باشد و معنای (ازدواج کردن) نمی دهد.

– Alice is married to Tom.        آلیس همسر (زن) تام است.

– My sister is married to a Frenchman.         خواهرم زن یک فرانسوی است. (= شوهر فرانسوی دارد.)

– Both of my brothers are married.       هردو برادر من متاهل اند.

Are you married?         متاهلید؟

نکته مهم: همانطور که متوجه شده اید هیچ یک از افعال مربوط به نامزد شدن یا ازدواج کردن با حرف اضافه with بکار نمی روند.

 

پ) طلاق

۱٫ برای طلاق گرفتن یا طلاق دادن اگر جمله مفعول داشته باشد باید حتما از فعل divorce (بدون حرف اضافه) استفاده کرد.

– John divorced his wife.        جان زنش را طلاق داد.

– Alice divorced her husband.        آلیس از همسرش طلاق گرفت.

 

۲٫ اگر جمله مفعول نداشته باشد از افعال get divorced و یا get a divorce استفاده می شود.

– Mary and Bob got divorced.         مری و باب از هم جدا شدند (= طلاق گرفتند).

–  My sister has decided to get a divorce.        خواهرم تصمیم گرفته طلاق بگیرد.

 

۳٫ برای طلاق خواستن یا تقاضای طلاق کردن از فعل want a divorce و یا ask for a divorce استفاده می شود.

– I can't live with you anymore. I want a divorce.        دیگر نمی توانم با تو زندگی کنم. من طلاق می خواهم.

– My sister has asked for a divorce.        خواهرم تقاضای طلاق کرده است.

 

۴٫ برای صحبت درباره ی زن یا مردی که طلاق گرفته و اکنون متاهل نیست از فعل be divorced استفاده می شود.

I used to be married but I'm divorced now.          قبلا متاهل بودم ولی الان مطلقه هستم.

البته کلمه مطلقه فقط برای خانم ها بکار می رود و ظاهرا معادل آن برای آقایان وجود ندارد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات ضروری زبان انگلیسی (درس هفتم)

توسط | بهمن ۱۷, ۱۳۹۶

اکنون درس هفتم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس هفتم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس۷         دعوت کردن (Inviting)

۱٫ برای دعوت کردن دوستان و نزدیکان اغلب از عبارت های زیر استفاده می شود:

Do you want to…?            می خواهی…؟   

Would you like to…?             میل داری….؟

Do you want to go to the movies tonight?           می خواهی امشب برویم سینما؟

Would you like to have lunch with me tomorrow?        میل داری فردا با من ناهار بخوری؟  

 

– گاهی اوقات ابتدا مناسبت و دلیل مهمانی یا دعوت ذکر شده و سپس عبارت هایی مانند Can you come? و یا Do you think you can come? گفته می شود.

 

– برای قبول دعوت عبارت های I'd like to . (میل دارم) و شکل قوی تر آن I'd love to (خیلی مایلم) بکار می رود. دیگر عبارت های رایج عبارتند از:

That sounds great/terrific.       عالی است.

That sounds like fun.         خوب است. / فکر خوبی است.

I'd be happy to.          خوشحال می شوم.

I'd be delighted to.         خیلی خوشحال می شوم.

 

۲٫ همواره پس از قبول دعوت سوالاتی در مورد زمان و مکان ملاقات رد و بدل می شود. مهم ترین این سوالات عبارتند از:

Where shall we meet?           کجا همدیگر را ببینیم؟

What time/ When shall we meet?          چه ساعتی / کی همدیگر را ببینیم؟

Let's meet at the new Chinese restaurant.          قرار ما در رستوران جدید چینی.

Is 7:30 ok with you?/ How about 7:30?          ساعت ۷:۳۰ برای تو خوب است؟

 

۳٫ برای رد کردن دعوت دوستانه معمولا ابتدا می گوییم:

I'd like/ love to, but I can't.            خیلی دوست دارم ولی نمی توانم.

 

۴٫ در موقعیت های رسمی تر برای دعوت کردن اغلب از عبارت زیر استفاده می شود.

Would you be interested in…?            میل داری / دارید…؟

Would you be interested in coming on a picnic?          مایلی بیایی پیک نیک؟

 

۵٫ برای دعوت کردن رسمی در انگلیسی آمریکایی اغلب از عبارت زیر استفاده می شود.

We'd like you / you and your wife to be our guests….  

میل داریم شما / شما و همسرتان … مهمان ما باشید.

 

۶٫ عبارت هایی که برای دعوت کردن در موقعیت های دوستانه بکار می روند بسیارند. توصیه می شود که شما همواره یک یا دو عبارت را انتخاب کرده و بیشتر از آنها استفاده کنید تا در موقعیت های واقعی دچار تردید نشوید. لیکن لازم است که با همه عبارت های رایج آشنا باشید تا اگر طرف در صحبت با شما آنها را بکار برد بتوانید منظور وی را درک کنید ولی خود شما نیازی ندارید که از همه آن عبارت ها استفاده کنید.

 

۷٫ اگر به هنگام دعوت شدن مطمئن نباشیم که می توانیم دعوت را قبول کنیم یا خیر ابتدا می گوییم:

I'd like to / love to but I'm not sure that I can.           خیلی دوست دارم بیایم ولی مطمئن نیستم که بتوانم.

اگر دعوت کننده اصرار کند می توانیم عبارت زیر را بکار ببریم:

I'll check and let you know.          می پرسم و به شما خبر می دهم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات ضروری در زبان انگلیسی (درس سوم)

توسط | دی ۲۰, ۱۳۹۶

اکنون درس سوم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس سوم از آموزش اصطلاحات مهم و ضروری را برای شما قرار می دهیم:

 

درس۳         درس خواندن، امتحان دادن، قبول یا رد شدن

Studing, taking exams, passing or falling

 

I have a lot of studies.            خیلی درس (برای خواندن) دارم. / درس هایم سنگین است.

He's very studious.              او خیلی درس خوان است.

I'm going to continue my studies abroad.            قصد دارم در خارج ادامه تحصیل بدهم.

 

When is our exam?               چه روزی امتحان داریم؟

We have an exam tomorrow.               فردا امتحان داریم.

Our teacher gave us an exam / a test / a quiz yesterday.             دیروز معلم مان از ما امتحان گرفت.

(واژه exam به معنای آزمون یا امتحان کتبی، شفاهی و یا عملی می باشد که در مدارس و دانشگاه ها مورد استفاده قرار می گیرد و بر مبنای آن مدارک قبولی اعطا می شود. شکل رسمی تر این واژه examination می باشد. واژه test به معنای نوعی آزمون است که علاوه بر آزمون اصلی و یا گاهی به جای آن داده می شود تا مشخص شود که دانش آموزان یا دانشجویان چه مقدار یاد گرفته اند. واژه quiz به معنای نوعی آزمون غیر رسمی و کوتاه می باشد که ممکن است در طول یک ترم چندین بار داده شود.)

We took our final exam last week.          هفته گذشته امتحان پایان ترم (نهایی) دادیم.

در زبان انگلیسی برای امتحان دادن (توسط شاگرد) از take an exam و یا معادل های آن do / sit an exam استفاده می شود.

We took / did / sat an exam yesterday.          دیروز امتحان دادیم.

برای امتحان گرفتن (توسط معلم) از give an exam استفاده می شود.

Our teacher gave us an exam yesterday.           دیروز معلم مان از ما امتحان گرفت.

I passed / failed my exam.            در امتحان قبول / رد شدم.

( افعال pass و fail حرف اضافه نمی گیرند.)

I got my report card yesterday.             دیروز کارنامه ام را گرفتم.

I was the top student last term.               ترم قبل شاگرد اول (ممتاز) شدم.

How did your exam / interview … go?               امتحانت / مصاحبه ات… چطور بود؟

 I did well in my exam / interview.              امتحانم / مصاحبه ام خوب شد. / امتحانم را خوب دادم.

I did badly in my exam / interview.              امتحانم مصاحبه ام را خراب کردم / بد دادم.

I messed up my exam / interview.               امتحانم / مصاحبه ام را خراب کردم.

I finally managed to pass the exam.              بالاخره موفق شدم امتحان را قبول شوم.

I almost / nearly failed my exam.               چیزی نمانده بود که در امتحان رد شوم. (اما قبول شدم.)

I got a (very) low mark in my mid-term test.              در امتحان میان ترم نمره (خیلی) پایین گرفتم.

What's the passing mark?            نمره قبولی چند است؟

Will the exam be oral or written?             امتحان شفاهی است یا کتبی؟

Have you corrected our exam papers?             ورقه های امتحانی ما را تصحیح کرده اید؟

How much time do we have for this exam?              برای این امتحان چقدر وقت داریم؟

Excuse me! How much time is left, please?              ببخشید! چقدر وقت باقی مانده است؟

I'm making a lot of progress / I'm making good progress in my class.               در کلاسم پیشرفت زیادی / خوبی دارم.

I don't study / I'm not studying as hard as I should.             آنقدر که باید درس نمی خوانم.

I'm behind (the class) in my studies.             از کلاس عقب هستم.

I'm falling behind because I don't put in enough time for my studies.             دارم عقب می افتم زیرا به اندازه کافی برای درس هایم وقت نمی گذارم.

I'm not in the mood for studying today. = I don't feel like studying today.           امروز حال و حوصله درس خواندن را ندارم.

If you want to get a high ranking in the university entrance exam, you must burn the midnight oil. (= stay up late at night and study)

اگر می خواهی در امتحان ورودی دانشگاه رتبه بالایی به دست بیاوری باید دود چراغ بخوری. (منظور بیدار ماندن در شب و درس خواندن است.)

Will you give me some extra time, please? I'm still on question 65.               امکان دارد به من وقت بیشتری بدهید؟ من هنوز سوال ۶۵ هستم.

I barely managed to pass the exam.              به زور / به زحمت در امتحان قبول شدم.

My mind went blank during the exam.             هنگام امتحان همه چیز یادم رفت.

I passed the exam by the skin of my teeth.            امتحان را ناپلئونی قبول شدم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش کاربردی ترین اصطلاحات زبان انگلیسی (درس دوم)

توسط | دی ۱۷, ۱۳۹۶

اکنون درس دوم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس دوم از آموزش اصطلاحات کاربردی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس۲        سلام و احوالپرسی و خداحافظی

 

۱- برای سلام کردن در موقعیت های دوستانه و غیر رسمی از Hi یا Hello استفاده می شود. در کشورهایی مانند انگلستان و استرالیا Hello رایج تر است، اما در آمریکای شمالی و کانادا Hi بیشتر بکار می رود.

برای احوالپرسی رایج ترین عبارت How are you? می باشد. آمریکایی ها خیلی وقت ها از عبارت How are you doing? (چطوری؟ حالت چطوره؟) استفاده می کنند.

A: Hi, Jason.

B: Hi, Ben. How're you doing?

A: Fine, thanks.

 

 

۲- هنگامی که دو نفر به همدیگر معرفی می شوند در موقعیت های دوستانه و غیر رسمی از Hi یا Hello استفاده می کنند. اما در موقعیت های رسمی تر عبارت های زیر بکار می رود:

It's nice to meet you. / Nice to meet you.       از آشنایی تان خوشوقتم.

How do you do!        خوشوقتم.

باید توجه داشت که How do you do! به معنای (خوشوقتم) می باشد و فقط هنگامی گفته می شود که گوینده برای اولین بار با کسی آشنا شده است. این عبارت برای احوالپرسی بکار نمی رود و معادل How are you? نمی باشد. در پاسخ به ان می توان از خود آن و یا از Nice to meet you استفاده کرد.

 

۳- برای سلام کردن در موقعیت های رسمی از عبارت های زیر استفاده می شود:

 Good morning / afternoon / evening          صبح / عصر / شب بخیر

 

۴- برای احوالپرسی و پرسیدن از زندگی، کار و امور دیگر عبارت های زیر رایج است:

How's your father / wife / husband / family …?      حال پدرت / همسرت / شوهرت / خانواده ات / … چطور است؟

How's work / business?        کار و بار چطور است؟

How's life (with you)? / How's life treating you?     حال و روزت چطور است؟

What's new?         چه خبر؟  

How are you getting along in your new job / with your boss / at school…?          با کار جدیدت / با رئیست / با مدرسه / …. چطوری؟

اگر با حالت شوخی بخواهیم از شخص راجع به همسرش سوال کنیم، می گوییم:

How's your better half? (= How's your wife / husband?)

در پاسخ به سوال How's life? می توان از پاسخ های متعددی استفاده کرد.

How's life?       حال و روزت چطوره؟

Great, thanks.      عالی، متشکرم.

Not bad, thanks.        بد نیست، متشکرم.

Could be better! (= It could be better.)       می توانست بهتر از این باشد. (= چندان خوب نیست.)

 

۵- برای پرسیدن حال کسی که مریض بوده است، عبارت های زیر بکار می رود:

How do you feel (today)? / How are you feeling (today)?       امروز چطوری؟

Are you feeling (any) better?        بهتری؟

How's your backache / stomachache…?         کمر دردت / دل دردت چطوره؟

 

۶- اگر از کسی بخواهیم سلام ما را به دیگری برساند از عبارت های زیر استفاده می کنیم.

Say hello to (your dad) for me.       سلام مرا به (پدرت) برسان. (دوستانه)

Remember me to (your mom).       سلام مرا به (مادرت) برسان. (دوستانه)

Give my (best regards) to (your husband).         سلام مرا به شوهرتان برسانید. (رسمی)

 

۷- برای خداحافظی از Goodbye یا bye-bye و یا فقط bye استفاده می شود. در موقعیت های رسمی بعد از غروب آفتاب برای خداحافظی از Good night (شب بخیر) استفاده می شود. باید توجه داشت که Good evening برای سلام و Good night برای خداحافظی بکار می رود.

سایر عبارت هایی که به هنگام خداحافظی بکار می روند، عبارتند از:

See you later / tomorrow / on Monday / soon / in two hours, etc.      بعدا / فردا / دوشنبه / بزودی / تا دو ساعت دیگر می بینمت.

Have a nice day / weekend / trip / flight …          روز / آخر هفته / سفر / پرواز … خوبی داشته باشی.

Take care. / Take it easy. (Don't work too hard.)       مواظب خودت باش.

So long.       خداحافظ / قربانت. (صمیمانه و غیر رسمی)

 

۸- هرگاه دوست یا آشنایی را پس از مدت ها ببینیم به او می گوییم. 

It's good / nice to see you.         از دیدنت خوشحالم.

هرگاه دوستی را ببینیم و با او مدتی صحبت کنیم در پایان صحبت و به هنگام خداحافظی می گوییم:

It was nice seeing you again.        از دیدنت خوشحال شدم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *