Tag Archives: اصطلاحات انگلیسی با مثال

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

اصطلاحات رایج زبان انگلیسی به فارسی – درس نوزدهم

توسط | اردیبهشت ۹, ۱۳۹۷

اکنون درس نوزدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

– نرم افزار بی نظیر آموزش ترمیک زبان انگلیسی برای گوشی های اندروید

 

اکنون درس نوزدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۹        احساسات مطلوب  (Pleasant feelings)

۹٫ cheer sb up            خوشحال کردن – دلداری دادن – دلگرم کردن

(to make a sad person happy)

 

A: Sarah lost her job last month. She feels depressed these days.

B: I really pity her. Let's give a party to cheer her up.

سارا ماه گذشته کارش را از دست داد. این روزها خیلی غمگین است.

خیلی دلم برایش می سوزد. بیا یک مهمانی بدهیم تا او را خوشحال کنیم.

 

 

۱۰٫ burst out laughing            زیر خنده زدن (ناگهان با صدای بلند خندیدن)

 

A: Why was your teacher so angry?

B: One of the students told a joke and then the whole class burst out laughing.

چرا معلم تان آنقدر عصبانی بود؟

یکی از شاگردان جوک گفت و بعد همه کلاس زدند زیر خنده.

 

 

۱۱٫ get goose bumps             سیخ شدن مو بر تن آدم در اثر ترس، هیجان و …

 

A: Do you think Robert is a good singer?

B: I love his voice. When he sings, I get goose bumps.

به نظرت رابرت خواننده خوبی است؟

من عاشق صدای او هستم. هنگامی که آواز می خواند مو بر تنم سیخ می شود.

 

 

۱۲٫ be in the mood for sth/to do sth             حال (چیزی یا انجام کاری را) داشتن

 

A: Shall we go to the movies tonight?

B: Actually, I'm not in the mood for going out today. I'd rather stay home and watch TV.

امشب برویم سینما؟

راستش امروز حال بیرون رفتن را ندارم. ترجیح می دهم در خانه بمانم و تلویزیون تماشا کنم.

 

 

۱۳٫ have a feeling / hunch            احساس (خاصی) داشتن – گمان کردن – حدس زدن

 

A: How did you know she was lying?

B: I just had a hunch.

A: I saw Lisa in David's car yesterday. What do you think?

B: My hunch is that / I have a feeling that they're getting married.

از کجا فهمیدی او دروغ می گوید؟

فقط احساس خاصی داشتم.

دیروز لیزا را در اتومبیل دیوید دیدم. نظرت چیست؟

حدس می زنم / احساس خاصی دارم که آنها دارند با هم ازدواج می کنند.

 

 

۱۴٫ feel at home              احساس راحتی و آرامش کردن – راحت بودن – خودمانی بودن

(to feel comfortable and relaxed)

 

A: Are you having a good time?

B: Yes, I am. I always feel at home in your house.

A: Hi, Alice. Can I have a word with you?

B: Hi. Come in. Sit down and make yourself at home.

به تو خوش می گذرد؟

بله. من همیشه در خانه تو احساس راحتی می کنم.

سلام آلیس. می توانم چند کلمه با تو صحبت کنم؟

سلام. بیا تو. بنشین و راحت باش.

 

 

۱۵٫ have one's heart set on sth            وعده چیزی را به خود دادن – در آرزو و منتظر چیزی بودن

 

A: Ok, Jason. Let's go to the movies.

B: But Dad, you promised to take me to the amusement park. I had my heart set on it.

خوب، جیسون. برویم سینما.

ولی پدر، تو قول دادی مرا ببری شهربازی. من به خودم وعده شهربازی دادم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات رایج در زبان انگلیسی – درس دوازدهم

توسط | اسفند ۱۴, ۱۳۹۶

اکنون درس دوازدهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس دوازدهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۲         آدم ها با ویژگی های منفی ۲ (People with negative qualities )

۱٫ a slowcoach        آدم کند و تنبل – آدم شل و ول

 

A: I'm confused. I don't know what to do.

B: Just get a move on and do something about your problem. Don't be a slowcoach.

گیج شدم. نمی دانم چه کنم.

فقط تکان بخور و راجع به مشکلت کاری بکن. شل و تنبل نباش.

 

۲٫ a gossip         آدم خاله زنک – شایعه پخش کن

(a person who is interested in talking about other people and spreading rumors)

 

A: Why don't you want to make friends with pat? She's so helpful.

B: But she talks behind every body's back. She's a gossip.

چرا نمی خواهی با پت دوست شوی؟ او خیلی به همه کمک می کند.

اما پشت سر همه حرف می زند. خاله زنک است.

 

۳٫ a rolling stone         کسی که از این شاخه به آن شاخه می پرد

(a person who does not stay in one job or place)

 

A: I'm going to quit my job and move to Texas.

B: But why? You have a great salary and good benefits. Remember that a rolling stone gathers no moss.

قصد دارم کارها را رها کنم و به تکزاس بروم.

ولی چرا؟ تو حقوق عالی و مزایای خوبی داری. یادت باشه که از این شاخه به آن شاخه پریدن عاقبت ندارد.

 

۴٫ a lazybones       آدم تنبل

(a lazy person)

 

A: My daughter hardly ever helps me with the housework. She's so lazy.

B: My daughter's exactly the same. She's a lazybones, too.

دخترم خیلی به ندرت در کار منزل کمکم می کند. خیلی تنبل است.

دختر من هم عینا همین طور است. او هم تنبل است.

 

۵٫ a stuffed shirt         آدم عصا قورت داده

(a person with very formal or old-fashioned behavior or ideas)

 

A: I never enjoy being with Barbara. She's too formal.

B: Yeah, and she's too old fashioned. She's a real stuffed shirt.

هیچ وقت با باربارا به من خوش نمی گذرد. خیلی خشک و رسمی رفتار می کند.

و سلیقه اش هم قدیمی است. آدم عصا قورت داده ای است.

 

۶٫ a bore     آدم کسل کننده

(a boring person)

 

A: Did you enjoy chatting with Ted?

B: No, I didn't. He's such a bore. He Bored me to death.

از گپ زدن با تد لذت بردی؟

نه نبردم. آدم کسل کننده ای است. به حد مرگ حوصله ام را سر برد.

 

۷٫ a snob         آدم افاده ای (کسی که بیش از حد به موقعیت اجتماعی اهمیت می دهد و یا به طبقات پایین تر اجتماعی به دیده تحقیر می نگرد.)

 

A: I don't really like Sara. She always brags about her social status.

B: And she looks down on other people. She's a snob.

راستش از سارا خوشم نمی آید. همیشه راجع به موقعیت اجتماعی اش لاف می زند.

و به دیگران به دیده تحقیر نگاه می کند. آدم افاده ای است.

 

۸٫ a gatecrasher         مهمان ناخوانده – چترباز (مهمان بدون دعوت)

 

A: Why is Jane here? She wasn't invited.

B: She's in the habit of coming to gatherings without being invited. She's a gatecrasher.

جین چرا آمده؟ او که دعوت نداشت.

او عادت دارد که بدون دعوت در مهمانی ها شرکت کند. او چترباز است.

 

۹٫ narrow – minded         کوته فکر – متعصب

(having a limited outlook)

 

A: Does your boss give you a free hand?

B: No. He's narrow – minded. He doesn't give me much freedom.

رئیست دست تورا باز می گذارد؟

نه، آدم کوته فکری است. به من آزادی چندانی نمی دهد.

 

۱۰٫ hard – hearted          بی رحم – سنگدل

(merciless, without pity)

 

A: What's your new manager like?

B: He's really hard-hearted. He easily fires his employees.

رئیس جدیدت چطور آدمی است؟

واقعا بی رحم است. به راحتی کارمندانش را اخراج می کند.

 

۱۱٫ pig – headed          یک دنده – لجباز

(stubborn)

 

A: I tried to persuade Alex that he's mistaken but it was no use.

B: I know. He never admits his mistakes. He's so pig-headed.

سعی کردم الکس را قانع کنم که اشتباه می کند ولی فایده ای نداشت.

می دانم. او هیچ وقت اشتباهاتش را قبول نمی کند. خیلی یک دنده است.

 

۱۲٫ hare – brained         احمقانه – نسنجیده

(foolish, thoughtless)

 

A: David still believes men are superior to women.

B: I don't know where he gets those hare – brained ideas.

دیوید هنوز معتقد است که مردها برتر از زن ها هستند.

نمی دانم این افکار احمقانه را از کجا می آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آموزش اصطلاحات ضروری در زبان انگلیسی (درس دهم)

توسط | اسفند ۳, ۱۳۹۶

اکنون درس دهم از آموزش اصطلاحات پرکاربرد زبان انگلیسی را در اختیار شما قرار می دهیم. آموزش این دروس بسیار کاربردی و ضروری هستند. هر زبان آموزی باید در مکالمات و یا نوشته های خود، اصطلاحات و اسلنگ هایی را به کار برد. این دروس همراه با نکاتی و آموزش هایی که در اختیار شما قرار می دهد، کمک می کند که به راحتی از آنها استفاده کنید. توجه داشته باشید که استفاده از اصطلاحات در مکالمات شما، آنها را زیبا و جذاب جلوه می دهد.

جهت مشاهده و تهیه پکیج کامل آموزش اصطلاحات پرکاربرد و رایج زبان انگلیسی، اینجا را کلیک کنید.

 

اکنون درس دهم از آموزش پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی را برای شما قرار می دهیم:

 

درس ۱۰         آدم ها با ویژگی های مثبت (People with positive qualities)

 

۱٫ a live wire        آدم پرتحرک

(an active, energetic person)

 

A: Our boss surprises me. He's in his fifties but he's full of pep.

He's always on the go.

B: Yeah. He's a real live wire.

الف: رئیس مان مایه تعجب من است. پنجاه و چند سال دارد ولی پرانرژی است.

همیشه در حال حرکت و فعالیت است.

ب: آره، واقعا آدم پرتحرکی است.

 

۲٫ a big shot          آدم کله گنده

(an important person)

 

A: David has a lot of influence.

He has quite a few influential friends everywhere.

B: Yes, he really is a big shot in politics.

الف: دیوید آدم بانفوذی است.

همه جا چندین دوست بانفوذ دارد.

ب: بله، واقعا در سیاست آدم کله گنده ایست.

 

۳٫ a go – getter          آدم بلند پرواز و فعال

(an ambitious, energetic person)

 

A: I like Sally. She's ambitious and energetic.

B: Yes, she is. she knows what she wants out of life

and she's willing to work hard to get her wish. she's a real go – getter.

الف: از سالی خوشم می آید. بلند پرواز و فعال است.

ب: بله، همین طور است. او می داند که از زندگی چه می خواهد و

آماده است که برای رسیدن به آرزویش سخت کار کند. واقعا آدم بلند پرواز و فعالی است.

 

۴٫ self – made         خود ساخته

(someone who achieved success without other people's help)     کسی که بدون کمک دیگران موفقیت بدست آورده است.

 

A: I've heard your uncle is a man of means.

B: Yes. He started working when he was 15. He never got help from anyone.

Now he's a successful businessman. He sure is a self – made person.

الف: شنیدم عمویت آدم مایه داری است.

ب: بله، او از پانزده سالگی شروع به کار کرد. هیچ وقت از کسی کمک نگرفت.

حالا بازرگان موفقی است. واقعا آدم خود ساخته ای است.

 

۵٫ level – headed           آدم متین و معقول – آدم منطقی

(self-composed and sensible)

 

A: What I like about our teacher is that

he keeps calm in difficult situations.

B: Yes, He hardly ever loses his temper.

He's the most level – headed person I know.

الف: خوشم می آید که معلم مان در موقعیت های حساس متانت خودش را حفظ می کند.

ب: بله، او به ندرت از کوره در می رود. او معقول ترین ادمی است که می شناسم.

 

۶٫ open – minded         آزاد اندیش – روشنفکر – بی تعصب

(having an open outlook)

 

A: Your mother never gets upset when people disagree with her.

B: Yes. She tries to understand everyone. She's pretty open – minded.

الف: مادرت از اینکه دیگران با او مخالفت می کنند ناراحت نمی شود.

ب: بله. او سعی می کند همه را درک کند. خیلی روشنفکر است.

 

۷٫ soft – hearted           دل رحم – مهربان – رئوف

(kind, merciful, generous)

 

A: I think our teacher is not as serious as he looks.

B: I agree. In my opinion, He's pretty soft – hearted underneath that serious appearance.

الف: به نظر من معلم مان آنقدرها هم که به نظر می رسد جدی نیست.

ب: موافقم. به نظر من زیر آن ظاهر جدی، او آدم دل رحمی است.

 

۸٫ a good mixer           آدم زود جوش و اجتماعی

(a person who easily mixes with people)

 

A: Your brother's very friendly.

B: Yes. He enjoys people's company. He's such a good mixer.

الف: برادرت خیلی خودمانی است.

ب: بله. از مصاحبت دیگران لذت می برد. آدم زودجوشی است.

 

۹٫ good company           آدم جالب و خوش صحبت – آدم خوش مشرب

 

A: Your grandmother is such an amusing person.

B: Yes. You never get bored when you talk to her. She's good company.

الف: مادربزرگت خیلی خوش صحبت است.

ب: بله. آدم از صحبت کردن با او خسته نمی شود. آدم خوش مشربی است.

 

۱۰٫ a high – flier          آدم بلند پرواز

(a person who wants to and is able to become very successful)

 

A: Mary's a bright girl.

B: You're right. She has the ability and the ambition to be successful. She's a high – flier.

الف: مری دختر باهوشی است.

ب: حق با توست. او هم توانایی و هم آرزوی موفق بودن را دارد. دختر بلند پروازی است.

 

۱۱٫ an early bird          آدم سحرخیز یا کسی که همیشه قبل از همه مهمانان می آید.

(a person who arrives, gets up, etc … early)

 

A: Your friend is always the first person to come to class.

B: And whenever we get together with friends, she's the first person to arrive. She's an early bird.

الف: دوستت همیشه اولین کسی است که وارد کلاس می شود.

ب: هر وقت هم که با دوستان دور هم جمع می شویم، او قبل از همه می آید. همیشه زودتر از همه می آید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *