Tag Archives: آموزش نوشتن داستان انگلیسی

برترین و پرفروش ترین محصولات

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل) امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف. با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.  پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

آموزش مقدماتی انگلیسی


 

 

آموزش انگلیسی اندرویدpack-kamel pack-film آموزش مکالمه انگلیسی به فارسی

 

text
sticky-head-tests sticky-head-kudakan
teofl pack-kudakan
ielts  
telegram-german telegram-story

داستان های جالب و خواندنی انگلیسی به فارسی – داغ ننگ (قسمت پنجم)

توسط | تیر ۷, ۱۳۹۷

خواندن داستان های انگلیسی به فارسی به زبان آموزان کمک می کند به راحتی بتوانند جمله بندی کنند و در مکالمات استفاده کنند. و یا حتی می توانند درک کنند که از کلمات کجا و چه موقع استفاده کنند. خواندن داستان مهارت reading شما را تقویت می کند و علاوه بر آن لغات و اصطلاحات زیادی را فرا خواهید گرفت. سایت languagedownload.ir تمامی این مطالب را به صورت رایگان برای شما عزیزان قرار می دهد تا در جهت پیشرفت و پیشروی زبان آموزان کمکی کرده باشد. لینک هایی که در زیر مشاهده می کنید، پکیج و نرم افزار فوق العاده کاربردی آموزش زبان انگلیسی به فارسی است که با تهیه آنها به راحتی می توانید زبان انگلیسی را همراه با نکات کاربردی فرا بگیرید.

 

– فوق العاده ترین نرم افزار اندروید مکالمه انگلیسی به فارسی همراه با نکات و لغات مهم

– کامل ترین و بهترین پکیج آموزش زبان انگلیسی به فارسی

 

اکنون قسمت پنجم از داستان "داغ ننگ" را همراه با ترجمه فارسی در این پست قرار می دهیم:

Hester Prynne – Chapter 1

"Hester Prynne" he said. "You have to tell us the name of the child's father. It will help you in the eyes of God. Tell us, please."

او گفت: "هسترپرین، باید نام پدر بچه را به ما بگویی. در پیشگاه خدا، این به تو کمک خواهد کرد. لطفا بگو."

"I will not" Hester said.

هستر گفت: "نمی گویم."

"Woman!" John Wilson said loudly. "Listen to the good young man. Tell us the name of the father. Say that you are sorry. Then maybe we will take the scarlet letter from your breast."

جان ویلسون با صدای بلند گفت: "زن، به مرد جوان نیک گوش بده. نام این پدر را بگو. بگو که متاسف هستی. سپس شاید حرف قرمز را از روی سینه ات برداریم."

"Never!" Hester answered loudly. She turned to the young minister again and looked into his eyes. "The scarlet letter is not only on my breast:" she said. "It is inside my heart. You cannot take it from me."

هستر با صدای بلند پاسخ داد: "هرگز!" دوباره به طرف کشیش جوان برگشت و به چشمان او نگاه کرد. او گفت: "حرف قرمز نه تنها روی سینه ام، در قلبم هم هست. نمی توانید آن را از من بگیرید."

 

"Speak!" somebody in the crowd shouted. "Give your child a father!"

کسی از میان جمعیت فریاد زد: "حرف بزن! بچه را صاحب پدر کن!"

"I will not speak," said Hester. "My child has a Father in Heaven. She will never have a father in this world."

هستر گفت: "حرف نمی زنم. فرزند من پدری در آسمان دارد. در این دنیا هرگز پدری نخواهد داشت."

Hester stood for four long hours on the platform in the town square. The old minister shouted at her, but she did not listen. She watched the crowd.

همسر مدت چهار ساعت روی سکو در میدان شهر ایستاد. کشیش پیر سر او داد می زد، ولی او نمی شنید. جمعیت را تماشا می کرد.

She could not take her eyes off the angry faces. Then at the back, she saw an old man. He had a tired, intelligent face. He looked  at her with a strange smile.

نمی توانست چشمانش را از چهره های خشمگین برگیرد. سپس در پس جمعیت پیرمردی را دید. او چهره ای خسته و خردمند داشت. با لبخند عجیبی به او نگاه می کرد.

"No, this is not possible," she thought.

هستر اندیشید: "نه. ممکن نیست."

The baby in her arms started to cry.

بچه در آغوشش به گریه افتاد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

داستان های کوتاه زبان انگلیسی – داغ ننگ (قسمت چهارم)

توسط | خرداد ۲۷, ۱۳۹۷

خواندن داستان های انگلیسی به فارسی به زبان آموزان کمک می کند به راحتی بتوانند جمله بندی کنند و در مکالمات استفاده کنند. و یا حتی می توانند درک کنند که از کلمات کجا و چه موقع استفاده کنند. خواندن داستان مهارت reading شما را تقویت می کند و علاوه بر آن لغات و اصطلاحات زیادی را فرا خواهید گرفت. سایت languagedownload.ir تمامی این مطالب را به صورت رایگان برای شما عزیزان قرار می دهد تا در جهت پیشرفت و پیشروی زبان آموزان کمکی کرده باشد. لینک هایی که در زیر مشاهده می کنید، پکیج و نرم افزار فوق العاده کاربردی آموزش زبان انگلیسی به فارسی است که با تهیه آنها به راحتی می توانید زبان انگلیسی را همراه با نکات کاربردی فرا بگیرید.

 

– فوق العاده ترین نرم افزار اندروید مکالمه انگلیسی به فارسی همراه با نکات و لغات مهم

– کامل ترین و بهترین پکیج آموزش زبان انگلیسی به فارسی

 

اکنون قسمت چهارم از داستان "داغ ننگ" را همراه با ترجمه فارسی در این پست قرار می دهیم:

Hester Prynne – Chapter 1

First he took her to Europe, to Amsterdam. Then he wanted to start a new life in New England. He sent Hester before him.

او ابتدا او را به اروپا، به آمستردام برد. سپس می خواست زندگی جدیدی در نیواینگلند (آمریکا) آغاز کند. هستر را پیشاپیش فرستاد.

She arrived in the small town of Boston and waited for him. But he never came.

او به شهر کوچک بوستون رسید و منتظرش ماند. ولی او هرگز نیامد.

Now, two years later, she stood on a platform in the middle of town with a scarlet letter on her breast and with a baby in her arms. A thousand eyes watched her, full of hate.

حالا، دو سال می گذرد و او بر سکویی در میان شهر با حرف قرمزی بر سینه اش و بچه ای در آغوشش ایستاده است. هزار چشم مملو از نفرت او را تماشا می کنند.

 

Suddenly, somebody spoke above the noise of the crowd: "Listen to me, Hester Prynne." Hester looked up. There was a large house near the platform. John Wilson, he oldest church minister in Boston, stood at an upstairs window.

ناگهان صدای کسی بلندتر از سروصدای جمعیت برخاست: "به من گوش کن، هستر پرین." هستر به طرف بالا نگاه کرد. خانه ای بزرگ نزدیک سکو بود. جان ویلسون، پیرترین کشیش کلیسای بوستون، در پنجره طبقه بالا ایستاده بود.

He looked down at her with cold, gray eyes and said, "Hester Prynne. Your minister wants to talk to you. Listen to him, please."

او به هستر که چشمانش تیره و بی روح بود نگاه کرد و گفت: "هستر پرین. کشیش تو می خواهد با تو حرف بزند. لطفا به او گوش بده."

The people in the square and Hester looked up at the young man next to Wilson. It was Arthur Dimmesdale, one of the youngest ministers in the town.

مردم میان میدان و هستر به مرد جوان کنار ویلسون نگاه کردند. این آرتور دیمزدیل، یکی از جوان ترین کشیش های شهر بود.

he looked at Hester for a minute with sad eyes and then started to speak.

او کمی با چشمان غم انگیز به هستر نگاه کرد و سپس سخن آغاز نمود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *